این مطلب عنوان ندارد!

این مطلب نویسنده هم ندارد!

لطفا برای این مطلب کامنت نگذارید!

چند روز پیش رفیق شفیق،  یار گرمابه و گلستان که عنوان حقوقی اش مدیر وبلاگ است در گوشم آرام می گوید مطلبی طنز برای وبلاگ افاضه فرما! ... و در حیرتم از این قحطی نویسنده و مطلب طنز در کشور که کارشان به جایی رسیده که سراغ من معلوم الحال آمده اند؟!

با اعتماد به نفس مثال زدنی می پذیرم و برای کسب تجربه و نیز تلمذ در محضر اساتید مسلم طنز به سابقونی های طنزنویس مراجعه می کنم که 3 مطلب در میان آثارشان شاخص بود. گزارش سفر دیپلمات ها به تهران: از رفیق شفیق درباره ی مطلبش می پرسم و بغض می کند و می گوید به کامنت ها بنگر!! می نگرم و بعض هر دومان می ترکد!!!

 به امید شریفی حفظه الله می رسم و مطلب سابقون در زازرون، سوال را تکرار می کنم- امید عزیز منطقی تر است بغض نمی کند ولی با نگاه به کامنت ها اشاره می کند... انگار هر کس در باغ یا سفر نبوده و دلش می خواسته باشد دق دلی را سر نویسنده فرود آورده که اَه! چه مطلب بدی! اصلاً چقدر تو بدی! بی خاصیت! بدون محتوا !!!

و سوم به سراغ استاد مسلم شیخ محمدعلی براتی و مطلب طنزش در نشریه ی خدا بیامرز خیریه می روم (فولدر طلایی). ظاهراً حداقل این مطلب مقبول تر بوده است . می گویم استادا  مطلب خوبی نوشته اید، تشکر می کند ولی می گوید حدود 25% حاصل تفکرات من است و 75% بقیه اش دچار خلاقیت سردبیر وقت نشریه شده! لذا نقش ایشان به مراتب پررنگ تر از من در این موفقیت است!!

حال با تمام شجاعتی که در خود سراغ دارم دیگر نمی توانم بنویسم و با تمام پتانسیل های طنز خیریه که کم هم نیستند باز هم سخت است! طنز تذکر آسیب هاست با کمی بزرگ نمایی، و البته خیریه آسیب های کمی دارد ولی کلاً گزینه های فی نفسه دارای خاصیت طنز در خیریه کم نیستند: مثلاً همین وبلاگ! دغدغه ی روز اینه که کسی غیر از بچه های خودمون بهش سر نزند وگرنه چه برداشتی از خیریه می کند! با این کامنت ها و مطالب، یا امت همیشه واحد وبلاگ که شبانه روز به امر گذاشتن هندوانه زیر بغل یکدیگر مشغولند!

یا همین قائم مقام خودمون!! یه زمانی همه غصه می خوردند که بیکار نمونه ولی حالا.......

بیژن خراسانی را میشناسین؟ یه مجریه تو شبکه 3 عمده ی مسابقات ورزشی اعم از تکواندو، اسکی، واترپلو، اسب دوانی، پینگ پونگ، تنیس ، ماشین سواری، شطرنج، یوگا!! و ... همه را خودش گزارش می کند! الان هم قائم مقام تو خیریه به چنین جایگاهی رسیده و انشاء الله تا چند روز آینده مسئولیت سخنرانی در هیئت ها را هم قبول می کند! دبیر هم که الان جایگاهش فراتر از ولی فقیه رفته و انتقاد جایز نیست اگر همین طور تلاش کند تا چند هفته ی آینده جایگاه خدا را تو صدر جدول تصاحب می کنه!

اینها به کنار، شخصیت وزین حقوقی که صد البته خودش را خیلی بامزه می داند و می خواهد به آسیب شناسی در خیریه بپردازد. غافل از اینکه پیدایش چنین شخصیت عجیب الخلقه ای خودش بزرگترین آسیبه! وبا ادامه این روند در آینده ای نه چندان دور عنوان منفور ترین عضو خیریه رو کسب میکنه،فقط مونده رای خودش!! 

یا همین شما مخاطبان فرهیخته که طوفان کامنت هایتان همچون سایر مطالب طنز در انتظار این نوشته است! البته صدر مطلب را یک بار دیگر لطفاً بخوانید.

اخیراً هم که مد شده همه تو بیابون گیر می کنند و دارن می میرن که یه دفعه ای سابقونو می بینن و زنده می شن! بابا اینجا اصفهانه! آب لوله کشی هست ، آب معدنی هست! ساندیس هست، رانی !! قحطی که نیست پیاده شو با هم بریم... راستی بخش شناسایی هم که عنوان چهره ی ماندگار در بخش تحول انقلابی را اخیراً کسب کرده، چقدر تفاوت کرده! با این همه جلسه!

حاج آقاشاه حسینی هم که بعد از اردوی مشهد به مشاور ویژة سابقونی های عزیز تبدیل شده! مشاور دینی، غیردینی، اخلاقی، اجتماعی، مشاور در انتخاب واحد، خرید لباس و ...!!!

همه ی اینها بود و من در حیرتم که بنویسم یا ننویسم که صدای زنگ SMS رشته ی افکارم پاره می کند. علی است: مطلبو نوشتی؟!

