به نام خدا

سلام...

قبلنا که بچه بودیم توی دفتر "خاطرات" دوستامون مینوشتیم:

"سلامی" چو بوی خوش "آشنایی"...

امیدواریم سلام اینبار ما،یه سلام قشنگ باشه...سلامی که تو خاطر و ذهن هممون حک بشه و یاد آور شروع قشنگ دوباره ی وبلاگ سابقون  باشه..

امشب،یه شب جمعه ی قشنگه که دوباره بچه های سابقون با دلای پاکشون قراره توی وبلاگ سابقون جمع بشند...نه،امشب اتاق شیشه ای نیست...قرار هم نیست  گفتگو کنیم...امشب هم یه شب از شب های قشنگ خداست،منتهاش شبیه که  وبلاگ قراره دوباره کار خودش رو شروع کنه به درخواست  اکثریت پرسنل،امیدواریم که بتونیم بیشتر از قبل برای خیریه و برای رسیدن به هدفمون،مفید واقع بشیم..در کنار پرسنل خوب سابقون..."همه با هم"...اگه هستید...بسم الله...


در کنار دو تن از عزیزان و استادان بزرگوارمون(از اعضای محترم هیئت امنا خیریه سابقون)هستیم که روی سخنشون با همه ی مسئولین و پرسنل عزیز سابقون هست..البته الان اینجا تشریف ندارند،اما اگه سوالی هست حتما بگید،انشالله پاسخگو هستند...

جناب آقای دکتر بانکی:

بسم الله الرحمن الرحیم

شما اعضای عزیز خیریه سابقون رو دعوت میکنم به باز خوانی سوره ی "حمد"،مجددا و توجه به فراز های این سوره که تمام معانی قرآن در اون جمع شده.

توی این سوره بعد از حمد و ثنا و توصیف برخی اسما الهی ، اقراری که می کنیم اینه که :ایاک نعبد و ایاک نستعین...خدایا فقط مطیع توام و فقط تو رو عبادت میکنم...

اینکه فقط از خدا کمک می خوایم،به این معناست که من  ابزارهای دیگه وعوامل واسطه ای رو براش اصالتی قائل نیستم و فقط یه نگاه ابزاری بهشون دارم...دلم فقط به تو خوشه...

نه دلم به خَیِرین خوشه،نه به برنامه ریزی هایی که خودمون می کنیم و نه به خیلی چیزای دیگه.همه ی این کار ها رو طبق برنامه انجام میدیم.

اون کسی که میتونه این خیره رو به اوج برسونه،فقط تو هستی...

از تو کمک میطلبیم و لاغیر..و به تو توکل میکنیم.وقتی که آدم قدرت توکلش رفت بالا و واقعا با تمام وجود،از خدا کمک خواست،امداد های الهی هم شامل حالش میشه..هدایت معنوی و تکمیلی خداوند،شامل حالش میشه ،کما اینکه خیریه سابقون،بر همین مبنا شروع کرده و امیدواریم که این مبنا هم "ادامه پیدا کنه"...

امسال،سال همت مضاعف وعمل مضاعفه،امیدواریم مصداق اون رو توی خیریه ی سابقون،با همت بالای شما شاهد باشیم..

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته...

استاد بزرگوارمون جناب آقای مظاهری:

"آنکسی که سیر بخوابد،در حالی که همسایه اش گرسنه باشد به من ایمان نیاورده...خداوند در روز رستاخیز به مردم هر آبادی و شهری که کسی، شب را در آن گرسنه به سر آورده باشد،به نظر رحمت نگاه نخواهد کرد...

من به دوستانی که وارد خیریه سابقون شدند عرض میکنم که،اگه که" فقط و فقط برای رضای خدا" کار میکنید،تو این جمع بمونید ولی" اگه قصدتون،چیز های دیگه ست،همین الان برید به امید خدا"...

