محرم محرم 7

                          موضوع  بحث:حماسه حسینی

کلمه حماسه به معنی شدت وصلابت است  وگاه به معنای شجاعت وحمیت.  آیا حسین (ع)حادثه ای حماسی دارد یا ندارد؟این مرد که ما هر سال به نام او وقتها صرف میکنیم ،روزها تعطیل میکنیم ....باید خصوصیاتش برای ما شناخته شده باشد  واز جمله خصوصیات او همین است که آیا او شخصیتی حماسی هست یا نه؟آیا ما باید با وجود حسین (ع)وسرگذشت او احساسی حماسی داشته باشیم یا یک احساس مصیبت ونفله شدن؟

حادثه عاشورا و تاریخچه کربلا  دو صفحه دارد :یک صفحه سفید ونورانی ویک صفحه تاریک وظلمانی که هر دو صفحه اش یا بی نظیر است یا کم نظیر..واضح است وقتی حادثه کربلا را از جنبه جنایی نگاه کنیم (یعنی صفحه دوم)آن که میخورد قهرمان نیست ،ان بیچاره مظلوم است .قهرمان در این نگاه یزید است ،عمر سعد است و....اما  آیا تاریخچه کربلا فقط همین یک صفحه است؟فقط رثا ومصیبت است وچیز دیگری نیست؟ این تاریخچه صفحه دیگری هم دارد که قهرمان آن صفحه دیگر یزید نیست ...آنجا قهرمان حسین (ع)است ،دیگر جنایت نیست ،بلکه حماسه است ،افتخار ونورانیت است،تجلی حقیقت وانسانیت است.این صفحه را که نگاه کنیم  میگوییم بشریت حق دارد به خودش ببالد ،اما وقتی صفحه سیاهش را مطالعه کنیم می بینیم بشریت سرافکنده است.

چرا ما صفحه نورانی را کمتر مطالعه میکنیم؟! در حالیکه جنبه حماسی این داستان صد برابر جنبه جنایی آن میچربد..حسین(ع)را یک روز کشتند وسر را از بدنش جدا کردند ،اما حسین(ع) که فقط این تن نیست ،حسین که مثل من وشما نیست،حسین(ع) یک مکتب است وبعد از مرگش زنده تر میشود .دستگاه بنی امیه خیال کرد حسین (ع)را کشت وتمام شد ،ولی بعد فهمید که مرده حسین(ع)از زنده حسین (ع)مزاحمتر است .

بنابراین حال اعتراف میکنیم که ما در گذشته این اشتباه را مرتکب شدیم که این داستان را فقط از یک طرف مطالعه کرده ایم ...یعنی ما نمایشگر قهرمانیهای جنایتکارانه یزید و..بوده ایم...

دلایل تقدس حماسه حسینی:

۱:حماسه مقدس آن کسی است که روحش برای برای خودش موج نمی زند،برای قاره یا مملکت خود موج نمی زند ،او فقط حق وحقیقت را میبیند ،اگر خیلی کوچکش کنیم  باید بگوییم بشریت را می بیند ..واین آن چیزی است که دیگر ناپلئون واسکندر نمی توانند حماسه مقدس باشند..

۲:دومین جهت اینست که اینگونه پیامها  و نهضتها در شرایطی خاص که هیچکس گمان آن را نمیبرد  قرار گرفته اند،فریاد عدالتی در یک استبداد وستم مطلق ،کلام وسخنی در یک خاموشی مرگبار....

۳:سومین جهت تقدس اینست که در آن یک رشد وبینش نیرومند وجود دارد ،منطقی دارد مافوق منطق عادی  وچیزی را می بیند که دیگران نمی بینند...

 واما  یک سوال : ما در زیارت عاشورا  می خوانیم :مصیبه ما اعظمها...و در جایی دیگش میگیم:اللهم لک الحمد حمد الشاکرین....اگه عاشورا اعظم مصیبتهاست،پس ما چیو شکر می کنیم ؟؟!البته  جواب این سوال مرتبط با مطالب ذکر شده در این پسته (از نظر بنده)ولی اگه بهش فکر کنیم وتو نظرا بهش جواب بدیم  که خیلی عالیه ...