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

                     

سلام بر ان کسی که عهد و پیمانش شکسته شد
وسلام بر آن کسى که پرده حرمتش دریده شد،
 سلام بر آن کسى که خونش به ظلم ریخته شد،
وسلام بر آنکه با خون زخم هایش غسل داده شد،

سلام بر حسين و اربعينش،

و سلام بر اندوه  دلهاي آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان،عشق بردند و به مويه نشستند

از بودن خسته ام. از درک واژه ی حیات ناتوانم. در اندوه خویش غرق شده ام . سرشار از تکرارم در این سکون زندگی . سر گردان وبی پناه بر روی دایره ی کم رنگ خلقت درجا میزنم . در سکوت وهم انگیز خیال بغض دلم میشکند گریه امان نگاهم را بریده است. قلبم در سینه پرپر میزند و مظلومیت حسين (ع)و يارانش را آه ميكشد. به نگاه آفتاب مشکوکم چرا که روزی  بی رحما نه بر خورشید عالم تا ب خیره شده بود و از زلالی وصداقت آ ب بيزارم چرا که به شفافی نگاه عباس رحم نکرد .خدایا صبورا مهربانا! چهل روز است که از عاشورا میگذرد و قلب جها ن دیگر نای تپیدن ندارد. پس غیرت آسمان کجا رفته؟ زمین چقدر گستاخانه هنوز به زندگی ادامه میدهد و چه اربعين ها گذشته از ان روز كه  سر امام مظلومیت بر نیزه رفت و آسمان دید.... و زمین تاب آورد. خداوندا اینک باز اربعین حسین آمده است. باز عرق شرم پیشانی انسانیت را نمناک کرده است .و باز بشر از وجود خویش خجالت زده  و باز مثل همیشه امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی (ع) نگاه بخشایشگر خویش را بر بشر میتاباند و بر حاجات ما آمین میگوید. دلم دیگر از داغ علی اصغر مرده است حالا چگونه این دل میتواند در تولد دوباره زمین لبخند بزند؟. زندگی ما بعد از حسین (ع)عین محکومیت است. ای کاش از خجالت آب میشدیم تا هیچ گاه روی سیاه ما بر نگاه مادرش زهرا نیفتد. آخر هیچ جای دنیا این رسم امانت داری نیست.هیچ جای جهان این رسم اربا ب و بندگی نيست

 و اينك خسته و دل گرفته از تمام زخمهايي كه تنت را بوسه باران كرد و تمام دردهايي كه قلبت را فشرد و تمام روز هايي كه در حسرت شب شدن  بودند تا  ننگ ان روز افتاب را به خود نخرند و .....مولاي من اينك  از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و از پشت تمام اين خستگي ها برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه ي من جاریست  درتمام  آن لحظاتي كه در دریای بی پایان چشمانم غرق و از زندان لحظه هاي بي تو رها ميشوم   تا در تو گم شده و خود را بیابم

. مولاي من رنگ من رنگ پاييزي است كه تو را نديده گم كرده است. ولي هنوز در اين جهان است و لحظه ي اكنون را زندگي مي كند. و از مولاي طاق نصرت پاكي كودكي هايش و قلب غبار الود امروزش مي خواهد كه:

او را نسبت به خود و خداي خود و دنياي خود اكنده از معرفت نمايد و قلبش را ان لحظه كه جايگاهي است براي غير از خدا و خدائيان اكنده از محبت به خود كند. مولاي من . . اگر كار خوبى هست كه مى توانم بكنم،

يا شادى هست كه مى توانم به ديگران ببخشم،

لطفا به من بگوييد.

نگذاريد آن را به تأ خير بيندازم يا از ياد ببرم، چرا كه ميدانم هرگز اين لحظه را دوباره نخواهم زيست.

 

  • برخي از پيش‌گويي‌هاي پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا
    ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟
    جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند.
      
  • حضرت آدم در كربلا

هنگامي كه حضرت آدم علیه السلام به زمين فرستاده شد، ميان او و همسرش «حوا» جدايي افتاد. آدم براي يافتن همسرش، به جست‌وجو پرداخت. در ميانة راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بي‌اختيار، اشك از چشمانش جاري شد و ابري از غم، دلش را تسخير كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا ديگربار، دچار معصيتي شده‌ام كه اين حال به من دست داده است؟
خطاب رسيد : «اي آدم! گناهي از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو ـ حسين علیه السلام ـ  را با ستم، به قتل مي‌رسانند»
عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟
ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولي فرزند پيامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»
عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟
خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمان‌ها و زمين‌ است.»
در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسين علیه السلام چه بايد كرد؟
جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد».
آدم علیه السلام چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.1

  كشتي نوح در كربلا

عجله كنيد: «همه سوار بر كشتي شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده است» اين كلامي بود كه حضرت نوح علیه السلام به قوم خود مي‌گفت: از آسمان و زمين آب فوران مي‌كرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتي سوار شدند و كشتي بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتي در راه بود كه ناگهان از حركت ايستاد. نوح علیه السلام، مضطرب و نگران با خود مي‌گفت: خدايا! چه شده است؛ چرا كشتي حركت نمي‌كند؟
ناگهان ندا آمد: «اي نبي‌الله! اين‌جا، سرزميني است كه فرزند زادة خاتم الانبيا صلی الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اوليا كشته مي‌شود.»
نوح پرسيد: قاتل او كيست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمين است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتي به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.

علامه مجلسي . بحارالنوار جلد 10 صفحات 156 و 158

اربعين

   بيستم ماه صفر در تاريخ، به عنوان اربعين حسيني مشهور شده است. در برخي از روايات به بزرگداشت اين روز اشاره شده است.و در حديثي از امام حسن عسكري زيارت اربعين به عنوان يكي از نشانه‌هاي مؤمن شمرده شده است «اربعين» در منابع، بيشتر به دو رويداد اشاره دارد:

1-   روز مراجعت اسراي كربلا از شام به مدينه؛

2-   روزي كه جابر بن عبدالله انصاري به زيارت قبر امام حسين(ع) مشرف شد.

  اما در اينكه در اين روز اسراي كربلا به كربلا رسيده باشند، ترديدي جدي وجود دارد.

  شيخ مفيد در «مسار الشيعه» آورده است:

 «روز اربعين، روزي است كه اهل بيت امام حسين(ع)، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند و نيز روزي است كه جابر بن عبدالله براي زيارت امام حسين(ع) وارد كربلا شد»

 شيخ طوسي در «مصباح المتهجّدو ابن اعثم در الفتوح نيز همين مطلب را ذكر كرده‌اند. ميرزا حسين نوري مي‌نويسد:

«از عبارت شيخ مفيد و شيخ طوسي استفاده مي‌شود كه روز اربعين روزي است كه اسرار از شام به مقصد مدينه خارج شدند. نه آنكه در آن روز به مدينه رسيدند.

