شناسایی مدد جویان

سلام به همه مخاطبان عزیز و صمیمی وبلاگ

امشب به توضیح یکی از بخشهای مهم و اساسی خیریه میپردازیم

بخش شناسایی

این بخش در ابتدا مسئول جستجو مددجو و همچنین اطمینان از نیاز مند بودن وی را دارد

این بخش که به دلیل حساسیت خاص خودش و همچنین اینکه تنها خروجی خیریه از نظر خدمات محسوب میشه یه مقدار تخصصیه و به قول خیلیا ویترین خیریه محسوب میشه

اول از اینکه سعی میشه که استعلام به صورت کاملا سری و محرمانه صورت بگیره تا اون شخصیت مددجو حفظ بشه و در عین حال تمامی اطلااعات برای جمع بندی و اطمینان برای کمک رساتی تکمیل بشه

به همین خاطر در خوابگاهها تیمهای قوی و کاملا توجیهی از نیروهای سابقون هستند و خوشبختانه از روابط عمومی خوبی هم برخوردارند و خلاصه که باهمه رفیقند و کاملا و به نحوه قابل قبولی امر خطیراستعلام رو انجام میدهند

البته در کنار این مسولیت میتونند اگه کسی نیاز به کمک داره ولی خوب نمیاد به خیریه و به صورت غیر مستقیم کمکش کنن

                                                                                          تا بخشهای دیگه و گزارشهای دیگه

                                                                                                             خدانگهدار

یلدا

 

 بچه ها يه لحظه ساكت

پس برنامه ي فردا اينجوري شد

شيما:هندونه

فاطمه:سيب

نيلوفر:پرتقال

مريم:شيريني

خودم:آجيل

سارا گفت:پس من چي...؟

از نگاه بهاره خوند كه

...

هيچي

همشون وضعيت سارا رو ميدونستند

اينكه واسه هزينه ي خوابگاه وام گرفته

 

اينكه تموم كتاباشو از برو بچه هاي ترم بالايي قرض گرفته

اينكه رنگ وروي لباساش رفته از بس شسته وپوشيده

اينكه هفته ها ميگذره اما خونه نميره چون

پول خريد بليط رفت وبرگشت رو نداره
...

و پدرش كه نابيناست

خوبه كه نابيناست چون حتي اگه ميتونست ببينه

روي نگاه كردن توچشاي دختر سختي كشيده شو نداشت

غم تو دل سارا سنگيني ميكنه اما

وقتي از خونه بهش زنگ ميزنند فقط ميخنده و از خوشياي گاها

خياليش

تعريف ميكنه
.
.
.
سكوت بچه ها ونگاه سنگينشون بد جوري داشت سارا رو آزار

ميداد
...و

اينبارم مثه خيلي وقتاي ديگه

رفت گوشه ي تراس نشست و

بغض عميقشو آروم و بي سرو صدا
...

شكست

سارا سنگ صبور همه بود اما

كي سنگ صبور سارا بود...؟

بچه ها هركدوم يه گوشه ي اتاق نشسته بودندو

منتظر بودند يه جوري اين سكوت دردناك شكسته بشه
...

اما

اينبار خلوت سارا از هميشه طولاني تر شد

انگار ياد تموم نداريا و گرفتارياش افتاده بود
...

آره ياد دربه درياش افتاده بود

ياد خواهشا و التماساي مامانش به مسئولاي مدرسه واسه اينكه

يه جفت كفشي يه لباس گرمي چيزي واسه زمستون به سارا بدن

ياد اون شب يلداييكه از سرما ميلرزيدند چون صاب خونه اثاثيه شونو

توكوچه ريخته بود

ياد يلداي پارسال كه داداشش تو بيمارستان درد ميكشيد

چون هزينه ي عملشو به حساب بيمارستان نريخته بودند

وتو اين شبا
...

سارا فقط گريه ميكرد

شايد يلداي امسالم واسه سارا به تلخي يلداهاي گذشته بود

آخرين باري كه رفت شهرستان به خواهر كوچيكش قول داد

دفعه ي بعدي با سوغاتي برميگرده

وقتي يادش افتاد با خودش گفت
...

اشكالي نداره اينبارم نميرم خونه

اشكاشو پاك كردو رفت سر كيفش دو هزارتومن داد به بهاره وگفت

اينم دنگ من

انگار باوجود همه ي نداريا و دربدرياش

بازم تحمل شكسته شدن غرورشو نداشت

بهاره يه نگاهي تو چشاي معصوم سارا انداخت و
...

بي اختيار بغلش كرد

همين طور سارا فاطمه مريم وشيما

تنها صدايي كه اونشب از اتاق 269شنيده ميشد

...صداي گريه بود

واما

...يلدا

نوبتي ام كه باشه نوبت فال حافظه

با موافقت همه شيوا ديوان حافظ رو داد به سارا وگفت

بسم الله

...قرار شد هر كدوم تو دلشون يه نيت كنند اما

يلداي اتاق 269تنها يلدايي بود كه بي اختيار

نيت همه ي صاحباي فال يكي بود

...سارا

بسم الله الرحمن الرحيم

اي دل آندم كه خراب از مي گلگون باشي

بي زر وگنج به صد حشمت قارون باشي

در مقامي مي كه صدارت به فقيران بخشند

چشم دارم كه به جاه از همه افزون باشي

عید سعید قربان مبارک


الحمدلله الذی لیس لقضائه دافع

دل در جوشش ناب عرفه، وضو می گیرد و در صحرای تفتیده عرفات، جاری می شود. آن جا که ایوان هزار نقش خداشناسی است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بیقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضریح اجابت، تصویر می دهد و این صحرای عرفات است که با کلمات روحبخش دعای امام حسین (ع) و اشک عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش می کند. اشک و زمزمه ما را نیز بپذیر، ای خدای عرفه.

عرفات نام جایگاهی است که حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می کنند و به دعا و نیایش میپردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مکه مکرمه باز میگردند و وجه تسمیه آنرا چنین گفته اند که جبرائیل علیه السلام هنگامی که مناسک را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد. و نیز گفته اند سبب آن این است که مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میکنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا که یکی از معانی «عرف» صبر و شکیبایی و تحمل است.

فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه کَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ

آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن بسوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر مهربان است.

طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

ـ چرا گریه می کنی ای آدم؟

ـ چگونه می توانم گریه نکنم در حالیکه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

ـ ای آدم به درگاه خدا توبه کن و بسوی او بازگرد.

ـ چگونه توبه کنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منا برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل بهنگام خروج از مکه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیک گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع کرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد، این کلمات عبارت بودند از:


خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم
سُبحانَکَ اللهُمَ وَ بِحمدِک

جز تو خدایی نیست
لا الهَ الاّ اَنْتْ

کار بد کردم و بخود ظلم نمودم
عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی

به گناه خود اعتراف می کنم
وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی

تو مرا ببخش که تو بخشنده مهربانی
اِنَّکَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ


آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشک می ریخت، وقتیکه آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با کلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

***************************************
عید سعید قربان بر تمامی مسلمانان جهان تبریک و تهنیت باد .

التماس دعا

عید سعید قربان در سایر کشور ها در ادامه مطلب! (همراه با عکس)

ادامه نوشته

جایگاه تغذیه در خیریه (بدون شرح)

با سلام خدمت سابقونی ها !

بدون هیچ مقدمه ای جایگاه تغذیه رو در خیریه با توجه به دو تا عکسی که خواهید دید  خودتون بررسی کنید و ایـضاً نتیجه بگیرید .! !

اتاق خواهران !!!

اتاق برادران .



پی نوشت: لازم به ذکر است این عکس متعلق به زمان برگزاری همایش خیریه های دانشجویی کشور است !

 

بلاخره بعد از چند بار رفت و آمد آقای پور مقدس تصمیم گرفتند این پست رو ثبت موقت کنند. الان من مشهد هستم و اومدم  کافی نت روبه روی باب الجواد تا این پست رو ثبت کنم. ( دعاگوی همگی هستم  )                                   

اطلاعيه

اطلاعيه... اطلاعيه

 

پنجمين دوره ي برگزاري شرب مدام ( ختم موضوعي قرآن) با

موضوع: بندگي

شروع طرح: ۳/۸/۸۹ لغايت ۲۳/۸/۸۹

زمان ثبت نام: ۱/۸/۸۹ لغايت ۲/۸/۸۹

مكان ثبت نام: خيريه دانشجويي سابقون.

 

با ما همراه باشيد.

 

         

 

تمنای وصال...

تو بر زخم دلم باریده‎اى باران رحمت را                                  تو را من می‎شناسم، منبع پاک کرامت را

من از چشمان آهو خوانده‎ام رخصت که فرمودیش                   که من حس می‎کنم درد درون‎سوز شکایت را

از آن روزى که حلقه بر ضریحت بست دستانم                        دلم شیدا شد و دادم ز کف دامان طاقت را

شکوفه می‎دهد دستان سبز التماسم، عشق!                     بیا تفسیر کن آیات زیباى اجابت را


حرم، یک امنیت بی کران است. وقتی که عزم زیارت می کنی، با پای دل و با همه ی عشق به زیارت ستاره ی هشتم نائل می شوی.

زبانت به عطر سلام معطر می شود. اولین قدم را که بر می داری پای در دنیایی دیگر می گذاری، این جا با همه جا فرق می کند.

حرم، چون دریا بی کران است و چون اشک زلال. آب و هوای این سرزمین ملکوتی است. آبشاران امید، از چشمه ساران ضریح می جوشد و تا دل امیدوارت امتداد می یابد و تو، غرق در لحظه ها گام بر می داری. برای احترام، کفش از پا بر می کشی و پای از تعلقات بر می داری.

این جا یک گام به منزل نزدیکتر شده ای .

پای کوبان تا امتداد وصل هروله می کنی. وارد ایوان آینه می شوی. به تعداد ثانیه ها تصویرت در آینه هویدا می شود.

می توانی شکستگی خود را در آینه های کوچک و بزرگ اینجا به تماشا بنشینی.