بعد از خوندن این قسمت از کتاب فکر کردم چرا ما وقتی نام زینب(س)رو میشنویم شاید اولین چیزی که تو ذهنمون تداعی میشه مصیبت وغم و...؟؟در حالیکه خود ایشون بعد از واقعه عاشورا فرمودن:"ما رایت الا جمیلا"که انشاا... اگه پست تبلیغ رو با دقت خونده باشیم ،خیلی موثر بود و....ونوع نگاهمون به حادثه کربلا عوض میشه وبه قول شهید مطهری :صحنه اول رو هم ببینیم.....

                                           راه وهدف را گم نکنیم.......

دوستان سابقونی!دانسته های ما در باره حماسه حسینی مثل قطره ای میمونه در برابر دریا شایدم خیلی کمتر،هدف این طرحم آشنایی با فرهنگ عاشوراست و کاملا واضحه که هیچ کدوم از پستها نمیتونه حق مطلب رو ادا کنه ولی اگه تو نظرا بیشتر در مورد خود پست وسوالاتش بحث کنیم به ادامه این حرکت خیلی کمک میکنه .... پس بسم ا...

آزاده باشید...

 

محرم محرم 6

                                    به نام خداي تشنگان وادي معرفت

                                  فصل ششم: تحليل واقعه ي عاشورا

         

در اين قسمت از كتاب اشاره ي مختصري شده به اينكه اساسا" چرا اين قيام صورت گرفت؟ و آيا ماندن و بيعت با يزيد كار عاقلانه تري نبود؟

در پاسخ اشاره شده به اينكه در صورت بيعت با يزيد نه تنها امور اسلام بهتر پيش نمي رفت, بلكه اسلام ناب محمدي و روش وسيره ي ان حضرت به كلي مورد تحريف قرار مي گرفت و شايد اغراق نباشد اگر بگويم كه از بين مي رفت.فلسفه ي قيام امام حسين (ع)و تحليل اين قيام , تماما حول همين محور, يعني تحريف در سيره ي رسول خدا (ص) , مي گردد. دليل اصلي اين است كه بيعت با يزيد يك جمله ي ساده ي " من بيعت ميكنم" نبود, يك دنيا حرف بود از جانب جانشين بر حق حكومت كه آري من بيعت مي كنم و نه تنها بيعت , كه با اين كار قبول مي كنم كه سيره ي رسول خدا , ان جا كه گفت"حكومت اسلامي نياز به امامت دارد نه خلافت وانجا كه گفت من خلافت و جانشيني موروثي را منع كرده  ,ان را كه بر حق است به عنوان راهبر مي پذيرم "كاملا باطل شمرده و قبول كنم كه هر چه مي خواهند بر سر دين جدم رسول خدا(ص) بياورند.

واقعيت امر هم همين است .در واقع اين تنها , قسمتي از سيره ي پيامبر (-ص) نبود كه ناديده گرفته ميشد بلكه به دنبال ان  با خلافت مردي مانند يزيد كه امام حسين (ع) بارها در موردش مي گفت:" ديگر فاتحه ي اسلام را بخوانيد اگر نگهبانش اين شخص باشد" به طو ركلي اسلام راستين از ذهن ها پاك شده و انچه اين افراد رياكار به ظاهر مسلمان اسلام مي ناميدند دين امرو زبود.