 در اين ميان سيد بن طاوس در «لهوف»، اربعين را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا ذكر كرده است. ايشان مي‌نويسد:

 «وقتي اسراي كربلا از شام به طرف عراق بازگشتند به راهنماي كاروان گفتند: ما را به كربلا ببر. بنابراين آن‌ها به محل شهادت امام حسين(ع) آمدند. سپس در آنجا به اقامه عزا و گریه و زاری برای اباعبدالله پرداختند ...  برگرفته از پژوهشكده ي باقرالعلوم

 به هر حال اين روز هر چه كه هست روز غمباري است و اميدوارم بتوانيم حق ان را از شناخت انگونه كه بايد ادا كنيم.

 

 

 

آیات شیطانی، پرونده ای كه همچنان باز است

« بسمه تعالی»
انا لله و انا اليه راجعون
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي‌رسانم مؤلف کتاب «آيات شیطاني‌»، که عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن، محکوم به اعدام مي‌باشند. از مسلمانان غيور مي‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را يافتند، سريعا آنها را اعدام نمايند تا ديگر کسي جرأت نکند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر کس که در اين راه کشته شود، شهيد است انشاء الله. ضمناَ اگر کسي دسترسي به مؤلف کتاب دارد ولي خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد. والسلام عليکم و رحمة الله وبرکاته
روح الله الموسوي الخميني
« 29بهمن 1367/ 11 رجب 1409»

به راستی ماجرا چگونه و از كجا شكل گرفته است؟

وانیتا دختري بود از اهالي هندوستان؛ کارش همنوايي با نوازندگان موسيقي و رقص و پايکوبي براي تماشاچيان بود. کارديگر وانيتا علاوه بر مطربي، اهانت به مسلمانان نيز بود. وانيتا بابت هتاکي و آزار و اذيت مسلمانان از فرماندار شهر بمبئي پول مي گرفت. زماني که هندوستان مستعمره ي انگلستان بود "لُرد ويليام " فرماندار شهر بود. او با ديدن وانيتا عاشقش شده و او را دعوت به کاخ خود کرد. وانيتا سوار بر کالسکه وارد قصر شد و ديگر بيرون نيامد. بعد از مدتي لرد را به انگلستان فرا خواندند واو به خاطر اينکه پدر همسرش مرد با نفوذي بود نمي توانست وانيتا را با خودش ببرد. وانيتا در هندوستان ماند و زماني که در بيمارستان فرزند خود را به دنيا آورد مُرد. يکي از دوستان وانيتا بچه را در مسجد مسلمانان رها کرد. مردي به نام "صفدر" به قصد اينکه اين کودک را مسلمان بار بياورد او را به خانه برد و بزرگ کرد. او نام کودک را "سلمان" گذاشت. هنگامی كه سلمان پسري سيزده ساله بود، پدر خوانده اش به خاطر شرارت هاي او چندین بار از سوي پليس احضار شد. در همين ايام همسر لُرد ويليام درگذشت و چون او فرزندي نداشت لرد به ياد فرزند وانيتا افتاد. سلمان بعد از اينکه فهميد پسر يک انگليسي است خوشحال شد و به انگلستان رفت. او در پانسيون" مادام روزا" درس مي خواند. در آنجا با پسري به نام "عمر" از مصر آشنا شد. سلمان و عمر به اندازه اي به هم علاقه مند شدند که تصميم گرفتند با هم ازدواج کنند، ولي هيچ راهي براي اين کار در هيچ يک از اديان وآيين ها پيدا نکردند. مادام روزا وقتي موضوع را فهميد به پدر عمر اطلاع داد. پدر عمر که يک ژنرال مصري بود بعد از شنيدن اين مطلب عمر را به مصر برد و او هم خودسوزي کرد. سلمان که به خاطر مرگ عمر بسيار ناراحت شده بود تصميم گرفت به همه ي اديان و مذاهب و عقايد دهن کجي کند.

شروع پروژه نویسندگی:

 نخستين کتاب سلمان رشدی "گريموس" بود. او در اين کتاب به نوعي به عقايد مردم هندوستان هتاکي کرده بود. کتاب ديگرش را به نام"بچه هاي نيمه شب" براي زير سوال بردن مبارزات استقلال طلبانه ي مردم هند نوشت. رمان "شرم" او کتابي است که نهضت و فرهنگ اسلامي و بومي اين منطقه را مورد حمله قرارداده است. کتاب چهارم او "يوزپلنگ" نام داشت که با زد و بند سياسي و تقابل با اعتقاد هاي مردم نيکاراگوئه نگاشته شد. در نهايت سلمان در سن 41 سالگي کتاب "آيات شيطاني" را نوشت.

رشدی کتاب مذکور را به سفارش «گیلون ریتکن» (رییس یهودی انتشارات وایکینگ) با دستمزد بی سابقه 850 هزار پوند به رشته تحریر در آورد. پيش از نگارش اين کتاب جلسه اي با حضور سلمان رشدي برگزار شد. تصميم گرفته بودند تا حرکتي بر ضد باورهاي اسلامي انجام دهند ومي گفتند:"ديگر زماني نيست که با لشکر کشي، مرزها را درنورديد. بايد اکنون با قلم به مبارزه رفت. ناپلئون اگر قلم داشت، شمشير به کار نمي برد."

روزنامه ي "ساندي تايمز" که در مالکيت يهودي و صهيونيست معروف، "رابرت مردوخ" است، درباره ي كتاب نوشت: "قطعه ي هنري بسيار زيبايي است که در قالب رمان نوشته شده و بيش از هر کار ديگري در اين روزها ايده ال تلقي مي شود."  حمايت گسترده ي تبليغاتي و مالي صهيونيسم از رشدي، نکته ي قابل تاملي است که پرده از اهداف و مقاصد او برمي دارد. دولت صهيونيست آمادگي خود را براي اعطاي پناهندگي به سلمان رشدي اعلام کرد و خواهان انتشار کتاب او به تمام زبانها است.