اذن دخول می طلبی، آنها آنقدر کریم اند که با درخشش اولین اشک در دیدگانت پذیرایت خواهند شد. اصلاً این اشک مجوز ورود توست. اذن دخول را که خواندی، گردنبند تسبیح را به گریبان دلت آویخته ای.

جذبه ای تو را به سمت خود می کشاند، در این ازدحام جمعیت، کسی راه را برایت می گشاید، از خود بی خود می شوی.

دروازه ای به سویت می گشایند، در را می بوسی و باز هم به ذکر سلام معطر می شوی، اینجا بهشت است.

اگر خوب گوش بسپاری و آماده باشی، صدایی از جنس نغمه های آسمانی سلامت را پاسخ می دهد.

در شبستان حرم، ستاره ای روشن تر از خورشید در مرکز این آسمان می درخشد، محو ترنم شیدایی آن می شوی.

خوب دقت کن، کسی تو را به سمت خود می خواند، کسی دستانت را می گیرد و تا کنار ضریح می آورد و بر مشبکهای ضریح دخیل می بندد. اکنون چشمانت آینه کاری شده است.

زیارتنامه را زمزمه می کنی. زیارتنامه چشمه ساران زمزمه است که جان عطشناکت را سیراب می کند و روح خسته ات را رمق می بخشد.

گل بوسه ای بر ضریح حک می کنی. دلت حاجتش را گرفته است اما نمی خواهد از حرم دل بر دارد.

تمام جانت تمنای این را دارد که در این خلسه ی آسمانی بمانی و عاشقانه می سرایی: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه»

«السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا»

تو، در حج دل نیازمندت مولای غریب قریب را می خوانی و در آشیانه ی آل محمد(ص) بر فرزندش مهدی سلام می کنی و التماس می کنی که: «اللهم عجل لولیک الفرج» و دلت، بهاری ترین لحظات خود را می گذراند.

برای کبوتر دلت دانه ی عشق می پاشی و به او قول می دهی که هیچگاه آن را از ضریح دلباختگی جدا نکنی.

به امید آنکه آخرین زیارتت نباشد، از حرم خارج می شوی، اما دلت را در حریم جانان، جا گذاشته ای.

زیارتت قبول

حدیث نوشت:

امام رضا(علیه ‎السلام):
هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى برطرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش برطرف سازد.

(اصول کافى، ج 3، ص 268)

تبریک نوشت:

ميلاد با سعادت آقا على بن موسى الرضا (ع) ، مأواى دل‏شكستگان و تكيه‏گاه درماندگان، بر دلدادگان بارگاه و حريمش مبارك باد!

پی نوشت:

انشالله پست گزارش جشن امام رضا (ع) رو فردا شب تو وبلاگ میزنیم...از دوستان خواهشمندیم اگه صحبتی در خصوص جشن هست تو پست مربوط به جشن بزنند...ممنون...

با ما همراه باشید...                                                                         

اطلاعيه... اطلاعيه

 

برنامه ي پرسنلی-فرهنگی كوه صفه(ويژه بانوان)به مناسبت هفته ي تربيت بدني...

 

زمان حركت: پنج شنبه(۲۹/۷/۸۹)، ساعت ۷ صبح.

مكان حركت: درب شمالي دانشگاه

زمان ثبت نام: از سه شنبه(۲۷/۷/۸۹ )تا چهارشنبه

(۸۹/۷/۲۸)

مكان ثبت نام: خيريه دانشجويي سابقون.

هزينه ي ثبت نام: رايگان.

                        ( همراه با صبحانه و مسابقه)

 

 با ما همراه باشيد.

                                         

از اصفهان من تا طوس تو همچنین صف بسته سرو و کوه به رسم خوشامدت...

این روزا دغدغه ی همه ی بچه های قدیم و جدید شده یه چیز...اونم جشن با شکوه امام رضا(ع)..این روزا یاد آور خاطرات زیبای هر سال و تکرار اونهاست..این روزا همه منتظرن که زود بگذره تا برسن به مقصود...

خوب میدونی میخوام از چی حرف بزنم...یادته از کجا شروع شد؟؟؟

از یه بهونه ی ساده شروع شد که برسیم به قبله ی هفتم...همان بهانه ی هشتم،بعد از رسیدن به خورشید هشتم،دلت همون جا گیر کرد  و شدی همسفر همیشگیش...همسفر حرم...یادته...بعد که دلتنگ شدی شاهراه عشق ،کوچه ی هشتم رو طی کردی تا رسیدی به بست سابقون و حالا فهمیدی که هشتمین قاف سیمرغ ها یعنی....یعنی رضا(ع)..یعنی عشق...یعنی دل...و حالا تو موندی و این دل...بسم الله...

امشب رو میخوایم بشینیم پای صحبت یکی از همکاران پرتلاش سابقون،که مسئولیت کل جشن میلاد امام رضا(ع) رو بر عهده دارند و جای تشکر و قدر دانی و خدا قوت داره چون تا به اینجا از عهده ی همه ی کار ها به خوبی بر اومدند...خدا قوت...

آقای ستوده فر،اول از همه بخش های تقسیم شده ی جشن رو معرفی کنید و بگید مسئولین هر بخش چه کسانی میباشند؟

به نام خدا

با عرض سلام و خسته نباشید به همه ی بچه ها،در مورد سوالتون باید بگم طی جلسات برگزار شده قرار شد خانم اسماعیلی مسئول تبلیغات،خانم پناهی مسئول محتوا و آقای حسینی مسئول فضاسازی باشند.

مختصر گزارشی رو در خصوص حوزه ی کاری در نظر گرفته شده برای هر بخش بگید.

فضاسازی:روی سن به صورت ضریح مطهر امام رضا(ع) هست که با کمک بچه ها خیلی خوب و قشنگ درست شده.غرفه هامون رو هم به صورت کنگره های صحن های حرم امام رضا(ع) درست کردیم.که البته باید بگم فعالیت های این بخش از یک ماه پیش شروع شده و رو به اتمام هست.

تبلیغات:به طور کلی تبلیغات شامل 2 بخش نشریه و بنر میشه.وظیفه ی خودم میدونم که از زحمات گروه محترم نشریه تشکر و قدردانی کنم!!!نشریه ها در 2 شماره تهیه شده که شماره اول دوشنبه توزیع شد و شماره دوم در پک های پذیرایی هست و اما تبلیغات اصلی که در ورودی دانشکده هاست،ماکت سقاخونه است ،به همراه اطلاع رسانی از جزءیات جشن.البته بنرهای روز شمار را هم داریم که ورودی مصلی گذاشته شدند و...

محتوا:خیلی سعی کردیم که برنامه متفاوتی نسبت به پارسال آماده کنیم،امیدوارم موفق شده باشیم.از بخش های جدید جشن امسال ،اضافه شدن شاعر هست و اجرای متفاوت گروه موسیقی.

آیا قرعه کشی یا مسابقه ای هم در نظر گرفته شده ؟به چه صورت؟!

امسال هم طبق سنت هر سال در جشن در آخر برنامه قرعه کشی داریم و جایزه هم سفر مشهد است.

الان حدودا 5 روز مونده به جشن ،کارها چه طور پیش رفته؟4 سالی که جشن امام رضا(ع) برگزار میشد حداقل 1 هفته مونده به جشن چنان ذوق و شوقی توی بچه ها بود و یه عالمه کار رو سر همه ریخته شده بود که جورایی هیچ کسی وقت سر خاروندن نداشت...اون حال و هوا هنوز ایجاد نشده...به نظر شما چه دلیلی میتونه داشته باشه؟!آیا اشکال در تقسیم مسئولیت هاست یا مسئله ی دیگه ؟؟!!

شاید دلیل اصلی این باشه که امسال تقریبا از دو ماه مونده به جشن ،کارمون رو شروع کردیم و سعی کردیم که کار به اما و اگر نکشه ولی هنوز هم کار هست.در مورد تقسیم مسئولیت باید عرض کنم کاملا موافقم،اما به یه شرط:مسئولش رو شما پیدا کنید،تقسیم مسئولیتش با من!!!

از این لحاظ که احتمال میره که این جشن ،آخرین جشن تدارک دیده شده سال تحصیلی دانشگاه باشه،چه ویژگی خاص یا برجسته ای رو نسبت به جشن های قبل براش در نظر گرفته اید؟!

به نظر من باید همه ی شرایط رو در نظر گرفت و انتقاد کردشما اگر برآورد هزینه ی ارسال شده برای امور فرهنگی رو با بودجه اختصاص یافته مقایسه کنید،متوجه همه چیز میشید...ترجیح میدم قضاوت را به بقیه واگذار کنم و نظر اونها را در مورد جشن و نقاط قوت و ضعفش بدونم

از اونجایی که مجری نقش به سزایی در اداره و برگزاری جشن داند،میشه بگید مجری جشن چه کسی قراره باشند؟؟؟!!

در مورد مجری باید بگم که بالاخره دیروز بعد از 1 ماه رایزنی به  آ.صادقی مجری شبکه اصفهان رسیدیم،امیدوارم بشناسیدشون!!!

و در پایان از همه دوستانی که در این مدت زحمت کشیدن ،تشکر میکنم.اگر کمی و کاستی بوده مسئولیتش به شخص من بر میگرده و امیدوارم که دوستان به بزرگی خودشون ببخشند.

از همین جا از همه دوستانی که میخوان در جریان جزئیات قرار بگیرن دعوت میکنم در جلسه ای که زمانش به زودی اعلام میشود شرکت کنند.


پی نوشت:تشکر میکنم از آ.ستوده فر که تا به اینجا تیم وبلاگ رو همراهی کردند و صمیمانه براشون آرزوی موفقیت میکنیم.

و در آخر:

در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!

.

.

تو گنج نهانی، ما رنج عناييم

بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!

.

.

دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!
در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!


خدا یار و نگهدار شما...


"هرقدم یک فانوس...یک قدم تا جاودانگی"

به نام خدا

با سلام و درود خدمت شنوندگان عزیز

بنده از باشگاه خبرنگاران جوان،امروز گزارش لحظه به لحظه ایی  رو از تالار آوینی دانشگاه اصفهان ،در خصوص جشنی با عنوان:

"هر قدم یک فانوس..یک قدم تا جاودانگی"...تدارک دیده شده از طرف خیریه دانشجویی سابقون ،تهیه کردم.