شبهه ي دوم شايد اين است كه امام مي توانست به صورت صوري بيعت كند و با يزيد مخالف باشد  ومخالفت خود را از طريق گفتار و در مجالس وعظ به ياران نيز انتقال دهد. شايد پاسخ اين باشد كه در اين صورت به هر حال , بيعت با يزيد اغازي براي فراموش كردن سيره بود .بگذريم از پيامد منفي اين خبر كه حسين بن علي (ع) بيعت كرد اما در قول خود پايدار نبود. ثانيا امام حسين (ع) و پيش از ان برادرشان و پدر گراميشان و حتي بعد از ان ائمه ي ديگر به طور مكرر اين گفته ها را برزبان مي راندند كه اين خلافت فقط و فقط حق اهل بيت پيامبر و اجراي ان با روش ايشان امكان پذير است .ولي متاسفانه شايد به خاطر جهالت عده اي اين سخنان هيچ گاه انگونه كه شهادت امام حسين (ع) نتيجه بخش بود , نتيجه اي در بر نداشت. شهادت امام دنياي اسلام را تكان داد .بعد از ان تازه افراد حركت كردند  وديدند و فهميدند كه انچه را انها در اينه نميد يد ند حسين (ع) در خشتي خام مي ديده و خلافت مردي همچون يزيد پرده اي است بر اصل و حقيقت اسلام و اينكه اگر به جاي شهادت بيعت پذيرفته شده بود شايد جهالت عده اي بي شمار غلبه مي كرد بر شعور عده اي انگشت شمار و دين با وجود تلاش بي وقفه ي ائمه مورد تحريف قرارمي گرفت. البته نبايد نقش انكار نا پذير امر به معروف ونهي ازمنكر را فراموش كرد كه شهادت حسين(ع) وقيام اورا  ارزش دو چندان بخشيد.

 

 

محرم محرم5

 

كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر

شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم پديدار شده ايد.به كار پسنديده فرمان مي دهيد و از نا پسند باز مي داريد..                                سوره ي مباركه ي ال عمران.ايه ي 110

در ادامه ي مبحث امر به معروف و نهي از منكر بايد خاطر نشان كنم كه معروف و منكر از نظر اسلام محدود به حد معين نمي شود .تمام اهداف مثبت اسلامي در معروف و تمام اهداف منفي داخل در منكر است.و گرچه در اين امر تعبير امر و نهي است ولي با توجه به قرائني از قران كريم مقصود تنها امر ونهي لفظي نيست ومسلمان مي تواند از هر وسيله ي مشروع براي پيشبرد اهداف اسلامي بهره ببرد..

بخش چهارم , جلسه ي ششم : كارنامه ي ما در امر به معروف و نهي از منكر

كارنامه ي ما در اين باب چگونه است؟.........(گاهي اين نقطه چين ها خيلي مفيدند.حداقل, زمان لازم براي پاسخ بعضي سوالها رو در اختيار انسان قرار ميدند.) قبل از كارنامه بايد بدونيم مواد امتحان چيه.اصلا اين درس چند واحديه.؟ فكر كنم واحدش اينقدرزياده كه پيامبر(ص) مي فرمايند اگر اين اصل از بين برود تمام تعليمات اسلامي از بين مي رود.(به بيان ساده تر بدون اون همه مشروطيم).