آیات شیطانی چگونه آیات شیطانی شد؟:

آیات شیطانی (به انگلیسی: Satanic Verses) چهارمین کتاب داستان سلمان رشدی است. این کتاب 547 صفحه (نسخه انگلیسی در چاپ اول) است که در تاریخ 4/7/1367 (26 سپتامبر 1988) توسط انتشارات «وایکینگ» (جزو گروه انتشاراتی «پنگوئن») منتشر شد. کتاب آیات شیطانی بر خلاف آن چه گفته می شود، یک کتاب علمی و نظری نیست؛ بلکه داستانی است بلند در 9 فصل که در سبکی شبیه به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده ‌است و شخصیتهای آن را حضرت رسول اکرم (صلوات الله علیه)، همسرانش و صحابی شناخته شده اش و حضرت جبرئیل (فرشته وحی) تشکیل می دهند. رشدي در اين کتاب مدعي شد که وحي الهي بر حضرت محمد (صلي الله عليه واله) حقيقت نداشته و پيامبر به جعل آن پرداخته است. او در اين کتاب حضرت جبرئيل و اصحاب با وفاي پيامبر(صلي الله عليه واله) و حقيقت نبوت را نيز مورد استهزا و توهين قرار مي دهد. این كتاب بر پایه یک ماجرای صدر اسلام مشهور به غرانیق نوشته شده است. ماجرای غرانیق که در بسیاری از کتاب های معتبر تاریخ اسلام به مانند تاریخ طبری آمده است شرح آیاتی است که پیامبر اسلام ابتدا در آن آیات به تمجید از سه بت مورد قبول اعراب می پردازد اما پس از نازل شدن آیات جدید این آیات را از قرآن حذف می کند و می گوید این آیات از طرف خدا نبود بلکه القائات شیطان بوده است . آیات 73 و 74 سوره اسراء اشاره به همین مسائله دارد . اکثریت اسلام شناسان این ماجرا را دروغین می‌دانند این در حالیست که این ماجرا از سوی 16 نفر از راویان مشهور حدیث از جمله ابن عباس روایت شده است.

آیات شیطانی و واكنش های جهانی:

 این کتاب برای نویسنده جایزه وایت‌برد را به ارمغان آورد. در همان سال انتشار، کتاب به فهرست نهایی جایزه بوکر نیز راه یافت، اما موفقیتی کسب نکرد. ورود و فروش این کتاب ابتدا در سنگاپور و سپس هند ممنوع اعلام شد. در سال ۱۹۹۱مترجم آیات شیطانی به ژاپنی، هیتوشی ایگاریشی در توکیو با ضربات چاقو به قتل رسید، و به مترجم ایتالیایی کتاب هم در میلان حمله شد. در سال ۱۹۹۳ناشر نروژی کتاب مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.

سلمان رشدی که امروز اواخر دهه پنجاه عمر خود را می گذراند در یکی از آخرین کتابهای خود، به فلاکت و ذلت 10 ساله پس از انتشار کتاب «آیات شیطانی» اشاره می کند: «روزی که ناشر نروژی مورد اصابت گلوله قرار گرفت یکی از بدترین روزهای عمر من است.» او در آن ایام تنها طی 20 روز 13 بار محل خواب خود را تغییر داد. چنان فضای جهنمی بر زندگی او حاکم گردید که همسرش( بازیگر و مدل مشهور هندی) از وی جدا شد و در مطبوعات وی را «فردی بزدل» نامیدند. تنها دو سال پس از صدور حکم اعدام بود که سلمان رشدی جرأت سفر به خارج انگلستان را پیدا کرد و با یک هواپیمای جنگی در سال 1991 میلادی برای سخنرانی به دانشگاه کلمبیا در آمریکا رفت و برگشت. در ۱۴ فوریه ۱۹۸۸میلادی آیت‌الله خمینی(ره) با صدور فتوایی حکم اعدام رشدی را صادر کرد. محافظت از او پس از صدور حکم حضرت امام بر عهده «اسکاتلند یارد» (پلیس انگلیس) قرار گرفت. هزینه های محافظت از او در سال بین یک تا 10 میلیون پوند تخمین زده می شود؛ در حدی که یکبار شاهزاده چارلز (ولیعهد انگلستان) اعلام کرد: «سلمان رشدی سرباری پر خرج برای مالیات دهندگان انگلیسی است.» همچنین شرکت هواپیمایی «بریتیش ایر ویز» حضور رشدی را در هواپیماهای خود تا سال 1998 ممنوع اعلام کرده و شرکت هواپیمایی «ایرکانادا» چند سال پیش سفر رشدی را با پروازهای خود غیرممکن اعلام نمود.

سلمان رشدی با وجود خشم جهان اسلام علیه خود، از تجدید چاپ کتاب کفرآمیز خود صرف نظر نکرد و زمانی که انگلستان حاضر به چاپ ارزان قیمت این کتاب (بدون جلد گالینگور و با کاغذ کاهی) نشد، آن را به آمریکا برد و به صورت ارزان قیمت (برای سهولت خرید عمومی آن) به چاپ رساند.

سلمان رشدی چندین سال را در آمریکا زندگی كرد و توسط دولت آمریکا محافظت شد. وی به ریاست انجمن قلم آمریکا نیز رسید. امپراطوری رسانه ای غرب بارها اعلام کرد که حکم اعدام این نویسنده از طرف ایران پس گرفته شده است که هر بار با واکنش سریع رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای این مسأله تکذیب گردید و اعلام شد که حکم یک مرجع قابل نقض نمی باشد و حتی پس از مرگ او نیز بر همه مسلمانان لازم الاجرا است. آخرین بار نیز در پیام رهبر معظم انقلاب به حجاج بیت الله الحرام در سال 1383 بر مهدورالدم بودن سلمان رشدی و لازم القتل بودن او تأکید شد. سلمان رشدی سالهای اخیر را در انگلیس و به هزینه ملكه زندگی می كند.

پ.ن۱: مطلب خیلی طولانی شد، اما مطمئنم اگر شروع به خواندن كنید تا انتهای آن را خواهید خواند. نه اینكه بخواهم تعریف كنم، ناگفته های این موجود(سلمان رشدی) بسیار خواندنی است.

پ.ن۲: خیلی دلم می خواست مطلب با عکس همراه باشد، اما نشد، علت را از دستگاه سیاسی امنیتی كشور بپرسید. با یك جستجو در گوگل عکسهای زیادی خواهید یافت.

پ.ن۳: اگر نکته ای از قلم افتاد خوشحال می شوم در نظرها متذكر شوید. به خصوص آقای شاه حسینی كه می دانم بیشتر از من در این مورد مطالعه دارند.