(البته دروغ نگفته باشم زیاد تو سالن نبودم که گزارش لحظه به لحظه بدم..."دلمون به بنده خدایی خوش بود" که این گزارش رو مینویسه که خب گویا نشد...یه گزارش مختصر ببینیم و برگردیم...)

حدودای ساعت 15:00بعد از ظهر...همه چی خیلی آروم و اوضاع بر وفق مراد...

کسی فکرش رو نمیکرد که برنامه به این خوبی پیش بره و با استقبال جمع "کثیری" از دانشجویان جدیدالورود روبه رو بشیم

در گوشه کنار این تالار، رد پا ها و فانوس هایی رو مشاهده میکنیم که  جلوه ی خاصی به تالار دادند،کلا دکوراسیون زیبایی رو متناسب با عنوان برنامه مشاهده کردیم(با امکانات مختصر)!

 و حالا لازم میدونم که عزیزان رو از کنداکتور برنامه مطلع کنم ...

1.تلاوت قرآن همراه با پاور پوینت (آیات 50 تا 61 مومنون)

2.پخش "زنده " سرود ملی جمهوری اسلامی ایران

مجری(آشنا بود)

3.سخنرانی یکی از خیرین "مهندس کجانی"...خیلی طولانی شد

4.پخش کلیپ مستند از دیدگاه دانشجویان نسبت به این نهاد و بررسی اعتماد به این نهاد ها(بیرون از سالن بودم)

5.معرفی خیریه توسط مسئولین(قسمت اول)

آقای بنکدارچیان

آقای نوری

خانم صفی زاده

اجرای نمایش پانتومیم:

تعریف پانتومیم:

آنچه که  در ابتدا باید بدانیم این است که کلمه ی "میم" غلط گفتاریست و در واقع باید گفت "مایم"

قبل از آنکه پانتومیمی وجود داشته باشد،"پانتومایم" وجود داشته

جالب اینجاست که بدونید هنرمند ی که پانتومیم اجرا میکنه بدون اینکه از واژه ای یاری بگیرد ،تنها با بدن خود همه چیز را بیان میکند...نه اینکه با بیان خود ،بدن خود را نمایان کند...(!!)

در این پانتومیم(!) از شخصیت های مشهوری استفاده شده بود که به دلیل زیاد بودن شخصیت در این داستان قسمتی از این نمایش هیجان آور سانسور شد...به گزارش خبر گزاری...ببخشید جو داره اخباری میشه...

6.پس از اجرای زنده و زیبای(!) پانتومیم قسمت دوم معرفی خیریه توسط مسئولین  رو داشتیم با حضور:

آقای ستوده فر

خانم نظری

خانم علی بالایی

و پس از اتمام این بخش...؟؟!

اینجا بود که مجری یادشون اومد بخشی به نام بخش فرهنگی نیز در این خیریه موجود میباشد و از مسئول محترمه دعوت کرد که "سه سوت" بیاد بالا روی سن...

در همین حین که مسئول محترمه آماده میشد که بره بالا و با بچه ها صحبت مختصری داشته باشه...مجری فرمود:بله مسئول فرهنگی حضور ندارند(!!!؟)

و اینجا بود که من با خود زیر لب زمزمه میکردم:یادم باشد بهشان بگویم آب هویج بستنی ای میل فرمایند تا سوی چشمانشان افزایش یابد...

7.اجرای زنده موسیقی(سنتور همراه تنبک)زیبا بود...

8.پخش کلیپ  از اعضا سابق و فعلی رو جا انداختم...(بیرون از سالن بودم)

9.قرعه کشی(!!!!!!)خب شاید بتونه باشه... یه دختر خانم ناز کوچولو دلنوشته های عزیزان رو به قید قرعه از داخل سبد ها  برداشتند و باز هم به قید قرعه  تعدادی از عزیزان رو قراره  به عنوان جایزه ببرند قم...گویا 20 تا از آقایون و 20 تا از خانم ها...(!!!)نه اینکه بگم خلاف این بوده ها...یا مثلا سبد ها دکوری بوده...نه...همه چیز طبق برنامه ریزی قبلی انجام گرف...

و در آخر پخش کلیپ امام زمان(ع)


پی نوشت:از همه ی عزیزانی که در اجرای این برنامه همراه بودند کمال تشکر رو داریم

تشکر از آ.نقایی مسئول کل همایش

تشکر از همه ی همکاران عزیز که با صبر و حوصله وقت گذاشتند

تشکر از طراحان دکور و عزیزان پذیرش

تشکر از دبیر مجموعه

تشکر از خانم هایی که روی چهارپایه ی بدون ضمانت ایستادند و از آقایونی که زحمت شستن و چیدن سیب ها رو کشیدند...(!!)همینه که میگن آخرالزمانه ها

تشکر از عزیزانی که تو همایش شرکت کردند

تشکر از عزیزانی که  بعد از خوندن این پست با نظرات خوبشون،ما رو در اجرای هر چه بهتر همایشات بعدی همراهی میکنند

و تشکر از همه ی عزیزانی که فراموش کردیم ازشون تشکر کنیم

اگه بخواید میتونید به ترتیب به موضوعات زیر در خصوص همایش"هر قدم یک فانوس...یک قدم تا جاودانگی"نمره بدید

مجری

کلیپ ها

صحبت مسئولین

پانتومیم

سخنرانی مهندس کجانی

موسیقی

دکوراسیون

پذیرایی

با ما باشید...یا علی

 

اطلاعيه... اطلاعيه...

 

بازديد از خانه ي سالمندان.

 

زمان حركت: پنج شنبه، ساعت ۹ صبح.

مكان حركت: درب شمالي دانشگاه.

مهلت ثبت نام: از دوشنبه: ۵/۷/۸۹ تا چهارشنبه ۷/۷/۸۹

محل ثبت نام: خيريه ي دانشجويي سابقون.

هزينه ي رفت و آمد: ۱۰۰۰ تومان.

 

                            

 

 

 

 

همراه با پرسنل...(2)

امروز در خدمت دو تن از مسئولین خوب سابقونیم ...

مسئول محترم جذب منابع مالی:آقای مهدی ستوده فر

۱شما در کدام بخش خیریه سابقون مشغول به کار هستید و نظرتان در خصوص بخش مورد فعالیتتان چیست؟

جذب منابع مالی...در گذشته فعالیت های خوبی صورت گرفته است . این بخش از بخش های مهم خیریه است و نیاز به کار بیشتری دارد.

2.به نظر شما خیریه در سطح دانشگاه چه بازتابی داشته است؟

توسط مربیان،اساتید و دانشجویان،استقبال خوبی صورت گرفته و هر ساله آمار آنها بالا میرود.

3.نظرتان در مورد میزان تاثیر تبلیغات در پیشبرد اهداف خیریه چیست؟

خوشبختانه در گذشته تبلیغات خوبی که موجب پیشبرد اهداف خیریه است انجام گرفته.و مطمئنا تاثیرات مثبتی داره.

4.آیا مسئولین به پیشنهادات و انتقادات شما اهمیت میدهند؟

در صورتی که با قوانین مغایرتی نداشته باشد،بله

5.آیا فعالیت های شما در خیریه مانع درس یا کلاس های شما شده است؟

خیـــــــــــــــر...

6.نظرتان در مورد ارتباط بچه های خیریه چیست؟

ارتباط بچه ها فراتر از محیط کاره.

7.اگر شما جای مسئول بخش خود بودید چگونه عمل میکردید؟

(خودشون مسئول هستند)

8.اگر قرار بود برای خیریه یه اسمی غیر از سابقون میذاشتیت چه اسمی رو پیشنهاد میدادید؟

هر چقدر هم که فکر میکردم،آخرش به سابقون میرسیدم.

9.نقات قوت و ضعف:

فرهنگی:قوت:اطلاع ندارم/ضعف:اطلاع ندارم

شناسایی:اطلاع ندارم

جذب منابع:اطلاع ندارم

روابط عمومی:قوت:اطلاع ندارم/ضعف:اطلاع ندارم

پرسنلی:قوت:اطلاع ندارم/ضعف:اطلاع ندارم.

کار آفرینی:اطلاع ندارم

تبلیغات:اطلاع ندارم

وبلاگ:اطلاع ندارم.

خیریه:

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت .... هر که شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد.


مسئول محترم شناسایی:سرکار خانم زهره السادات حسینی

۱.ا در کدام بخش خیریه سابقون مشغول به کار هستید و نظرتان در خصوص بخش مورد فعالیتتان چیست؟

بخش شناسایی.بخشی کار طلب و انرزی خواه و یه آموزشگاه خوب برای آموزش دادن صبر و قناعت داشتن در زندگی .

2.به نظر شما خیریه در سطح دانشگاه چه بازتابی داشته است؟

با توجه به مراجعین که مربوط به بخش خودم میشدند و توی این هفته از طریق طرحی که بچه ها یک سال بهتر اجرا کردند با خیریه آشنا شده بودند،میتونم بگم بازتاب خیلی خیلی خوبی نسبت به سال قبل داشته و خیریه ونسته تا حالا دلگرمی واسه خیلی از دانشجویان دانشگاه باشه ،چه ما که پرسنل خیریه ایم چه بقیه که مراجعین خیریه هستند.

3.نظرتان در مورد میزان تاثیر تبلیغات در پیشبرد اهداف خیریه چیست؟

تبلیغات در هر سازمان و بخشی مهمترین چیز است برای معرفی آن بخش

4.آیا مسئولین به پیشنهادات و انتقادات شما اهمیت میدهند؟

ظرفیت شنیدن انتقادات را به خوبی دادند و من این ویژگی آنها را تحسین میکنم،اما پیشنهادات هم شنیده میشود .به بیشتر آنها اهمیت داده میشود ولی در برخی موارد باید چندین بار گفته شود.

5.آیا فعالیت های شما در خیریه مانع درس یا کلاس های شما شده است؟

برای من از پذیرش این مسئولیت و شروع کلاس ها ،مدت زیادی نمیگذره ولی تا حالا اینطور نبوده و انشالله هیچ وقت این اتفاق نمی افتد چون بهونه ی همه ی ما برای اومدن به دانشگاه اول درس بوده.