اینجا اینطوریه...اینجا خیریه ست و "به اصطلاح"پاک موندن و سالم موندنش به اینه که یه جمعی فقط و فقط برای رضای خدا بخواند کار بکنند و اگه شما اینگونه هستید بدونید،با این خدماتی که انجام میدید،خدا همونطور که تو قرآن گفته چند برابر پاداشتون رو میده...

در اصل،شما اینجا بی دستمزد کار نکردید و مطمئن باشید که خدا هیچ کار خیری رو بی پاداش نمیذاره...

یکی از معصومین داشتند طواف خانه ی خدا رو می کردند ،شخصی به حضرت خطاب کرد که مشکلی دارد و حضرت طواف رو رها کردند و رفتند تا مشکل اون بنده خدا رو رفع کنند...میخوام اینو بگم که حضرت،طواف خانه ی خدا که ثواب فراوانی داره رو برای رفع مشکل خلق خدا،رها کردند.

اگه که ما هم، قسمتی از کارهای غیر ضروریمون رو تعطیل کنیم و اوقات معینی از هفته رو اختصاص بدیم به خدمت به دانشجویانی که نیازمندند ،مطمئن باشید که این کار در پیشگاه خدا اجر فراوانی داره و نتیجه ی این کار ها رو میبینید...

این خیریه بنا نهاده شده که هر گونه بی احترامی رو از بین ببره و تلاش کنه که دانشجو،یک زندگی همراه با احترام داشته باشه.

از پیامبر(ص) نقل شده که :مَن اَصبَحَ و لم یَهتم باامور المسلمین،فلیسَ لمسلم.

هر کسی،شبی را صبح کند،در حالی که توجه به امور مسلمانان نداشته باشد،مسلمان نیست.

همکاری ما دانشجویان با خیریه سابقون حداقل کاریست که برای اهتمام و توجه به امور مسلمانان از ما ساخته ست...


تشکر نوشت:تشکر میکنیم از جناب آقای بانکی و جناب آقای مظاهری،بابت صحبت های خوب و مفیدون...بنده به شخصه خیلی استفاده کردم..

انتظار نوشت:

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد،
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت،
ویرانه دل ماست که هر جمعه بیادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

اللهم عجل لولیک الفرج...

 

السلام علیک یا فاطمة الزهرا . . .

علی(ع) ،  دل خسته و رنجور ، تنهای  تنها ، در مسجد است . و چه دلتنگی  عظیمی است ، دوری علی(ع) و پیامبر(ص). مسجد شلوغ است . ولی اینان کجا می فهمند ، سرخی داغ فراق علی(ع) را ، به محراب می رود . دستها را بالا می آورد و طلب  صبر میکند . از بیرون مسجد ، صدائی به گوش می رسد و این چه صدائی است که اینگونه علی را بی تاب کرده است . این صدای گریه حسنین است . سراسیمه از مسجد بیرون می اید و آن دو دردانه زهرا(س) را به آغوش می کشد .

علی(ع)، می خواهد علت گریه و هراسشان را بپرسد ، اما نوای مادر مادر حسنین ، آنچنان قرار از دل علی می رباید، که گوئی روحش از اسارت قفس تن رها می شود . از حال می رود و روی زمین می افتد . آرزو می کند که حتی یک لحظه ، بی فاطمه(س) ،  در این دنیای پر فتنه ، نفس نکشد . ولی او باید بماند . تنهای  تنها ، با این همه غربت و درد . و نه تنها بماند ، بلکه سالها سکوت کند و دم بر نیاورد. زیرا که سکوت ، سفارش پیامبر(ص)  بود به علی(ع) و چه سخت است سکوت ، دیدن و گذشتن ، برای فاتح خیبر و شیر خدا ، و چه درد آور است استخوان در گلو نگه داشتن و درد دل  با چاههای صبور مدینه ، گفتن ...

و حال ، سالها گذشته است  و ما هنوز به انتظار گرفتن انتقام خون  یاس کبود مدینه ، آمدن فرزند زهرا را آرزو می کنیم....