 

انفجاری از نور... انقلابی از خون

                      

زمان : 22 بهمن سال 1357

.... وقتي تقويمت را در روز هاي سرد ورق مي زدي, در روزهايي كه تن سرد ستون ها در ميان توده اي از غبار غفلت و ستم پنهان شده بود, مشق عشق ميديدي با رنگ خون ,با مدادي از ايمان, روزهايي كه مردي حسين تبار نويد شكفتن گل استقلال, ازادي و جمهوري اسلامي را داد.مردي خدايي كه كشتي انقلاب را بر درياي پر تلاطمي از امواج منافقان ,ليبرال ها,حذب توده ,مجاهدين خلق و حتي چاكران شاه خائن هدايت كرد و به راستي كه چه نا خداي قابلي بود. ناخدايي تحت فرمان خدايي كه هستي در يد قدرت اوست و پيروزي ما هم نيز بي شك.

و در ميان اين همه سياهي انجا كه قلبها مي تپيد براي رسيدن. و جانها فدا ميشد براي بودن.شايد اميدي بود به روز.و پناهي بود براي تكيه كردن ,براي فرار از سياهي شب .شايد روزي مثل امروز ...

روز غرور و حماسه .

روز پيروزي ....

 روز استقلال .روز ازادي ...

 روز شكفتن شكوفه ي جمهوري اسلامي...

. شايد روزي مثل امروز كه پيچك وجودت در بهار ازادي رشد كند و خون در تنت جاري شود به ياد كساني كه خونشان ريخت و جانشان را باختند. شايد هنوز كودكاني باشند كه ارزوي اغوش گرم مادر و خاطره ي شانه هاي پدر را دارند. ......

 شايد روزي مثل امروز كه فريادها, الله اكبر ها و تحقق ارزوي زيباي ازادي طنين انداز خيابانها بود. شايد روزي مثل امروز .... روزي كه در ان چه گلها كه پرپر نشدند. چه ضجه ها كه كشيده نشد. چه ناله ها كه سر داده نشد. اصلا چه روزها مثل امروز كه سپري نشد......

و .....امروز من و تو, ماي ايراني, نسل جديد اين انقلابي هستيم كه با خون رنگ شده.خوني سرخ تر از خون لاله و شقايق . خون يك دنيا عاشق. اري امروز ما زنده ايم به بهاي نبودن فرشته هايي كه از اسمان بودند.و در زمين نگنجيدند. ان گاه كه رفتند با مشت هايي گره كرده و فريادي از  ازادي.....

و حالا من ايراني مديون اين خون هستم.اگر به انچه كه برايش جاري شد پايبند نباشم و اصالتش را درك نكنم. اگر به جاي خواهان ازادي اسلامي بودن. ازادي غربي بخواهم.و اگر به جاي ازادي ننگ سلطه ولو سلطه ي فرهنگي را بپذيرم.

والسلام

اگر تو جای من بودی 5

                                     سلام علیکم ورحمت ا...
این پست پنجمین اگر تو جای من بودی وبلاگه...

اما با سوالاتی کاملا جدید،پرطرفدار وفرهنگی!... ما تو این پست چیز خاصی برا گفتن نداریم و قسمت جذابش تو نظرات دیده خواهد شد...انشاا...
اگه شما همکاری کنین وبگین که :


1:حرفهای نگفته در خصوص 4 اگر تو جای من بودی قبلی: یعنی انتقادات(که پر طرفدارترین بخشه تو خیریه!)و نظرات و اینکه اگر دبیر،مسئول فرهنگی،قائم مقام ومدیر وب بودین.....میتونین شرایط فعلی رو هم در نظر بگیرین و از اول خودتونو جای ما بذارین...


2:اینکه اصلا دوست داشتین تو خیریه جای چه کسی باشین؟......چرا؟.....
پی نوشت کاملا_خالصا فرهنگی!:خیلی سعی کردیم سوالامون فرهنگی باشه وجو وبلاگ رو صمیمی تر و معنوی تر کنه... شمام میتونین با نظرای قشنگتون به هر چه بهتر شدن نتیجه این پست و وبلاگ کمک کنین..... دیگه خود دانید......

یاحق........

زنگ انشاء

معلم روی تخته سیاه نوشت:« بهشت زمینی خود را توصیف كنید.»

یكی از دانش آموزان دستش را به علامت سوال بالا برد:« آقا اجازه! مگر بهشت زمینی هم داریم؟» دانش آموز دیگری بلافاصله جواب داد:« بله كه داریم. آقا اجازه هست ما اول شروع کنیم؟»

معلم، كه لبخند رضایتی بر لب داشت، گفت:« اجازه ما هم دست شماست. فكر می كنی بتونی دوستت را توجیه كنی؟ بسم الله...»

و دانش آموز  انشای خود را اینگونه آغاز كرد:

« به نام آفریننده قلب های مهربان... برای من، بهشت، یك واژه نیست، یك احساس است، احساس رضایت، رضایت از آنچه هستم، از مسیری كه در آن گام بر می دارم، از هدفی كه برای رسیدن به آن تلاش می كنم و مگر نمی شود كه در این عالم خاكی و دنیای فانی به این احساس رسید؟

به قول صائب تبریزی:

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت

او ندانست كه در ترك تمناست بهشت

این چه حرفی است كه در عالم بالاست بهشت

هر كجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت...»

 اكنون سالهاست كه از آن روز و از آن زنگ انشاء می گذرد و من، دانش آموزی كه روزی بهشت زمینی را انكار می كرد، بارها به آن حس زیبای رضایت رسیده است. وقتی دستی را به نشانه محبت در دست فشرده ام، وقتی اشكی از سرِ شوق بر گونه ام جاری شده است و اشكی به نشانه سپاس بر گونه ای جاری كرده ام. وقتی به جای دغدغه فرمول مساحت ها و محیط ها، به فكر ترمیم بالهای شكسته سبزه قبا بوده ام، وقتی به جای لعنت فرستادن بر باران، خدا را شكر كرده ام كه باران، مانع از دیدن اشكهای یك دوست شد، اشكهایی از سرِ نیاز، از سرِ شرم و حیا.