6.نظرتان در مورد ارتباط بچه های خیریه چیست؟

بچه ها صمیمی و دلسوز هستند .بعضی از بچه ها که واقعا با جون و دل واسه خیریه زحمت میکشند .به همه ی بچه های سابقونی خسته نباشید میگم.

7.اگر شما جای مسئول بخش خود بودید چگونه عمل میکردید؟

(خودشون مسئول هستند..)

8.اگر قرار بود برای خیریه یه اسمی غیر از سابقون میذاشتیت چه اسمی رو پیشنهاد میدادید؟

سابقات

هر چی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که همین اسم ،اسمیه که میشه واسه خیریه انتخاب کرد.سابقون

9.نقات قوت و ضعف:

.فرهنگی:خوبه

شناسایی:(جواب ندادند....چرا پس خانم حسینی؟؟!)

جذب منابع مالی:مدت زیادی نیست که با این بخش آشنا شدم و این مدت هم برای نظر دادن کمه.

روابط عمومی:پیگیر کار ها مربوطه هستند تا اونجایی که بشه تلاش میکنند به نتیجه برسند اما در کنار این همه همت در برخی از امور که فکر کنم بیشتر مربوط به اقایون میشه کم کاری دیده میشه.

پرسنلی:امسال تو شناساندن خیریه خیلی خوب پیش رفتند .

کار آفرینی:هنوز در کنار این بخش و مسئولین ان کار نکردم .پس نمیتونم نظری بدم

تبلیغات:فکر نمیکنم جدا از بخش پرسنلی باشه .اینطور نیست؟!

وبلاگ:خیلی خوب میتونن همه ی بچه های خیریه رو هر طوری که شده به وبلاگ بکشونن.

خیریه:قوت...نقطه قوت خیریه اینه که تونسته پنجره ای از امید ،به روی مراجعین و حتی پرسنل خیریه باشه.باید بگم من به خاطر اینکه تنها مدت  کمی میگذره که با خیریه هستم ،با بخش ها آشنایی چندانی ندارم


پی نوشت:تشکر میکنیم از هر دو همکار عزیز بابت پاسخگویی به سوالات مطرح شده...

با ما همراه باشید..........

«نیت مؤمن از کارش بهتـــر است...!!»

امیرمؤمنان علیه السلام: از رسول خدا شنیدم كه مى فرمود: مَن قَضى لَأخیهِ المُؤْمِنِ حاجَةً كان كَمَن عَبدَاللّه دَهْرَه؛

هر كه براى برادر مؤمنش، مشكلى را حل كند به سان كسى است كه تمام عمرش خدا را عبادت كرده است.

عبادت به جز خدمت خلق نیست..... به سجاده و خرقه و دَلْق نیست

 این شعر ظاهرى دارد و روح و باطنى؛ این معناى ظاهرى كه نماز و روزه و...

اداى واجبات دینى، نخستین گامِ پرستش است.

آن كه امر خدا را در نماز و روزه و... اطاعت نمى كند در نخستین گام بندگى، كافر و بت پرست و خودپرست شده است.

از این رو، در بازرسى پل صراط قیامت، اوّل از نماز مى پرسند.

كسانى كه به عبادت به طور كلى بى اعتنا هستند و كار خیر مى كنند باید بدانند، كار خیر را باید خدا بپذیرد و اگر نماز را سبك بشمارى و نماز رد شود، سایر تلاشها هم رد خواهد شد.

«إنْ قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و إنْ رُدَّت رُدَّ ماسِواها» این طرز فكر در بى اساسى مثل تصوّر برخى بد حجابان است كه مى گویند: «اى بابا دل باید پاك باشد» و دیگر دقت نمى كنند كه پاكى دل با معنویت اطاعت پیدا مى شود نه در فضاى آلوده خودسرى و بولهوسى و نافرمانى خداوند در پوشش.

 یكى از حكمت هاى عبادات، ورزیدگى روح و روان ما در راه خداپرستى و ایجاد روحیّه بندگى است.

عبودیت، یعنى بندگى.

كسى كه بتواند بت خودپرستى خویش را خرد كند بنده واقعى است.

در زبان عربى به جاده خاكى كه بر اثر رفت و آمد نرم و كلوخهایش خرد شده باشد «طریق مُعَبَّد» گویند.

عبادتها سنگلاخ هاى خودپرستى را در میدان جان خرد و نرم مى كند. را ه وصول به حریم یار دو گام است.

اوّل، قدم نهادن بر خودپرستى، گام دیگر در كوى یار.

آتش آن نیست كه از شعله او خندد شمع..... آتش آن است كه در خرمن پروانه زدند

 اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام چنین روایت كند: «من طاف بهذا البیتِ طوافاً واحداً...»؛هر كه یك بار به دور خانه كعبه طواف كند، خداوند برایش شش هزار حسنه مقرر مى فرماید و شش هزار گناهش را ببخشاید و شش هزار درجه اش عطا فرماید تا آن گاه كه به محل مُلْتَزَم بین ركن حجر و باب كعبه برسد، كه هفت باب از درهاى بهشت بر او گشاید.

پرسیدم: جانم به فدایت آیا در طواف این همه فضیلت هست؟ فرمود: آرى، و تو را آگاه كنم از كارى پر فضیلت تر از این.

برآوردن حاجت مسلمان برتر است از یك طواف و دو طواف و..

شمردند تا رسید به ده طواف...

فقری سخت تر از نادانی نیست و مالی سودمندتر از خرد نیست و هیچ تنهایی ای بدتر از خود پسندی نیست و هیچ شرفی مانند خوش اخلاقی نیست و هیچ عبادتی همسنگ تفکّر نیست
حضرت محمّد (ص)


کار خوب کامل نمی‌شود مگر با چه چیز: ۱.سریع انجام دادن آن ،۲. کوچک شمردن آن و ۳.پوشاندن آن. هرگاه کار خیر را سریع انجام دهی و جلو بیاندازیش، شیرین و گوارایش کردی و هرگاه کوچک بدانی، بزرگش كردی،  و هرگاه مخفی‌اش کنی آن را کامل کرده و به پایان رسانده‌ای.


 نیت روح عمل، و كار دشوارى است. چون اصل كار را بسیارى از انسان­ها انجام مى‏دهند؛ اما همه قدرت نیت صحیح ندارند. اولا باید كار، «حسن فعلى» داشته باشد. كار ناپسند شایستگى نزدیك ساختن انسان به خدا را ندارد و ثانیا باید، از «حسن فاعلى» برخوردار باشد. یعنی با قصد قربت انجام دهد. در این صورت اگر این عمل از هر پیرایه‏اى منزه باشد، نیت آن بهتر از خود عمل است.


 مکث نوشت:دفعه بعد که میری خیریه و از کار فارغ شدی و خواستی با دوستات رفع خستگی کنی....چند دقیقه ای مکث کن و پیش خودت بگو:

من برای چی اینجام؟؟؟؟

با چه هدفی پا به اینجا گذاشتم؟؟!!

چه کسی منو با این خیریه آشنا کرد؟؟!

از خودت بپرس:

واقعا اگه من ،در این لحظه اینجا نبودم،تغییری در روند خیریه به وجود میومد؟؟

این خیریه ست که به من نیاز داره یا واقعا منم که به یه جایی نیاز دارم که بتونم تو کار خیر سبقت بگیرم؟؟!!

آیا واقعا نیتم خالصه..؟؟!!!


خداوندا!بر گردن من حقوق و وظایفی(نسبت به تو وبندگانت)هست که آنها را به یاد دارم،و نیز حقوقی هست که آن را فراموش کرده ام،و همه ی اینها در برابر چشم تو است که به خواب نمیرود، و در قلمرو بی کران علم و آگاهی تو است،که فراموشی به آن راه ندارد،پس در برابر آنها به صاحبان حقوق عوض بده،و آثار شوم رعایت نکردن حقوق را ،از جان من پاک و محو ساز،و سنگینی آن را سبک گردان،و مرا برای انجام امثال آن حقوق و وظایف،در پناه عصمتت نگهدار.(صحیفه سجادیه)

انشالله تعهد نامه ای که تو پست قبلی به نتیجه رسیدیم که تدارک ببینیم رو، آماده میکنیم تا انشالله راهی باشه برای رعایت کردن هرچه بیشتر حقوق و وظایفی که بر گردنمون هست و نسبت به اونها تعهد دادیم...

با ما باشید...

 


 

تعارف که نداریم...داریم؟؟!

سه - چهار ساعتی میشه که رسیدم خونه.همیشه عادت داشتم که رسیده و نرسیده،کامپیوتر رو روشن کنم و یه گشتی تو وبلاگ ها (که اولیش وبلاگ سابقون) باشه بزنم...

سه - چهار ساعتی میشه که رسیدم خونه ولی هنوز سمت کامپیوتر نرفتم...با خودم کلنجار میرم.گاهی دعوا میکنم،از خودم گله میکنم...

گاهی وقت ها لبخند تلخی رو لبهام میشینه و دلم میخواد بشینم.... .... گریه کنم.

از گوشه کنار همین آبادی(!) شنیدم که همه چیز آرومه...خیلی آروم...

از گوشه کنار همین آبادی (!) بود که شنیدم زمزمه هایی رو که  میگفتند حرف از بسته شدن وبلاگ سابقون نزنید!!اگه وبلاگ نباشه...ن م ی ش ه....

به خدا از گوشه کنار همین آبادی (!) بود که  میگفتند چقدر وبلاگ  عالیه..چقدر نظرات خوبه...چقدر پست ها مفیده..ادامه بدید..

آره..از گوشه کنار همین ...........آبادی(!) بود که شنیدم میگفتند وبلاگ هم مثل روند خیریه و خیلی جاهای دیگه،صعود و نزول داره...اما اگه آدم با برنامه پیش بره هیچ وقت نزول نمیکنه...(!)

به خدا از همین گوشه کنار این آبادی (!) بود که شنیدم  میگفتند "خلوص نیت" داشته باش،کار ها همش درست میشه....

بیرون از همین آبادی  بود که بهم گفتند:شما وبلاگ رو آپ کنید،چی کار دارید اصلا کسی نظر میذاره یا نمیذاره...اصلا کی گفته باید نظر بذارند؟!...(!!)