و قبل از همه بايد بدونيم كه امر به معروف و نهي از منكر يعني چه؟ يعني همدردي ,همبستگي, همكاري ,همگامي, تعرف ,آگاهي و قدرت. آنكه روز اول اين اصل را بنا كرد براي اين بنا كرد كه مي دانست دينش دين اجتماعي است .دين فردي نيست. دين صومعه و دير نيست.آنها كه يك عمر در صومعه ها زندگي مي كردند امروز دارند متشكل ميشوند و قدرت را تا جايي به دست گرفته اند كه اجازه ي تجاوز به خاك يك عده مسلمان را به خود مي دهند. وما كه دينمان دين اجتماع و همبستگي است, به سوي انزوا و تنهايي وگم شدن در تفاوت ميان واژه ها, كه ما شيعه ايم و شما... و ما عجميم وشما...., گرايش پيدا كرده ايم و فراموش كرده ايم كه ما قبل از هر چيز مسلمانيم.خداي واحد, دين واحد وقبله ي واحد داريم( كتاب ديني چهارم دبستان) آنكه چنين دستوري را طرح كرد مي خواهد ما امتي ( نه ملت) واحد و آگاه باشيم.و به خود, ارزشهاو دينمان ارزش دهيم .اما چگونه؟ پاسخ در قران هست.كنتم خير امه اخرجت للناس.. ولي به شرط انكه .. تامرون بالمعروف وتنهون عن المنكر كنيد.پيامبر مي فرمايند هر كس بشنود صداي مسلماني را كه فرياد ميزند به فريادم برسيد و او را كمك نكند مسلمان نيست.ما بايد مردمي بيدار, درد شناس و حقيقت شناس باشيم.همان گونه كه مولايمان بود.او شك نداشت كه شهيد مي شود وشك نداشت كه با همين شهادت پيروز مي شود.شك نكرد كه عاشورا پايان كشت است.و از روز عاشورا بهره برداري از اين نهضت شروع ميشود. همينطور هم شد.ما ميبينيم كه كشته شدن حسين(ع) همان و پيدا شدن جنبشها همدرديهاو طغيانها عليه دستگاه اموي همان.گر چه زبان هاي وابسته به خلافت حركت مكتبي او را شورش خواندند و محكومش كردند ولي وارثان شهادت نبايد خون شهداي كربلا را از ياد ببرند .انچه در زيارتنامه هاي امام حسين تاكيد مكرر شده است اين است:"من شهادت مي دهم كه تو نماز و زكات را به پا داشتي و امر به معروف و نهي از منكر كردي."و بيان اين مطلب براي تبيين فلسفه ي قيام اوست, تا رنگ مكتبي آن در هياهوي دشمن گم و كم رنگ نشود.به هر حال همه ي مسلمانان اين وظيفه را دارند تا در حد خود علم و اگاهي خويش را بالا ببرند و حتي از جان و مال خود براي اين اصل بگذرند. بگذريم جان و مال نه. تذكر لساني حداقل عمل به تكليف است كه ما ان را هم گاها كوتاهي مي كنيم.( خودم رو ميگم. و قصد جسارت ندارم).

پاي صحبت حسين بن علي (ع): اي مردم! از پندي كه خداوند به دوستان خود داده است عبرت گيريد.......و خداوند فرمود:"مردان مومن وزنان مومن برخي بر برخي ديگر ولايت دارند و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند "خداوند از امر به معروف و نهي از منكر از جانب خود سخن گفت زيرا مي دانست اگر اين فريضه بر پا شود همه ي فرايض ديگر ازاسان و سخت به كار بسته خواهد شد چون امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام و رد ظلم و ستم.ومخالفت با ستمگر است.                      اصول كافي جلد 5 صفحه ي 56

بر مي گردم به سوال اول, كارنامه ي ما درباب اين فريضه ي الهي چگونه است؟ جواب خودم:من مشروطم 

 يادآوري : فريضه امري واجب است كه در تعليمات ديني ترك ان گناه كبيره و عمل به ان سعادت را در پي خواهد داشت. واز نظر ارزش ديني با نماز ,روزه وبقيه ي فرايض هم سطح است.

       

محرم محرم 4

به نام حق

شماره:۴

نوشته:ر.کیوان

موضوع بحث:امر به معروف و نهي از منكر ...

حسین(ع)
بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما ...
افسوس که به جای افکارش
زخمهایش را نشانمان دادند
و ...
بزرگترین دردش را
بی آبی معرفی کردند...

مطمئنا همه به خوبي مي دونيم كه هدف آقا ابا عبدلله الحسين (ع) از نهضت عاشورا چيزي نبوده جز امر به معروف و نهي از منكر. آقا، توي اون شرايط ، با اون همه بي بند و باري و فساد ، با اون مردمي كه راه برگشت رو به روي خودشون بسته بودن ، مردمي كه اسلام و ارزش هاش رو زير پا گذاشته بودن، جنگيدن..در صورتي كه مي تونستن به راحتي اونا رو به حال خودشون بذارند كه به سزاي اعمالشون برسن.اما اين كار رو نكردند.امام حسين(ع) حس مسئوليت داشتند ، نمي تونستد بشينند و ببينند كه جامعه اينطور به راحتي داره منحرف ميشه،..