آری! من بارها بهشت را احساس كرده ام، آنجا كه دیدم بسیاراند كسانی كه بزرگترین دغدغه شان مرهمی بر قلبهای شكسته دیگران گذاشتن است؛ دیگرانی كه بارها از كنار من و تو عبور كرده اند اما من و توی اسیر زیبایی های دنیا، صدای شكستن قلبشان كه هیچ، صدای قدم هایشان را نیز نشنیده ایم.

آری! بهشت زمینی من آسمانی تر از هر بهشت دیگری است. بهشت زمینی من كسانی را دور هم جمع كرده است كه قلبشان برای دیگران و به عشق دیگران می تپد، كسانی را دور هم جمع كرده است كه دستهایی به سخاوت دریا و نگاهی به وسعت آسمان دارند. بهشت زمینی من، ساكنانش زمینی اند اما دلهایشان آسمانی است.

آری! باید گفت و باید بگویم كه سابقون، همان بهشت زمینی من است...

 

میلاد با سعادت هفتمین اختر تابناك امامت ، پدر گرامی ارباب و ولی نعمت مان ، حضرت موسی ابن جعفر الكاظم (علیه آلاف تحیت و الثنا) را خدمت مولا حضرت بقیة الله الاعظم (عج) و معشوقمان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و نیز به شما شیعیان این امام همام و همه ی سابقونی های عزیز تبریك و تهنیت عرض می نمایم.

کاظم، فرو خورنده‌ی خشم و غصب، لقبی بود که در پرتو عفو و گذشت بی‌کران و برد باری و صبر فراوان در برابر نادانان، تو را به آن می‌خواندند. به راستی هم غصب جایگاه بلند شما و ستم‌های آنچنان سترگ، کظمی اینچنین بزرگ را می‌طلبد!

ای هفتمین چراغ هدایت، ای شمس همیشه فروزان، ای مظلومترین مظلومان زمانه، ای زیبا‌ترین ترانه‌ی غربت!

گویی خورشید پشت ابر بودن و چونان دری در صدف ماندن و چه می‌گویم غربت همیشگی و ناتمام انگار همان ارثی است که از پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و از کوچه‌های خاکی مدینه برای شما مانده است. حدیث مظلومیت‌تان از سقیفه تا کربلا و شام و از سرزمین فدک- آن ارث حقیقی شما- تا سیاه چاله‌های زندان هارون دهن به دهن گشت و همچنان باقی بود! و هرچه تاریخ، این دفتر کهنه ی روزگار را ورق می‌زنی، غربت و مظلومیت افزونتر می‌شود و قصه‌ی نا تمام شما حزن انگیز‌تر از قبل!

تمام دیوار‌های تنگ و تاریک زندان را شاهد می‌گیرم که هفت سال میزبانت بودند و زنجیر‌های سنگین و آهنین را هم! تحمل نکردنی بوده است لحظه‌های تو، می‌دانم!! می‌دانم که فرشته‌های عتید و رقیب خوب یادشان مانده است که روزها را روزه می‌گرفتید و شبها را هم به عبادت می‌ایستادید تا صبح همگام! ای سید عابدان و ای فخر صبور مردان!!

أوْشَكُ دَعْوَةً‌ وَ أسْرَعُ إجابَةُ دُعاءُ الْمَرْءِ لاِخیهِ‌ بِظَهْرِ الْغَیبِ.
دعایی كه بیشتر امید اجابت آن می رود و زودتر به اجابت می رسد،‌ دعا برای برادر دینی است در پشت سر او.

 

افضل ما یتقرب به العبد الی الله بعد المعرفة به ، الصلوة
بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.

محرم محرم آخر!

سلام علیکم ورحمت ا...

خدمت همه  سابقونیها!

همانطور که در جریانید (انشاا...)بر آن شدیم تا در ماه محرم با طرح محرم محرم وبلاگ ،خلاصه ای به همراه برداشت آزاد نویسندگان، از کتاب حماسه حسینی ،بخشی هر چند ناچیز از رسالت قسمت فرهنگی رو در  مناسبتهای خاص انجام بدیم .به عنوان آخرین پست(مسابقه محرم محرم )از شما خواهشمندیم در نظراتتون عنوان کنید که

1:طرح محرم محرم رو به طور کلی  چگونه دیدید؟

۲:کدوم پست بیشتر  به دلتون نشست وبه نظرتون موثرتر بود؟

3:هر نکته ،انتقاد وپیشنهادی در خصوص این طرح به ذهنتون میرسه بگید که انشاا...برای طرح های آینده استفاده کنیم.

پی نوشت فرهنگی_وبلاگی:خواهشمندیم در نظراتی که میذارین حتما به سولات این پست پاسخ دهید..در هر مورد دیگه ای (طنز وتبریک و....)خواستین نظر بدین ،مختارین...اما خواهشمندیم در مورد پست هم نظر بدید ...........با تشکر فراوان......

محرم محرم10(نتیجه گیری)

انگار همین دیروز بود که قصد کردیم محرم متفاوتی را با وبلاگ تجربه کنیم.با عشق و علاقه به امام حسین تصمیم گرفتیم با استفاده از کتاب ارزشمند شهید عالیقدر" مطهری" یعنی" حماسه حسینی" در حد وسعمان از حسین،بزرگواریهایش،کراماتش و معرفتش بگوییم و بنویسیم.این طرح که به نام محرم محرم معرفی گردید در حدود10پست زده شد(با احتساب این پست)...

 ای حسین! به راستی که مظلوم ترینی در عالم...با خود که می اندیشم ،دیروز را که میخوانم؛امروز را که میبینم،پر است از مظلومیتت آقا جان!باید برای مظلوم بودنت گریست ،مظلومیتی که حقیقتا امروز بیش از دیروز است و باطلی که امروز در تکاپوی بیشتر...اگر دیروز میدانستی که 72 مرد در کنارخود داری اما امروز...امروز عده ی زیادی از خودی و غیر خودی  کمر به نابودی عقایدت ،افکارت و سخنانت بسته اند.مبارزه ی واقعی علیه باطل امروز، مبارزه با کسانی است که آگاهانه یا ناآگاهانه در صدد از بین بردن ارزشهای واقعی حسین و اسلام هستند.محب تو با جهل و نادانی خود "پوستینی وارونه" از دین تو را نشان می دهدو دشمن تو به اینها دامن میزند و شاید باید گفت کار محب صد برابر بدتر است!