نمیخوام ادامه بدم که از گوشه کنار این آبادی ،چه حرف های زیبای دیگه ای شنیدم...

شاید بعد از 2-3 سال بتونم با برنامه کار کردن و بی برنامه کار کردن رو تشخیص بدم...و فکر میکنم بعد از این مدت بتونم پست" در شان سابقون" زدن و نزدن رو تشخیص بدم...نمیدونم...شاید هم نتونم تشخیص بدم....ولی اینو میدونم که هیچ انسانی "کامل" نمیدونه...(!!)

هر تشکلی بعد از مدتی تغییراتی توش به وجود میاد...به قول خودمون گفتنی:نسل جدید میان رو کار .که الحمدلله همه ی نیروها و نسل های خیریه تا همین الان  همه آگاه و با تجربه بودند و هستند...شورا مرکزی  جدید و پرسنلمون همه خوب و آگاهند...

نمیدونم که بودنم تو وبلاگ تاثیری داره یا نداره...خب "صبر" کردن و"تحمل" کردن هم حدی داره...شاید خیلی ها واقعا دیگه تحمل بودن و خوندن پست های یه نویسنده قدیمی و تکراری وبلاگ رو ندارند...و شاید واقعا نیاز به یه تحول جدید با نیروهای جدید رو دارند..(؟؟!)

نمیدونم...شاید هم کسی تا حالا روش نشده حرفی به میون بیاره و بگه :خسته شدم..!!

دلم میخواست همه جرات داشتند که هر چی تو دلشون هست رو بگند...گاهی وقت ها لازمه آدم مقداری "جسورانه "عمل کنه...شاید "تلنگری" باشه برا فهموندن یه چیزی...به کسی...که تا حالا متوجه موضوع نشده...(!!)و شاید متوجه شده باشه و خودش رو به اون راه بزنه....

با اجازه دبیر و قائم مقام و هیئت نظارت و شورای مرکزی و تک تک پرسنل عزیز و محترم سابقون....با اجازه ی آقای ساسان و دکتر نوروزی و اقای طاهری و...دکتر رامشت ....با اجازه ی آقای خرم و تک تک خیرینی که به خیریه سابقون کمک میکنند و شاید جا داره بگم با اجازه  خیریه "باران" سجاد مشهد و...شاید همه ی مدد جویان عزیزمون...

من میتونم "مقداری"، فقط"مقداری" جسورانه صحبت کنم؟؟؟!!

همه ی ما یه قوانین خیریه آگاه هستیم و بهشون احترام میذاریم...

به شخصه از کسانی هستم که ممکنه اگه کاره ای میبودم(!) (که نیستم) بعد از خوندن اساسنامه خیریه دانشجویی سابقون "دانشگاه اصفهان"

ببندمش...و کاتبان اساسنامه رو احضار کنم و بهشون بابت نوشتن اساسنامه ی جامع و زیباشون ،سیمرغ بلورین بدم...که خدایی اسانامه خوب و کاملیه...

فکر کنم مطلب رو رسوندم...از اینجا بی مقدمه میریم سر اصل مطلب:

به عنوان یکی از پرسنل ورودی 86 خیریه سابقون ،یاد ندارم که کاری رو خلاف اساسنامه  کرده باشم...

اما یاد دارم کارهایی رو که خلاف اساسنامه صورت گرفته که گفتنشون وقت گیره...

اصل کلامم و زمانی رو که انتخاب کردم برای گفتن حرف هام،  به خاطر تغییر در ساختار جدید خیریه ست...خیریه...با دبیر و قائم مقام  و شورای مرکزی جدید: (البته فکر میکنم اگه این حرف ها رو  یه جدید الورودی  میزد راحت تر میتونستید جوابگوش باشید تا...)

میدونیم که تمام پرسنل سابقون برای هممون عزیز و محترمند...و شکی توی اون وجود نداره...پس طرف حساب ما اشخاص نیستند...طرف حساب، عمل ها و عکس العمل هاست...

به عنوان یه نیروی 86 ی"خیریه سابقون دانشگاه اصفهان" رو انتخاب کردم که توش فعالیت داشته باشم(شاید تو وبلاگ خیریه و شاید هم تو یکی از بخش های خیریه) .خواهشا شما فکر کنید من یه جدید الورودی ام..پس تو رو به خدا صادقانه جواب بدید ،چون جواب این سوال  باعث میشه من از با ارزش ترین چیز زندگیم براتون مایه بذارم...و اون چیزی نمیتونه باشه جز وقتم...

سوال اینکه:

شما به عنوان یه سابقونی تعهد میکنید که طبق اساسنامه تون پیش برید؟!

تعهد میکنید که اگه جلسه ای قرار شد بذارید ،برای وقت بقیه ارزش قائل بشید و بیاید و اگه قرار شد بیاید ،سر وقت بیاید؟!

تعهد میکنید که روابط، تو خیریه تون حفظ بشه؟!

تعهد میکنید که مسئولینتون، سرمشق و الگوی پرسنل دیگه باشند؟؟

تعهد میکنید که در صورت شنیدن انتقاد ناراحت نشید؟؟!

و...

یه جایی خوندم:آدم های بزرگ ،مسئولیت های بزرگ میگیرند،و وقتی مسئولیت های بزرگ میگیرندُبه این معناست که توانایی انجام کار های بزرگ رو تو خودشون میبینند...

یادمه عزیزی بهم گفت:

بحث کار و دوستی هامون جداست...تو کار کردن جدی باش...و اگه انتقادی شنیدی،جدی بگیر که کار به جاهای باریک نکشه...

*...من کی باشم که بخوام کاری رو به جاهای باریک بکشونم...

*...من فقط میخوام تکلیف  خودمو با "خودم" روشن کنم...اینکه  میتونم مفید واقع بشم تو خیریه این 1 سال رو یا...(منظور اینکه میتونم نتیجه ی وقتی که برا کارم میذارم رو ببینم یا نه؟؟!!)

کما اینکه این سوالات و این تکلیف روشن کردنا ،مشغله ذهنی خیلی ها هست...

گفتند تو خیریه تون یه وبلاگ دارین که تو آرشیوش یه قسمت"حرف دل" داره....منم بی تعارف اجازه گرفتم و اومدم حرفمو بزنم...

تعارف که نداریم...داریم؟؟!


 پی نوشت:این نامه ی یکی از دوستانمون (!!؟) خطاب به مسئولین خیریه سابقونه...که خب ازمون درخواست کردند تو وبلاگ مطرحش کنیم...میتونه باشه دیگه؟؟!!

خداحافظ ای رمضان...


رمضان...این تویی که کوله بارت را بسته ای و آهنگ هجرت داری؟


یعنی باور کنم که روزهایت به سرآمده و شبهایت دارند غزل خداحافظی می سرایند؟

نه..کمی بیشتر بمان...صبر کن،من جامانده ام...من از سفره اکرام تو جا مانده ام.صبر کن نرو...من از استشمام تو جا مانده ام...رمضان با توام...من با کوله بار گناهانم جا مانده ام و تو میخواهی بروی...رمضان اندکی درنگ کن...بگذار حرفهایم را برایت بگویم...


رمضان!تو بزرگ بودی و مهربان،تو پر بودی ازشمیم خوش اجابت،خدای مهربان آن قدر به تو رحمت و گشایش داده بود که تمام کائنات را کافی بود....


من اما عابر کوچه های لیله القدر توام،من حیران"حتی اذا مطلع الفجر"توام،منم بنده ی روسیاه درگاه احدیت...آن قدر پیله های گناه به دور خود تنیده ام که قدر شب های تو رانتوانستم پروانه شوم...


نرو رمضان،باز هم بمان تا یادم باشد به خدا بگویم که"اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا..." تا یادم بماند بگویم"و غیبه ولینا و کثره عدونا و قله عددنا..."اندکی بیشتر بمان تا دعای "اللهم کن لولیک" را چشمانم ناخوانده بارانی کنند...بمان تا یادم بماند که"هذا مقام العائذ بک من النار"...بمان تا تثبیت لحظه هایم در "یا کنزالفقراء "...بمان تا ببارم تمام وجودم را در سطرهای یا "حبیب الباکین"... بمان تا همه اجزاء بدنم یا "مفزع الملهوفین" را زمزمه کنند...بمان ای منادی "یا من اضحک و ابکی"بمان تا الغوث لحظه هایم به اجابت نگاه مولایم برسد...


میخواهی بروی...آری وقت رفتن توست و من چه بی تابم و گریه هایم آرام آرام بوی وداع می گیرند...


خداحافظ ای لحظه های شیرین افطار...خداحافظ ای "یاعلی یا عظیم.."های بعد از نماز...خداحافظ ای افتتاح بندگی میان معشوق با عاشق...خداحافظ ای لحظه های مبهم و روشن سحرگاهان...خداحافظ ای نوای عاشقانه ابوحمزه...خداحافظ ای منادی عبادت و نیاز...خداحافظ ای کوچه های لیله القدر...خداحافظ ای تمام لحظه های عاشقی،خداحافظ ای رمضان...خداحافظ ای رمضان... خداحافظ ای رمضان...

 

پی نوشت:بچه ها اگه خاطره ای درباره ی ماه رمضان دارید بگید.

همراه با پرسنل...!!!

1.شما در کدام بخش خیریه سابقون مشغول به کار هستید و نظرتان در خصوص بخش مورد فعالیتتان چیست؟

روابط عمومی داخلی.به نظرم بخش خوبیه و پل ارتباطی خیریه با دانشگاه به حساب میاد و باعث میشه که خیریه با داخل و خارج دانشگاه در ارتباط باشه که اگر این بخش نبود ،ارتباطی هم وجود نداشت.

2.به نظر شما خیریه در سطح دانشگاه چه بازتابی داشته است؟

خیریه،فرهنگ کمک کردن به همنوع را در میان دانشجویان ایجاد کرده و این مکان رو فراهم کرده تا بتونیم از جوانی،در خدمت دیگران باشیم.باعث تقویت روحیه همکاری در میان دانشجویان شده و تا حدی میتواند ما را برای مشاغل آینده آماده کند.