پس قيام كردند بر عليه ظلم و ستم و هدف :«امر به معروف و نهي از منكر»

و تا به امروز ما ياد و خاطر اين نهضت حسيني رو زنده نگه داشتيم ...تا حالا شده از خودتون بپرسيد كه چرا؟چرا ما هر سال تو اين ايام لباس مشكي تن مي كنيم و عزاداري مي كنيم؟

تا حالا شده فكر كنيم كه اگه يه غير شيعه بياد و از ما بپرسه هدفتون از اين كارا چيه، چه جوابي بهش مي ديم؟

ائمه ي ما يكي پس از ديگري اومدند و دستور دادن كه عاشورا بايد زنده نگه داشته بشه...مصيبت حسين(ع) نبايد فراموش بشه.عاشورا شده شعار شيعه.شيعه بايد بتونه جواب بده در مقابل يه سني ، و بالاتر در مقابل يه مسيحي ، يا يه يهودي و شايد يه لا مذهب كه اگه پرسيدن چرا شما ها اين روز ميايد تو مساجد جمع ميشيد ، دسته راه مي ندازيد ،سينه مي زنيد ،داد مي كشيد ،فرياد مي كشيد ،چي مي خوايد بگيد؟حرفتون چيه؟

بايد بفهمند كه ابا عبدلله(ع) نيومدند فقط بجنگند تا كشته بشند  و حرفشون رو نزنند ...بايد ببينيم شعار هاي حسين بن علي (ع) در روز عاشورا چي بوده ؟همين شعار ها بوده كه اسلام رو زنده نگه داشته ...

بايد بگيم كه ما مي خوايم حرف آقامون رو بگيم  ،ميخوايم هر سال تجديد حيات كنيم ، «يا ايها الذين آمنوا  استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم...»بگيم،عاشورا روز تجديد حيات ماست ، تو اين روز مي خوايم ،دلهامون رو تو كوثر حسيني شستشو بديم..روحمون رو شست شو كنيم ..خودمون رو زنده كنيم.از نو مبادي و مباني اسلا م رو بياموزيم . روح اسلام رو از نو به خودمون تزريق كنيم.

ما نمي خوايم حس امر به معروف و نهي از منكر ،احساس شهادت ، احساس جهاد ، حس فداكاري در راه حق ،در ما فراموش بشه ، نمي خوايم روح فداكاري در را ه حق در ما بميره ...

اينه فلسفه ي عاشورا ،نه گناه كردن و بعد به نام حسين بن علي (ع) بخشيده شدن !

گناه كنيم و بعد در مجلسي شركت كنيم  و بگوييم ،خوب ديگر گناهانمون بخشيده شد.گناه اون وقت  بخشيده مي شه كه روحمون يه پيوندي با روح حسين بن علي (ع) بخوره .اگه پيوند بخوره گناهامون قطعا بخشيده مي شه ،اگه پيوند بخوره مطمئنا ديگه سراغ اون گناه نمي ريم ...

مطالب براي گفتن و درك كردن زيادن ،اميدوارم شما همه ي سابقوني هاي عزيز از اون دسته آدم هايي باشيد كه جوياي حق و حقيقتند.و اميد به روزي كه هممون به  مرتبه ي كامل انسانيت  برسيم و تمام معرفت ها رو كسب كنيم..ادامه دارد..

خدايا !ما رو حسيني واقعي قرار بده ، ما رو آشنا به  روح  نهضت حسيني قرار بده ، پرتويي از آن روح مقدس بر دلهاي ما بتابان و ما را به روح حسيني زنده نگه دار...

                                                                                                                                        آمين يا رب العالمين...