ازحسین و عاشورا بسیار سخن گفته شده اما سخن حق و حقیقت کم .راستش حقیقت طرح این بود که حتی یک نفر با خواندن مطالب سری به کتاب بزند و آن را کامل مطالعه کند و یا اینکه حتی یک نفر تاثیری هرچند کوچک بپذیردتا شروعی شود برای تاثیرات بزرگ واین یعنی اینکه خوشا به سعادت نویسندگان!

خود من سال پیش بود که در روضه ای به این نتیجه رسیدم که به سراغ این کتاب بروم و ببینیم بالاخره چه کسی درست و راست میگوید؟! البته قطعا نباید به این کتاب اکتفا کرد، ای کاش سعی می کردیم راجع به موضوعاتی که ابهام دارند به درستی تحقیق کنیم، متاسفانه تحقیق و تفحص در اینجا طرفداران زیادی ندارد!

واما اگر بخواهیم نتیجه ی خاصی بگیریم...به نظر می رسد به نتیجه ی خاصی راجع به اینگونه موضوعات نمی رسیم، هرکسی بر اساس خوانده ها و با فکر خود باید به نتیجه ای برای خود برسد و به آن عمل کند.

نتیجه ی کلی که میتوان گرفت این است که باید از صحبت هایی که بیان می کنیم مطمئن باشیم و راجع به آنها به یقین رسیده باشیم، مخصوصا کسانی که برای جمعی صحبت یا مداحی میکنند تا از صحت مسئله ای در زمینه ی عاشورا مطمئن نشده اند نباید در جمعی آن را بیان کنند، چون موضوعاتی به این حساسی ممکن است با یک صحبت کوتاه و حتی یک شوخی کوچک دچار تحریف شوند، پس باید مراقب اعمال ،رفتار و گفتار خود باشیم تا خدای نکرده باعث ایجاد یا دامن زدن به تحریف نشویم.همچنین نتیجه ی کلی دیگری که  وجود دارد رعایت تعادل در بحث هاست که البته موضوعی ست که در همه ی زمینه ها باید رعایت شود.دچار افراط و تفریط نشدن و رعایت اعتدال موضوع بسیار سختی در زمینه ی اجراست که متاسفانه در خیلی از موارد رعایت نمی شود و معضلی اساسی در بسیاری از بحث هاسث .رعایت اینکه مظلومیت امام را طوری نشان ندهیم که خدای ناکرده ایشان را ذلیل کرده باشیم و اقتدار و جاذبه ایشان پایین بیاوریم...

باید با تحقیقات کامل راجع به دینمان جلوی تبلیغات منفی دشمن را بگیریم و سعی کنیم با آگاهی کامل دفاع محکمی را در مقابل این حجم وسیع تبلیغات انجام دهیم.

حسین رفت تا دین خدا زنده بماند،فکر میکنم اصلی ترین دلیل وقوع واقعه ی کربلا هم همین بود.

 اینکه ما چندین قرن است که عزاداری  حسین را میکنیم و یادش را اینگونه گرامی می داریم جدای از عشق به ایشان و سخت بودن تحمل دوریشان به این خاطر است که در واقع ما داریم دین خدا را زنده نگه میداریم و ارزش ها و اعتقاداتی که حسین نیز به آن ها معتقد بود را حفظ میکنیم.این دقیقا آن چیزیست که حسین و ائمه ی دیگر از ما میخواهند و یکی از طرق حفظ و نگه داری دین علاوه بر زنده نگه داشتن یاد امام حسین،امر به معروف و نهی از منکر است که خیلی ها معتقدند امام حسین برای این هدف شهید شدند.امر به معروف و نهی از منکر در واقع یکی از راه های حفظ و نگه داری دین است.شاید مقایسه ی اجمالی مابین دوران امام حسن (ع) و صلح ایشان با اموی ها  با زمان امام حسین(ع) و جهاد ایشان علیه باطل نکات بسیار جالبی را در رابطه با هدف قیام و دلایل آن برای ما روشن سازد که البته این درخواست بنده حقیر از شما دوستان است که با انجام اینکار نتایج خود را به صورت نظر برای ما بگذارید تا باعث بالا رفتن سطح اطلاعات همگی شود.

                                                                                  رب زدنی علما و الحقنی بالصالحین

محرم محرم 9

 ۹ دی ماه سال ۱۳۸۷ مصادف با اول محرم .........

انگار همین دیروز بودکه همه در تکاپوی یه غم بزرگ , دلاشون رو برای ورود یه عشق خدایی خونه تکونی کردندو لباسای مشکیشون رو دوباره پوشیدند. همین دیروز بود که بیرق ها, پرچم ها, کوچه ها و خیابون ها سیاه پوش یه غم عظیم ,به نام محرم شدند. اصلا چرا راه دور میریم؟ همین دیروز بود که خودم یه پست به مناسبت شروع محرم زدم و اولش نوشتم : اسلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (َع)

نمی دونم شایدم یه کم دیرتر از دیروز بود .اما هر چی بود روی تقویم دیواری اتاق ,یک ماه گذشت. یک ماه برای همه ی اون دلها ,همه ی لباسای مشکی, همه کوچه ها ,همه ی خیابونا.  فاصله ي اين يك ماه براي خيلي ها بیشتر از دیروز تا امروز بود. يه فاصله :

شاید از اینجا تا آسمون .....                                                    

از اینجا تا شناخت.....

از اینجا تا شعور.....

از اینجا تا حسین(ع).

میدونم هممون تو این ماه یه کارایی کردیم .سعی کردیم امام رو بشناسیم.خودمون رو بشناسیم. خدای خودمون رو بشناسیم..به هر حال سعی کردیم یه کم بهتر از اونی که هستیم , باشیم.

در این میان تیم وب هم ,البته به یاری شما دوستان عزیز, سعی کردیه نقش کوچیک تو این شناخت داشته باشه .برای یادآوری باید بگم این نقش کوچک همان تحلیل و خلاصه ی کتاب حماسه ی حسینی در طرحی به نام محرم محرم بود ,که سعی شد یک شناخت خیلی مختصر و البته تا حد امکان مفید ,به شما دوست عزیز حول این واقعه و قیام داده شود . طبق نظر یکی از دوستان (اقای روح الامین)در پایان طرح بر آن شدیم تا آن چه از شعور و معرفت نسبت به اين امام بزرگوار به واسطه ی مطالب وب در طول محرم نصیب شما دوست عزیز شده را در قسمت نظرات به بحث بگذاریم.