3.نظرتان در مورد میزان تاثیر تبلیغات در پیشبرد اهداف خیریه چیست؟

تبلیغات،نه تنها در پیشبرد خیریه بلکه در هر زمینه ای لازم و ضروری است مشروط بر اینکه جذاب و تاثیر گذار باشد.

4.آیا مسئولین به پیشنهادات و انتقادات شما اهمیت میدهند؟

من تا حالا نه انتقادی کردم و نه پیشنهادی دادم به غیر از یک مورد که آن هم خرید ساعت برای خیریه بود که متاسفانه به پیشنهادم اهمیتی داده نشد...

5.آیا فعالیت های شما در خیریه مانع درس یا کلاس های شما شده است؟

نه.به هیچ عنوان مانع نشده.

6.نظرتان در مورد ارتباط بچه های خیریه چیست؟

به نظر من صمیمیت و همکاری خیلی خوبی بین بچه ها برقراره که همین باعث شده خیریه پیشرفت کنه.

7.اگر شما جای مسئول بخش خود بودید چگونه عمل میکردید؟

حالا که نیستیم ولی چون کار روابط عمومی کاریه که باید براش ابتکار به خرج بدیم و قاعده منده،کار مسئول قبلی رو میکردم.

8.اگر قرار بود برای خیریه یه اسمی غیر از سابقون میذاشتیت چه اسمی رو پیشنهاد میدادید؟

ابرار(نیکان)

9.نقات قوت و ضعف:

فرهنگی:قوت:اطلاع ندارم/ضعف:اطلاع ندارم

شناسایی:اطلاع ندارم

جذب منابع:اطلاع ندارم

روابط عمومی:قوت:به روز و سیستماتیک شدن(اتوماسیون)/ضعف:کم اهمیت دادن به روابط عمومی خارجی.

پرسنلی:قوت:اردوی مشهد...آخه مشهد میتونه پرسنل رو پر از شور و نشاط  دوباره کنه./ضعف:بین پرسنل وحدت وهمدلی وجود داره ولی اگه بخش پرسنلی نتونه این وحدت وهمدلی را پایدار نگه داره ضعف به حساب میاد.

کار آفرینی:اطلاع ندارم

تبلیغات:اطلاع ندارم

وبلاگ:قوت:باعث شده تا مسئولین و پرسنلی که نمیتونند رو در رو انتقاد یا پیشنهاداتشون رو بگند،تو وبلاگ این کار صورت بگیره./ضعف:ندارد.

خیریه:قوت:همکاری...همدلی و وحدت بین بچه ها و اینکه همه هدف مشترکی دارند./ ضعف:جلسات،جدی برگزار نمیشود.

بله..در خدمت یکی ازپرسنل سابقون بودیم...سرکار خانم پریسا جعفری.همونطوری که قبلا هم عرض کردیم قرار بر این شد که پست هایی با محتوای پرسش و پاسخ همراه پرسنل سابقونی داشته باشیم ..و اما هدف از این کار:

1.معرفی پرسنلی که در حال حاضر عضو هستند.

2.آشنایی پرسنل با بخش های خیریه.

3.کشوندن پرسنل تو وبلاگ(!)

4.متوجه شدن نقاط ضعف و قوت بخش ها...

5.نظر سنجی از پرسنل.

6.فهمیدن اینکه پرسنل با چه بخش هایی آشنایی ندارند و وارد کردن بحث اون بخش ها توی وبلاگ .

7.اشتغال زایی برای اون دسته پرسنلی که مشغول به کار نیستند و تو هیچ بخشی عضو نیستند..(!!!!!!!)

8.به هم ریختن دکور پرسنلی (!!!!!)

9.آشنای بیشتر پرسنل.

و هزار و یک دلیل دیگه....(؟!)

و حالا در خدمت یکی دیگه از پرسنل هستیم:جناب آقای فریمان نقایی

1.شما در کدام بخش خیریه سابقون مشغول به کار هستید و نظرتان در خصوص بخش مورد فعالیتتان چیست؟

قرار است در بخش پرسنلی فعالیت کنم و فکر میکنم این بخش آتیه ی خیریه را تامین میکند زیرا یکی از مهمترین نیرو های خیریه ،نیروی انسانی ست  و تامین نیروی انسانی و از همه مهمتر چیدمان و سازماندهی آن ها توسط این بخش انجام میشود. این بخش را بخش آتیه و اینده ساز خیریه میدانم.

2.به نظر شما خیریه در سطح دانشگاه چه بازتابی داشته است؟

از این رو که خیریه یک تشکل غیر دولتی و خودجوش است ،باعث شده که الگو و سرمشق بسیاری از تشکل های خودجوش گردد .در ضمن گرد هم آوردن عده ای با یک هدف واحد،از بازتاب های این تشکل است.

3.نظرتان در مورد میزان تاثیر تبلیغات در پیشبرد اهداف خیریه چیست؟

مسلما یکی از مهم ترین ابزار های شناخت،تبلیغات است .از اینرو بر این باورم که تبلیغات نقش به سزایی در خیریه دارد.

4.آیا مسئولین به پیشنهادات و انتقادات شما اهمیت میدهند؟

تا کنون تجربه نکردم اما با شناخت  از دوستان احساس میشود که بی تفاوت نیستند.

5.آیا فعالیت های شما در خیریه مانع درس یا کلاس های شما شده است؟

.تا کنون که نه.و اعتقاد دارم صرف درس خواندن اهمیت ندارد سعی میشود این دو را به موازات هم پیش برد.

6.نظرتان در مورد ارتباط بچه های خیریه چیست؟

یک هدف پاک باعث شده که با وجود تمام اختلاف عقیده ها ارتباط در حد برادرانه و خواهرانه باشد.

7.اگر شما جای مسئول بخش خود بودید چگونه عمل میکردید؟

سعی میکردم تمام آنچه را که انجام نداده است،انجام دهم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنم.

8.اگر قرار بود برای خیریه یه اسمی غیر از سابقون میذاشتیت چه اسمی رو پیشنهاد میدادید؟

تا کنون به آن فکر نکردم ولی یک لحظه،"بی بهانه ترین مسیر"به ذهنم آمد.

9.نقات قوت و ضعف:

.فرهنگی:قوت:سعی در ایجاد ارتباط وسیع تر بین اعضا دارد./ضعف:اطلاع ندارم

شناسایی:قوت:خیلی زود مدد جویان رو شناسایی میکند./ضعف:اطلاع ندارم.

جذب منابع مالی:اطلاع ندارم

روابط عمومی:اطلاع ندارم

پرسنلی:اطلاع ندارم

کار آفرینی:اطلاع ندارم

وبلاگ:قوت:فرصتی برای ارتباط مجازی/ضعف:به روز رسانی ضعیف

خیریه:قوت:ارتباط صمیمی دوستان/ضعف:وقت بردن بیش از حد


پی نوشت: بابت اینکه پست طولانی شد عذر خواهی میکنیم..دیگه باید تحمل کنید و بخونید...چون تعداد پرسنل زیادند مجبوریم یکی از پرسنل خانم و یکی از پرسنل آقا رو در خدمتشون باشیم...انشالله اگه بشه این پست ها قراره برند جز پست های ثابت وبلاگ که انشالله با تائید تیم وبلاگ،تصویب میشه و یه روز خاص رو اختصاص میدیم به همراه با پرسنل..یا هر هفته 1 بار یا هر دو هفته یک بار که البته خوشحال میشیم نظر شما رو هم بدونیم.

با ما همراه باشید

برداشت آزاد...!

مجمع نویسند گان وبلاگ (!) دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که کمی هم از نظرات و نوشته های مکتوب دوستان کمک بگیرند..برای همین به این نتیجه رسیدیم که موضوعاتی با عنوان"برداشت آزاد" داشته باشیم...

هر از گاهی پست هایی بزنیم تو وبلاگ که محتوای اون پست ها صرفا عکس باشه و بچه ها برداشتشون و یا نظراتشون رو راجع به تصویراتی که میبینند بیان کنند..امروز 3 تا عکس انتخابی داریم که میتونید راجع به هر کدوم که دلتون میخواد برداشت آزادتون رو بنویسید...

با ما همراه باشید..


***********

********



پی نوشت:انشالله که از این ایام نهایت استفاده رو ببرید و موقع دعا کردن همه ی سابقونی ها رو هم دعا کنید...انشالله پست شب قدر رو پس فردا میزنیم(شب های قدر و در آستانه شهادت حضرت علی(ع))

دعا نوشت: الان چشمم افتاد به صحیفه سجادیه...به طور تصادف بازش کردم و گفتم هر مناجاتی که اومد همون رو میزنم..به قول دوستان(...)این هم رزق امروزمون:

اللهم واجعلنا فی سائر الشهور والایام کذلک ما عمرتنا،واجعلنا من عبادک الصالحین"الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون"،و الذین"یوتون ما اتوا و قلوبهم و جله،انهم الی ربهم راجعون"،و من" الذین یسارعون فی الخیران و هم لها سابقون"....

خداوندا!در سایر ماه ها و روزها نیز تا پایان عمرمان چنین حالتی به ما عنایت فرما ،و ما را از بندگان شایسته ی درگاهت قرار بده آنگونه بندگانی که (به فرموده قرن آیه 11 مومنون "آنها که بهشت فردوس را به ارث میبرند و جاودانه در آن خواهند ماند".(و به فرموده قرآن آیه 60 مومنون"آنان که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج میدهند،و با این حال دلهاشان هراسناک است،از این سرانجام به سوی پروردگارشان بازمیگردند"

و ما را از کسانی قرار ده ،که به فرموده ی قرآن در آیه 61 مومنون "آنها در امور نیک شتاب دارند ،و در این راستا از دیگران پیشی میگیرند"

و ناخود آگاه اشک از چشمام جاری میشه..

التماس دعا...

راه، نزدیک است...