 

محرم محرم 3          محرم(با فتح م و ر)محرم(با ضم م و فتح ر)3(محرم محرم)

شیعیان دیگرهوای نینوا دارد حسین               روی دل با کاروان کربلا دارد حسیــــــــن

بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب       کس نمیداند عروسی یا عزا داردحسیـن

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی              خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

 شماره :۳

بخش سوم از جلد اول کتاب حماسه حسینی:

عنصر تبلیغ در نهضت حسینی

نویسنده:حمید حسن پور

 نهضت حسینی نهضتی متشابه و چند مقصدی و چند بعدی است، از جمله این عناصر امر به معروف و نهی از منکر، اتمام حجت و... است. این نهضت با وجود اتمام حجت بودن و عدم تمکین در مقابل ظلم یک تبلیغ و پیام رسانی است. این تبلیغ به حدی موثر بود که از بین رفتن آن مساوی بود با از بین رفتن اسلام، تبلیغ را با معنی عرفی آن اشتباه نگیریم، تبلیغ یعنی رساندن یک پیام از کسی به کس دیگر.

 

عناصر تبلیغ:

 

1- ماهیت پیام:

محتوای پیام بایستی غنی باشد و حقانیت داشته باشد و از اولین شرایط آن عقلی بودن پیام است. اگر یک پیام احساسی باشد، طول عمر آن بسیار کم است ولی اگرپیامی عقلی باشد میتواند همیشه پایدار بماند. حدیثی از پیامبر صلوات الله علیه و اله است که میفرماید:” الاسلام یعلو و لا یعلی علیه" : "یعنی اسلام غلبه پیدا میکند و چیزی بر اسلام غلبه پیدا نمیکند".این حدیث را هر گروهی مثلا فقها جامعه شناسان و... از دید خود بررسی کرده اند .حال مثالی بیان میکنیم که تاثیر این حدیث را در دنیای امروز دریابیم ومتوجه اهمیت محتوای پیام در تبلیغ بشویم: طبق تحقیقاتی که چندین سال پیش به عمل امده متاسفانه به این نتیجه رسیده اند که مسلمانان از نظر مبلغ و ابزار تبلیغ بسیار ضعیف هستند و بیش از نود درصد از کرسی های اسلام شناسی در دنیا را یهودیان احاطه کرده اند نه برای شناخت اسلام و خدمت به آن، بلکه برای شناخت اسلام و ضربه زدن به ان، ولی در ادامه این تحقیقات نتایج جالبتری به دست آمده است و این نتیجه آن است که در این چند سال با این همه حجم تبلیغات ضد اسلام، در حدود بیست و پنج میلیون نفر به اسلام گرویده اند...

 

ادامه نوشته

اسلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

نهم محرم الحرام

دشت گرم بود و خورشيد مي تابيد . هدف بزرگ بود و آسماني ولشگريان از جنس آسمان  وهمپاي دل امام. كجا ي اين وسعت خاكي حسين (ع)را به مبارزه مي طلبيد؟  ماه ,ماه محرم بود و روز ,روز تاسوعا . و تشنگي بيداد مي كرد و شرم  سقا ي بي آب و.... اقتدار...... و رفتن.... و پرواز. ودستهايي بر زمين افتاده و نگاههايي پشيمان از خواهش آب.. كه آب نه ...  ما عمو را مي خواهيم ......

دهم محرم الحرام روزي به رنگ خون

دشت گرم بود و خورشيد مي تابيد. روز ,روز عاشورا بود و مبارزه, مبارزه ي يارا ن حسين  و سپاه ننگ جهنم . لاله هايي رنگين از خون و.....و خنده هايي سراسر كين. در اوج نبرد يكي از ياران عشق پيكارگران عاشق را به نزد معشوق فرا مي خواند .صداي خوش موذن هم اكنون بر دشت وسيع كربلا حاكم بود. وقت وقت صلوه بود. آسمان مي خنديد. همه به صف شدند. زيبا و ملكوتي و دشمن حيرت زده ي ايمان بود و دشت در هاله اي از ايمان فرو رفته . سم اسب ها سينه ي خاك را مي دريد .در اوج بارش تير به نماز ايستادند .نمازي سراسر شكوه و جلال, عظمت و تعظيم. لاله ها  يكي پس از ديگري سپر عشق شدند. نماز به منتهاي اقتدار رسيد و حسين(ع) تكبير گفت .تير هاي جفا همچنان ميباريد .گلهاي زيادي نشكفته پرپر شدند .اينان كبوتراني بودند كه زود آموختند رسم پرواز را .فرشتگان در هفت آسما ن بر حسين(ع) و يارانش مباهات مي كردند. به نظر مي رسيد كه زمين وزمان به لرزه در آمد و دشمن مات ومبهوت ايمان بود. نماز شروع شد و چه زود به پايان رسيد ... سجده اي بر خاك و پرواز تا منتهاي افلاك ..كفر در وادي امتحان شكست خورده ي ايمان بود .