                      فبای ذنب قتلت ........؟

پاسخ این سوال یعنی همان معرفتی که از شروع محرم به دنبالش بودیم.يعني شناخت امام و واقعه ی محرم. تيم پرتلاش و هميشه بيدار وب(  بالاخره بايد يه جوري برا خودمون تبليغ كنيم.)بي صبرانه منتظر كامنتهاي پر از معرفت و شناخت شما عزيزان ميباشد.

راستی امروز ۴ بهمن ماه باورتون میشه یک ماه گذشت؟

 

 

محرم محرم8

ریشه های تاریخی حادثه كربلا، یا، چه شد كه اینچنین شد؟

 پرده اول، سال 20 ه.ق، مدینه: 10 سال از وفات رحمة للعالمین محمد مصطفی(ص) می گذرد. معاویه كه سالهل دوش به دوش پدرش علیه اسلام جنگیده بود اكنون والی شام و سوریه شده است.

 پرده دوم، سال 40 ه.ق، معاویه اینبار خلیفه و امیرالمومنین شده است.

 پرده سوم، سال 61 ه.ق، كربلا، یزید بن معاویه خلیفه شام می شود و حسین بن علی(ع) و 72 تن از یارانش را در این سرزمین به خاك و خون می كشد.

 اینها كه مسلمان و شیعه بودند پس چه طور شد كه دست به خون حسین بن علی(ع) آلودند؟ اینها كه معتقد بر تفضیل امام حسین(ع) بر یزید بودند پس چه شد؟

 یك جامعه نوساز و نوبنیاد نمی تواند یكدست و یكنواخت باشد، هر اندازه هم كه عامل و حاكم آن قوی باشد. جامعه نوبنیاد اسلامی نیز هرچند در زیر لواء توحید و پرچم لا اله الا الله وحدت نیرومندی یافته بود ولی طبیعی است اختلاف رنگها و نژادها و عادات و سنن باعث می شود همه افراد در استعداد قبول مسائل دینی یكسان نباشند و گروهی به عنوان منافق در جامعه رشد یابند. گروهی كه به اسم مسلمانی حق دارند از شرایط جامعه مسلمین از جمله بیت المال و ... برخوردار باشند. تا پیامبر زنده بود، خُلق كریم خود را از احدی حتی منافقین دریغ نداشت، اما روش محتاطانه ای داشت كه منافقین را در كمال احترام در كارهای حساس دخالت نمی داد.

اما با وفات پیامبر كم كم دودستگی ها پررنگ تر شده و زخم چركین امویها سرباز كرد. امویان بعد از حكومت عثمان بر بیت المال و مناصب دست یافتند. یعنی ثروت و قدرت. یك عامل دیگر نیاز داشتند كه دیانت بود و آن هم بعد از قتل عثمان با طراری و زبردستی معاویه به دست آمد. بعد از پخش شدن خبر قتل عثمان، معاویه كه مرده او را مفیدتر از زنده اش می دانست، فریاد واعثماناه سر داد و بر منبرها گریه كرد و عاملین قتل عثمان را لعنت كرد و بدین طریق صدهزارنفر را به خونخواهی "شاه شهید" بشورانید و عامل دیانت را به نفع خود و علیه علی (ع) در دست گرفت. جالب است كه وی حتی با خریدن بعضی از روحانیون یك برگ برنده دیگر را برای خود نگه داشت كه همان عامل روحانیت باشد.

علت اصلی این حوادث، اول، فطانت خود اموی ها، دوم سوء سیاست خلفا و سوم جهالت و بساطت مردم بود.

بعد از شهادت علی (ع) معاویه كه گمان نمی كرد فكر و اندیشه و نیروی علی همچنان باقی بماند، سلاح تبلیغ را به دست گرفت. لعن و سب علی (ع) و گسترش احادیث جعلی علیه علی(ع) و له اموی ها و كشتن طرفداران علی (ع) سه سیاست وی در این زمان بود كه البته موفق هم بود تا اندازه ای.

علی (ع) بارها خطر سلطه اموی را گوشزد كرده بود:" و آن هنگام است كه قریش آرزو می كند در برابر دنیا و مافیها یك بار دیگر مرا ببینند، هرچند لحظه ای اندك، تا آنچه اینك اندكش را از آنان می خواهم و به من نمی دهند را بپذیرم." اما مردم آن زمان توجهی نكردند.

ایشان چند مورد را پیش بینی كرده بودند:

  1. ظلم و استبداد بنی امیه و اینكه دیگر از عدل و مساوات امروز خبری نخواهد بود.
  2. اینكه نخبه ها و نیكان و روشنفكران را خواهند كشت و هر سری كه در آن سر، مغزی و در آن مغز، برقی از روشنی موجود باشد روی تن باقی نخواهند گذاشت،" كوردلان را هدف خود نمی گیرند."
  3. حرمت احكام اسلام عملا از بین می رود، حرامی باقی نمی ماند مگر آنكه حلال شود.
  4. اسلام مورد تحریف و پشت و روكردن قرار می گیرد و عناصر غیر اسلامی وارد افكار مردم می شود.

 و همه اینها كه علی(ع) گویا در آینه می دید، واقع شد. معاویه چند سنت سوء دیگر را نیز از خود باقی گذاشت، از جمله:

1. لعن و سب علی(ع)

2. استخدام عامل روحانیت علیه علی(ع)

3. مسوم كردن و معمول كردن این عمل ناجوانمردانه كه با مروت و انسانیت هم سازگار نیست.

4. موروثی كردن خلافت و ولی عهدی یزید.

5. دامن زدن به آتش امتیاز نژادی و فضیلت عرب بر عجم و قریش بر غیر قریش.

 و سرانجام یزید در این شرایط خلیفه شد و حسین(ع) فرمود فاتحه اسلام را باید خواند اگر روزی برسد كه همچو یزیدی حاكم و والی امت شود.

ادامه نوشته