ما در طول سال و در مسیر طولانی حرکت خودمان در چالش با هواهای نفسانی، با گناهان، با فضاهای تاریکی که خودمان به دست خودمان به وجود می‌آوریم، با مشکلاتی مواجه می‌شویم. گاهی انسان برای این که حال دعا پیدا کند، مشکل دارد؛ گاهی برای این که قطره اشکی بفشاند، مشکل دارد؛ چون راه دشوار است، به وسیله خلاف‌ها و گناه‌های خود احاطه می‌شویم؛ اما قطعه ماه رمضان، آن قطعه‌یی است که حرکت در آن قطعه آسان است؛ مثل این است که در این راه دشواری که می‌خواهید به محلی یا به شهری برسید، گاهی مجبورید پیاده راه را طی کنید؛ گاهی مجبورید از آب بگذرید؛

گاهی مجبورید از باتلاق بگذرید؛ یک جا هم می‌رسید به فرودگاهی که هواپیمای مجهزی آماده است تا شما را بی دردسر و با خیال راحت و پس از طی مسیر طولانی به مقصد برساند. آغاز ماه رمضان، رسیدن به همین فرودگاه است. خدای متعال راه را در ماه رمضان هموار کرده است و فضا را در ماه رمضان، فضای خالی از معارض قرار داده است. این روزه‌یی که شما می‌گیرید، نفس و هواهای نفسانی را به زنجیر می‌کشد؛ این عبادت‌ها، این دعاها، این خشوع‌ها، این ذکرها و این لیلة القدر همان وسایل همواری است که شما را فرسنگ‌ها جلو می‌برد؛ راهی را که در طول سال و در ماه‌های دیگر گاهی یک متر یک متر باید طی کنیم، می‌توانیم اگر همت کنیم و اگر خودمان را برسانیم، در ماه رمضان این راه را فرسنگ فرسنگ طی کنیم؛ لذاست که شما می‌بینید اولیای خدا از مژده رسیدن ماه رمضان خرسند می‌شدند و از فراق ماه رمضان اشک‌هایشان سرازیر می‌شد.

 

ماه رمضان، ماهی است که می‌شود با تذکر و توجه در آن، به جبران کرده‌های ناپسند پرداخت. در «دعای ابو حمزه»، عبارتی بسیار تکان دهنده وجود دارد؛ که آن عبارت، این است: «واعلم انّک للرّاجی بموضع اجابةٍ و للملهوفین بمرصد اغاثةٍ و انّ فی اللّهف الی جودک و الرضا بقضائک عوضاً من منع الباخلین و مندوحةً عمّا فی ایدی المستأثرین و انّ الراحل الیک قریبُ المسافة و انک لا تحتجب عن خلقك الاّ ان تحجبهم الاعمال دونک.»(مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی) فرد دعا خوان و ثناگو، عرض می‌کند: «ای خدای من! من امید به تو را بر امید به غیر تو ترجیح دادم. پناه آوردن به تو را جایگزین پناه بردن به دیگران کردم و می‌دانم اگر کسی به سوی تو بیاید، راه نزدیک است... .»

(ادامه مطلب...اگه دوست داری ادامه مطلب رو بخون...حتما بخون!!)





ادامه نوشته

اجرکم عند الله محفوظ...!!

سلام عرض میکنیم خدمت همه ی دوستان و همکاران عزیز سابقونی !

طاعات و عباداتتون  قبول درگاه حق..

پست امروزمون رو همینطور که از عنوانش پیداستت اختصاص دادیم به "قدردانی و تشکر"...

امروز میخوایم تشکر کنیم از همه ی عزیزان و همکارانی که در این مدت مسئولیتشون به قدر توان و یا حتی بیشتر از توانشون زحمت کشیدند و شاید بشه گفت تو این مدت از بهترین ساعات زندگیشون زدند...البته نمیشه گفت زدند..بهتره بگم بهترین ساعات زندگیشون رو صرف خدمت به خلق خدا کردند و بهترین  دستمزد رو گرفتند....انشالله که لطف خداوند شامل حال همه ی عزیزان زحمت کش سابقون باشه و تو این ماه عزیز اجر و پاداشی چند برابر نصیبشون بشه...

به رسم ادب،از مسئولین محترم و زیر گروه های فعالشون  تشکر و قدر دانی میکنیم...

دبیر سابق: جناب آقای شریفی

قائم مقام سابق:سرکار خانم رفیعی

مسئول محترم روابط عمومی:جناب آقای ذبیحی

مسئول محترم جذب منابع مالی:جناب آقای نصر

مسئول محترم فرهنگی:جناب آقای نوری

مسئول محترم کارآفرینی: سرکار خانم پناهی

مسئول محترم پرسنلی(واحد خواهران):سرکار خانم یونسی

مسئول محترم شناسایی(واحد خواهران):سرکار خانم صفی زاده

ممسئول محترم  شناسایی  (واحد برادران):جناب آقای بنکدارچیان

مسئول محترم پرسنلی(واحد برادران):جناب آقای پناهی

امیدواریم که خوبی بدی تا حالا بوده حلال بفرمایند..این ماه بهترین ماهه برای بخشش و طلب حلالیت، تیم وبلاگ به نوبه خودش از همه ی عزیزان طلب حلالیت میکنه و انشالله  که کمی و کاستی های ما رو به بزرگی خودتون ببخشید...

همچنین  تبریک میگیم به شورا مرکزی جدید و همینطور به همه ی پرسنل زحمت کش و فعال سابقون خدا قوت میگیم...

امیدواریم که روز به روز با انرژی تر از دیروز به فعالیتتون ادامه بدید ...

تیم وبلاگ هم دربست در اختیارتونه....خوشحال میشیم اگه هر پیشنهاد یا انتقادی هست مطرح کنید...از مسئولین میخوایم که باز هم به زیر گروه ها  اطلاع بدند که به وبلاگ سر بزنند...حتی اگه نظری ندارند ...


حدیث نوشت :

قال الصادق عليه السلام

اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك.

امام صادق عليه السلام فرمود:

آنگاه كه روزه مى‏گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«يعنى از گناهان پرهيز كند.»

الكافى ج 4 ص 87، ح 1

حلالیت نوشت:

ازهمین جا شروع کن...

با ما همراه باش...

وقتی قدرت بخشیدن نداری،انتظار بخشش نداشته باش....!

بگذر و ببخش...

با توام ای اشرف مخلوقات...

ای انسان...

ببخش...

 

سلام رمضان

 

 

سلام رمضان! ای ماه خدا!

با تو دیگر ما را با دام شیطان چه کار که سرمستان از سفره ضیافت الهی، بی نیاز از دانه های شیطان اند.

سلام رمضان! ای ماه رحمت، ای ماه برکت و ماه مغفرت!

درهای مغفرت را گشودی تا شوری شوره زار دلها را بزداییم و زمینه ساز رویش زیباییها باشیم.

سلام رمضان! ای ماه طهور، ای ماه پاکیها و پاکسازیها!

می آیی تا زنگار نفاقها و دوئیتها را از دلها بزدایی و بر جانهای آلوده به هوسهای شیطانی، آب توبه فرو ریزی.

رمضان!

بیا که مدتهاست در انتظار توییم تا روح و جانمان را در چشمه زلالت شست و شو دهیم.

سلام رمضان!

ای برگزیده الهی،

ای بهترین ماهها،

روزهای تو بهترین روزها،

شبهای تو با فضیلت ترین شبها،

و ساعات تو افضل ساعات در نزد خدایند.

سلام رمضان!

ای ماه دعا و مناجات،

ای ماه توبه و استغفار،

و ای ماه احیا و شب زنده داری.

سلام رمضان!

ای ماه میهمانی خدا،

چه زیبا و رنگین است سفره ضیافت خدا در تو!

جان گرسنه و روح تشنه ما در انتظار دعوت تواند؛ تا از طعام معنوی تو جان گیرند؛

و از شراب روحانیتت سرمست شوند که جرعه ها و لقمه های سفره تو همه نورند.

سلام رمضان!

ای ماه یادآور قیامت!

روزها و روزه های تو،

گرسنگیها و تشنگیهایت، پرده غفلت از سختیهای قیامت بر می گیرند و بانگ هشدار سر می دهند که مهیا باشید!روزهای سخت در پیش است.

سلام رمضان! ای بهار قرآن!

قرآن نور و هدایت است و تو بهار قرآنی.

پس تو بهار نور هدایتی.

سلام رمضان! ای ماه تقدیر!

سرنوشت ما در تو رقم می خورد و آینده ما با تو و در تو اندازه گیری می شود.

سلام رمضان! ای ماه عروج!

تو نردبان صعود به بلندای کمالی،

تو پلکان اوج زیباییها،

تو بال پرواز روح به عالم ملکوتی.

 «اكبر اسدي»


شرب مدام...(ختم موضوعی قرآن)

دوستان دیگه انشالله با طرح آشنا هستند..

همونطوری که عرض کردیم انشالله تو این ماه پر برکت ،ختم قرآن موضوعیمون رو شروع میکنیم..از امروز اول ماه رمضان تا سی ام ماه رمضان...

اسامی کسانی که شرکت کردند(واحد خواهران) رو،تو قسمت نظرات درج میکنیم...

جز ها مشخص شده...تا حالا 51 نفر از خانم ها تمایل به شرکت داشتند و یه عده ای هم در دسترس نبودند...انشالله تو این یکی دو روز میشند 60 نفر و به امید خدا این ماه 2 دور قرآن  رو ختم میکنیم...

به هر نفر یک جز اختصاص داده شده...که عرض کردیم این یک جز رو انشالله تو طول این 1 ماه بخونید و حول موضوعی که مشخص شده تامل و تفکر کنید که انشالله پایان ختم قرآنمون  یه گرد همایی فرهنگی بگیریم و حول این موضوع بحث کنیم ..که هم انشالله در خصوص این مسئله آگاه بشیم و هم اگه شبه ای یا سوالی هم برطرف بشه...

موضوع : گناه شناسی



فرا رسیدن ماه رحمت و برکت الهی،ماه خوبی ها و نیکی ها،ماه میهمانی خدا رو به همه ی شما سابقونی های عزیز تبریک عرض میکنیم.. و امیدواریم که تو این ماه عزیز که ماه خود سازی و تزکیه نفس هستش،بتونید به درجات کمال نزدیک تر و از برکات این ماه عزیز بهرمند بشید...

التماس دعا...

یکی بخر...4 تا جایزه ببر...!!!!