آقا بیا...بیا تا انتقام سیلی مادرتون ،حضرت زهرا(س) رو بگیریم....اللهم عجل لولیک الفرج..


ادامه:

قرار نبود وبلاگ الکی بسته بشه و سر کاری باشه...قرار بود واقعا بسته باشه،تا بعد ببینیم نظرات چیه..مسئله رو با  دبیر-مسئول فرهنگی-قائم مقام در میون گذاشتیم ..البته قرار بود از همون اول مشورت بشه که به دلایلی نشد...که  خودشون بهتر میدونند چرا....

برنامه: برنامه از این قرار شد که بعد از یکی دو هفته نظرات رو بررسی کنیم و حول نظرات پرسنل ، یا فعالیت رو دوباره شروع میکنیم یا که ....

قرار شد گرد همایی تدارک ببینیم  برای پرسنل جدید و مسئله ی وب رو باهاشون در میون بذاریم...

قرار شد یه سری نامه تهیه بشه از طرف وبلاگ  و توی این گرد همایی داده بشه...قرار شد این نامه ها شخصی باشه  طبق سابقه ی افراد توی وبلاگ...چه شخصیت های حقیقی و چه مجازی...

قرار شد آخر جلسه شورای مرکزیتون  این بحث باز بشه....و توضیح بدیم برنامه از چه قرار بوده و هست...اینجا دیگه من و خودم در جریان نبودیم...وقتی میگم قرار بود این کارها رو انجام بدیم یعنی مدیر وب و....همون کسانی که خودشون بهتر میدونند...

قرار شد اولین پست رو بعد از گرد همایی، هیئت امنا بذارند...و...

 خب،وب بسته شد..نظرات بررسی شد...با نظرات جالبی روبه رو شدیم...قرارها گذاشته شد...برنامه ریزی کردیم...قرار شد گرد همایی سریع گذاشته بشه...بعد از تعطیلات نوروز...

با وجود مشغله های کاری زیاد و درگیری های همایش،مدیریت وبلاگ پیگیر گرد همایی و برنامه ها شدند...چون قرار نبود به تنهایی این کار انجام بشه...پس از پیگیری ها و دوندگی های زیاد و مشخص شدن تیم جدید وبلاگ با پرسنل جدید،منتظر این بودیم که مسئول محترم... استارت گرد همایی رو بزنند و کار رو شروع کنیم...اما دریغ از کمی ...

همایش بهونه خوبی شده بود برای به تعویق انداختن این نشست پرسنلی...و باز اعتراض پشت اعتراض...دیگه داد پرسنل در اومده بود...همه ناراحت ...و مدیریت بیچاره ی وبلاگ،تنها ،گوشه ای نشست و حرفی نزد...و گذاشت که این همایش به خوبی و خوشی(!!) تموم بشه و بعد از اون کار رو شروع کنه...با اینکه برنامه هاش رو به هم زدند ،ولی نا امید نشد...

بعد از گزد همایی (که به خوبی و خوشی تموم شده بود"!!" و همه خیال ها راحت)دیدیم دبیر  و مسئول فرهنگی محترم پیکی رو فرستادند سمت اتاق شماره 6 و خبر از برنامه های وب میگیرند...و من خوشحال که الحمد لله که مسئولین از برنامه سراغ گرفت...سریع  سعی کردم کار های نا تموم رو انجام بدم و بریم سراغ  گرد همایی پرسنل ،نمیدونم چرا تا اسم گرد همایی اومد باز ...

بحث رو دوباره باز کردیم...جلسه گرفتیم...دیدیم،خیـــــــــــــــــــر...خبری نیست...انگار کسی نمیخواد برا ما کاری بکنه...واسه همین هم دست به کار شدیم...یا علی گفتیم و ...کار رو شروع کردیم و خبر هم دادیم که آقا ما کار رو شروع کردیما...