 

قرار بر این شد که یه سری جملات نا تمام انتخاب کنیم(به قید قرعه!) و به چند تا از مسئولا و پرسنل بدیم تا تکمیلش کنند ....

هم یه جورایی رفع خستگی بشه و هم ببینیم نظرات چطوریه...شما هم میتونید توی این پست با ما همراه باشید و نظراتتون رو راجع به جملات بگید و حتی خودتون هم اونا رو تکمیل کنید(خطاب به اونایی که توی پست نظراتشون رو بیان نکردند و یا فرصت نشد بریم سراغشون و ازشون بپرسیم...)

و اما جملات نیمه تمام ما:

1.تکیه گاهم اگر امشب لرزید،بایدم دست به دیوار گرفت....

2.آب را گل نكنيم در فرو دست انگار ...

3.هر كجا هستم باشم آسمان مال من است...پنجره،فكر،زمين،عشق،هوا مال من است...

4.به آرشیو خاطرات که نگاه میکنم...


چون همه جا خانم ها مقدم ترند(!)اول از خانم ها شروع میکنیم:

م.صفی زاده:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت,نه.به دیوارچرا؟بایدم دست به دامان خداوند زنم که نخواهد لرزیدو نخواهدخوابید,لحظه ای بی من وغافل از من.

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,کودکی خسته ودرمانده زکارخون دل می شویدبا همین آب زلال.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است

وغم اشاره ای محضی به ردوحدت اشیاست.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,لحظه به احظه خدا رامی بینم که مرادر آغوش گرمش گرفته وتنها نمی ذاره.



س.سعیدی:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت, ویک لیوان آب قندبخورم.......

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,آب سدچادگون تموم شده!اصلا چندوقته آب پشت سدرادیده؟!

هرکجاکه هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,زمین,عشق,هوا مال من است

همه چی آرومه من چقدرخوشحالم.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,من سکوت خویش راگم کرده ام.

 

م.علی بالایی:

تکیه گاهم اگر امشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت.تکیه گاهم,می رسی,می دانم,من که خودراهمچون بادخزان دیده ی دل میبینم توبهارمنی وامشب می آیی.

آب را گل نکنیم:درفرودست انگار,لابه لای گلها,بچه گنجشکی تنها,صورت خویش می بیند.آب ماآیینه است, پاک ولطیف, آن راگل نکنیم.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,زمین,عشق,هوا مال من است

خواه آزاد,خواه زندانی,پر بسته ی تنهایی ها,هرکجا باشم زمین زیرپای من است.

به آرشیو خاطرات که نگاه میکنم,تنها تک ستاره ی آسمانم راسرتاسر پرنورمی یابم وتنها زمان است که نامهربانی می کند.

 

ج.یونسی:

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد بايدم دست به ديوار گرفت بايدم نيم نگاهي به افق كردو به دامان كسي دست گرفت كه همين نزديكي است........

آب را گل نكنيم در فرو دست انگار دختر همسايه كه نمانده به تنش نا وتوان سير مي سازد خود را به همين آب روان.آب را گل نكنيم يا اگر گل كرديم يادي از دختر همسايه ي خود هم بكنيم.

هر كجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره،فكر،زمين،عشق،هوا مال من است در نهايت،حرف من يك كلمه است:زندگي با همه خوب و بدش مال من است

به آرشيو خاطراتم كه نگاه مي كنم خاطرات سالهايي رو به ياد ميارم كه بهترين سالهاي عمرم بود،سالهايي رو كه توي بهترين جاي دنيا گذرونده بودم اما افسوس كه ديگه اونجا مثل گذشته نيست يه چيزايي اونجا عوض شده،بعضيا رو ديگه نميشناسم با اين حال هنوزم سعي مي كنم به همون خاطرات شيرين دلخوش باشم.

 

ز. حسینی:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید.بایدم دست به دیوارگرفت.ازدم نحس  ریا پیشه نبایدترسیدتا مگر لنگ زنان همسفریارشوم.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر.هوا,عشق,زمین مال من است

اینا مهم نیست,مهم اینه که پشت همه ی دلتنگی ها خدایی هست که داشتنش تلافی همه ی نداشته هاست.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم تازه می فهمی که چه کسایی را ازدست دادی.پس زمان را قدربدونیدتا ما دوستای خوبا ازدست ندین.

 

ع. پناهی:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید.بایدم دست به دیوارگرفت,بایدعشق وایمان داشت وباتمام وجودباورش کرد.

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,همه تشنه ی آبند.

هرکجاکه هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا.عشق,زمین مال من است

آسمان مال من است,خالق آسمان هم مال من است ودستهایم دردست اوست وهمه چیزازآن اوست.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,گذرعمررا می بینم که زوددیر می شود

 

ف. نظری:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت,تکیه گاه که بلرزه دیگه تکیه گاه نیست.حتمااشتباه می کنید.به اونی میگن تکیه گاه که نه امشب,ونه فرداشب ونه هیچ شبه دیگه ای نلرزه!......... شایدزلزله اومده!!!

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,عاشقی اشک ریزد درآب.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا.عشق,زمین مال من است

چیه تعجب کردی؟! من این همه چیزو یه جا دارم.اصرارنکن نمی گم کجام.هرکجا که هستم باشم.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,گاه لبخندبه لبم می نشیند وگاه اشک برگونه ام.زندگی رامرور می کنم که همچون فصلها هربهاری راخزانیست وهرخزانی رابهاریست.بهار بی معنایود اگرخزانی وجودنداشت.خداراشاکرم که وجودش را درتک تک فصلهای زندگیم چه بهار وچه خزان,درکنادم حفظ کرده است.

 

ش.جزینی

تکیه گاهم اگرامشب لرزید بایدم دست به دیوارگرفت,تافراسوی نگاهت باید رفت به امید آن روزکه تکیه گاهم باشی.

آب را گل نکنیم: درفرودست انگار, مهتاب افتاده درآب وچشم امیدتقدیرشبانه دارد.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,زمین,عشق,هوا مال من است

درکوی ما شکسته دلی میخرند وبس

بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است

به آرشیو خاطرات که نگاه میکنم, انتظار نمایان ترازهرچیز است وتازه می فهمم که سکوت مفهومی غیر از رضایت است.

 

ع.آبکار:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت, درکش نمی کنم.

آب را گل نکنیم:درفرودست انگار,آخه آبه شهرمون انقدرگچ داره که نیازی به گل نیست.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,زمین,عشق,هوا مال من لست

یکی ازشعرای من توزندگی همین است.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,حسرت روزای خوش گذشته سراغم میاد.


و اما بشنویم نظرات آقایون رو:

م.نوری:

تکیه گاهم اگرامشب ارزید,بایدم دست به دیوارگرفت,سعی کردم تکیه گاهی داشته باشم که هیچ گاه نلرزه ولی خودمونیم تاحالا خیلی لرزیده,نه اون,خودم ودلم نسبت به تکیه گاهم.

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,مانده ام پا درگل.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است

فکرنمی کنم مال من باشه,یه اتفاق نصف ونیمه ام که یهو میونه زندگیم افتادم.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,سیاهی زیادمی بینم ولی چون ازتکرارش خوشم نمیاد,دوست ندارم نگاهش کنم وبرام مروربشه.

 

مجیدذبیحی:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت,مهتاب تامهتاب,آبی رگهایم پاشیده بر روی کاشی ها.

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,کفترها نوشیدنیشون عوض شده.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است

پس من مال کی ام؟!

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,راضیم



رسول پناهی:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت,هو الحبیب.

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,سوت.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است

تجربه یا شاعرانه گیه بی مرز.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,بادام.

 

مجید روح الامین:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت,فانوس.

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,لاضرر ولاضرار.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است

بنده ی عشقم واز هردوجهان آزادم.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,صفحاتش گم شده..

 

ستوده فر:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید,بایدم دست به دیوارگرفت,عادت کردم.

آب را گل نکنیم:درفرودست انگار,رازمرگ پری درون دریا غوغاست.هرگوشه برای اوعزایی برپاست.این شوری افتاده به جان دریا ازگریه ی دسته جمعی ماهیهاست.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا.عشق,زمین مال من است

کتاب های روانشناسی را خط به خط می خوانی درانتظارفرج.نوشته ها امام زاده نیستند,ببین پیامبرقلبت چه می گوید.

به آرشیو خاطرات که نگاه می کنم,گریه می کنم.

 

بنکدارچیان:

تکیه گاهم اگرامشب لرزید, بایدم دست به دیوارگرفت,همیشه تکیه گاهایی رابایدپیداکرد که هیچ گاه نلرزند.انسانهای موفق نیازی به دیوارندارند.

آب راگل نکنیم:درفرودست انگار,این آب دوباره به خودمان بازمی گردد.

هرکجا که هستم باشم آسمان مال من است

پنجره,فکر,هوا.عشق,زمین مال من است

تملک این عناصرطبیعی نشان از شوق وفطرت پاک انسان دارد که درهمه یافت نمی شود.

به آرشیوخاطرات که نگاه می کنم,چیزی برای سربلندی پیش مولایم ندارم.


پی نوشت خودمونی:

خودمونیما...همه ی جملات جالب و قشنگ بودند...خوبه از بین جملات قرعه کشی کنیم و جایزه بدیم...عزیزانی هم به به هر دلیلی توی پست نظراتشون رو نگفتند میتونند تو قسمت نظرات ،برامون کامنت بذارند تا از جملاتشون استفاده کنیم و نظر اونا رو هم بدونیم ....تا تو قرعه کشی 3 دستگاه مزدا 3 شرکت داده بشن..(!!!)

چی؟؟

جایزه نمیدیم؟؟؟

نه..باور بفرمایید جایزه میدیم....مسئله جدیه ها....گفته باشم..

اصلا به قید قرعه به...صبر کنید با همکاران مشورت کنیم..

بله قرار بر این شد که به قید قرعه به 5 نفر از برترین جملات جوایز نفیسی اهدا بشه...پس دوستان اگه مایل هستید نظراتتون رو راجع به جملات بگید...


منتظر نظرات خوبتون هستیم...به خدا علف داره زیر پامون سبز میشه از بس انتظار کشیدیم...زنده اید؟؟؟