خلاصه سرتون رو درد نیارم،همه کار ها داشت خوب پیش میرفت...یهو دیدیم 2 روز مونده به گرد همایی  احضار شدیم...بسم الله گفتیم و رفتیم تو جلسه..

گفتیم:اجازه آقا...اتفاقی افتاده ؟!

گفتند:خبر دارید قراره یه گرد همایی  برگزار بشه؟!

گفتیم:بله آقا ..خودمون گفتیم برگزار بشه ولی... (ادامه مطلب)

 

ادامه نوشته

الهي! خوشم كه الهي گويم...

تو قسمت آرشیو وبلاگ،یه قسمتی  تعریف شده با اسم:حرف دل...

بذارید پست امروز رو با یه حرف دل یا یه جورایی درد دل شروع کنیم...

سابقون...واژه ای که تا حالا جز خوبی و زیبایی ازش ندیدم...

 سابقون...واژه ای که بهش افتخار میکنم...

بهش افتخار میکنم نه به خاطر اینکه  شاید امکانش هست  که یه سابقونی  شده باشم...نه به خاطر مقامی که ازش به دست میارم...نه به خاطر اعتباری که بهم میده...

بهش افتخار میکنم به این خاطر اینکه باعث شد من تو" راهی" قدم بذارم که بتونم نسبت به یه سری مسائل " شناخت" بیشتری پیدا کنم...تو راهی که بتونم نسبت به چیز هایی که دور و برم هستند با دقت بیشتری نگاه کنم...راهی که بتونم خودم رو به اونی که باید، نزدیک تر کنم....

بقیه رو نمیدونم ولی به شخصه، تو این مدتی که وب تعطیل بود،اینقدر حرف، روی دلم انبار کردم که نگو...

تو این مدتی که وب بسته بود فهمیدم،بودنش بهتر از نبودنشه...

تو این مدتی که وب تعطیل بود،فهمیدم سابقونی ها همشون،چه اونایی که یه جورایی با بسته شدنش موافق بودن و چه اونایی که نمی خواستن بسته بشه، همه وبلاگ رو دوست داشتند و دارند...تو این مدتی که وب بسته شد پرسنل "جدیدی" رو دیدم که  گفتند وب رو دوست داریم،راهش بندازید...تو این مدت که....فهمیدم ....

مدت زمان زیادی از بسته شدن وب میگذره،شما که غریبه نیستید،بذارید درد دل کنم...

خیلی دنبال یه موقعیت گشتم که بهمون وقت بدید که بیایم و همه چی رو براتون تعریف کنیم...به قول آقای جعفری نمیدونم کجا،شورا مرکزی؟ جلسه هیئت امنا؟ همایش؟ گرد همایی؟ نمیدونم کجا میشه حرف ها رو زد که آخر مطمئن شی همه گوش میدند و توجه میکنند ولی میدونم وبلاگی وجود داشته تو این خیریه که  حتی بعد از بسته شدنش هم ،بهش سر میزدند و گاهی حرف های نگفته ای که  حتی شاید اندازه یه کتاب توش حرف باشه رو در قالب یه جمله یا حتی با سکوتشون  میزدند...و اما وبلاگ، امشب میتونه بهترین جایی باشه برای درد دل کردن...برای شروع...پس  با نام خدایی شروع میکنم که  تسکین دهنده ی دل هاست...

بسم الله الرحمن الرحیم...

قرار شد،وبلاگ،بدون مشورت و سر خود بسته شه...

بی مشورت بسته شدن وبلاگ بعد از اردوی تشکیلاتی(!!) مشهد ،شاید میتونست یه جورایی اعتراضی باشه نسبت به خیلی از مسائل کاری تو خیریه که دلایل زیادی برای این کار داشتیم و صحبت های زیاد...همش خدا خدا میکردیم که  یه جلسه ای دست و پا بشه و مدیر وب رو بخواند و بشونندش پشت میز محاکمه و بگند که بگو اون دلایلی که چرا بی مشورت این کار رو کردی، و بعد قضاوت بشه...اما دریغ از یه کم همکاری...حرف ها زیادند بگذریم..

وبلاگ بسته شد...اعتراض، پشت اعتراض.. قرار شد واقعا بسته باشه....تا مدت 1 هفته ببینیم پرسنل چی میخواند؟!میخواند وبلاگ باشه یا نه...بسته باشه که ببینیم نبودش چه ضرر یا سودی داره...بسته شه تا یادمون بیاد اصلا واسه چی وب زدیم...

 میخواستیم  پرسنل از ته دلشون حرفاشون رو بزنند...شاید ما میومدیم و یه قسمت میذاشتیم برای "آسیب شناسی وبلاگ"و یه سری نظرات  میدادند...همینطور که قبلا هم گذاشتیم...اما هیچ وقت هیچکسی از ته دل نظرش رو نمیگفت و تو این مدتی که ما وبلاگ رو تعطیل کردیم به خیلی نظرات برخوردیم که تا حالا مطرح  نشده بود...هر چی باشه وبلاگ  برای پرسنل کار میکنه و باید بدونیم که پرسنل چی میخواند...درسته...کارجالبی نبود که بی مشورت این کار رو کردیم...برای اون هم دلیل داریم...ولی یکی از دلایلیش اینه که  شاید اگه مشورت میکردیم ،دیگه اونوقت کسی واقعا از ته دلش حرفاش رو نمیزد...

با توجه به آسیبشناسی که انجام شد مطلع شدیم که پرسنل جدید نمیتونند حضور خودشون رو توی وبلاگی که 2 ساله تاسیس شده و خیلی اتفاقات درونش افتاده بپذیرند و پا به پای اون بیاند ..با خیلی هاشون تک تک صحبت کردیم  و متوجه شدیم یکی از دلایلی که نظراتشون رو نمیگند همینه...پس تصمیم گرفتیم که وب رو تعطیل کنیم تا از نو شروع کنیم با پرسنل جدید ...شاید از خودتون میپرسید که  اگه قراره پرسنل درگیر بشند که نمیشه هر سال این کار رو کرد!!

نه ما این کار رو نمیکنیم...این یه راه حل بود برای این مشکل که بازدهی کار رو ببینیم...راه های دیگه ای هم هست که میشه برای درگیر کردن پرسنل انجام داد ..خیلی هاشون رو انجام دادیم ،خوب بود تقریبا ولی اون بازدهی رو که میخواستیم نداشت...یکی دیگه از اهداف بسته شدن وب (شاید مهم ترین هدف)همین درگیر کردن پرسنل جدید با روند وبلاگ بود که امیدواریم بازدهی خوبی داشته باشه...ما باید یه کاری میکردیم که این جمع از نو شروع بشه...نه از نو...یعنی اینکه یه جورایی "همه با هم" ، پرسنل جدید رو بکشونیم تو وب و توجیهشون کنیم...و کار رو با اونها ادامه بدیم.

بله اینجا یک مجموعه ست و باید درش مشورت صورت بگیره...اما اگه یه مقداری  بشینیم و به این فکر کنیم که چه زیادند کار هایی که بدون مشورت انجام شده ند به این میرسیم که  دلخوری هامون نباید فقط از بی مشورت بسته شدن وبلاگ باشه....مشورت شرط اصلی "اتحادمونه"...

حرف های زیاد و دلایل زیادی برا این کار هست که اگه فرصت بشه تو همین وب مطرح میکنیم...نمیخوام پست طولانی تر از این بشه...ان شالله پاسخگوی همه ی دوستان هستیم...

بله ما(من و خودم!!) وب رو تعطیل کردیم به دلایلی که از قبل مشخص شده بود....و اما اتفاقاتی که رخ داد:

.

.

ادامه دارد...