وهدف همين بودنماز ونمازونماز....

 و هدف عظيم بود:امر به مروف ونهي از منكر

و هدف در يك معنا بود" اسلام راستين ودين جدم محمد(ص)"

 و...ساعتي بعد حسين(ع) به نبرد پرداخت شاه مردان كربلا مي رفت  تا كفر را در وادي شيطان به زانو در آورد.حسين (ع) معناي والاي آفرينش ,مردي از تبار باران .او آفريننده ي عظمتي شگرف بود. عظمتي كه بابردباري زينب(س) به اوج رسيد .زينبي كه بعد ها بانوي صبر لقب گرفت....نبرد بالا گرفت و........ سري در ميان دشت ......و شيون كودكان يتيم و............

دشت گرم بود و خورشيد همچنان مي تابيد و حسين(ع) قله ي عشق را فاتح شده بود.

پي نوشت1: عاشورا تا الان برا من یه قصه ي تلخ بود كه هزار بار شنيدم وهر بار هم حس كردم همه چيزو در موردش مي دونم اما حالا كه وقت نوشتنه نميشه .حس ميكنم هيچي نمي دونم.نميشه نديد و گفت.نميشه فقط شنيد وگفت. راز عاشورا ي خون رو بايد از سه ساله پرسيد... به هر حال نه تنها من ,كه اينبار قلم هم قاصر بود از نوشتن. به بزرگواري خودتون ببخشيد.

پي نوشت 2: اميدوارم هدف اصلي عاشورا يعنی امر به معروف و نهي از منكر و قبول مرگ با عزت در عوض زيستني در ذلت رو همگي درك بكنيم و بتونيم رهرو امام(ع) باشيم. تو اين شبهاي عزيز اون لحظه كه دلتون ميشكنه با لطيف ترين گلبرگهاي دلتون من و ساير بچه هاي وب رو دعا كنيد .يا حق

محرم محرم2

شماره :۲

موضوع از کتاب: تحریف

اینکه سپاه دشمن یک میلیون و ششصد هزار نفر بوده است و سیصد هزار نفر از آنها را امام حسین به درک واصل کرده اند نه تنها باعث نمی شود که امام را بزرگ جلوه دهیم بلکه ایشان را به قصه تبدیل می کنیم ضمن اینکه...ضمن اینکه اصلا کتمان نمیکنیم که اگر حضرت اراده می فرمودند به خواست الهی تمام سپاه دشمن در لحظه ای نیست و نابود می شدند اما آنگاه دیگر نسل های بعد نمی توانستند از این حرکت عظیم الگوبرداری کنند، چرا که دیگر جهان ،جهان امتحان نبود!!بسیار معصومین سفارش کرده اند که باید نام حسین زنده بماند،مصیبت حسین زنده بماند،عاشورا زنده بماند! از حضرت خاتم گرفته تا دیگر معصومین،اما دلیل آن چیست؟
آیا به این دلیل بوده است که ایشان از بقیه ی معصومین عزیزتر بوده اند؟!یا این کار موجب تسلی خاطر معصومین می شود؟!یا به این دلیل بوده است که ما هر سال یاد آن واقعه را زنده نگه داریم و پس از پایان مجلس همه چیز را از یاد ببریم و به امور دنیوی ورذالت های اخلاقی خودمان بپردازیم!!(کسی را مسخره کنیم ،غیبت کنیم،دروغ بگوییم و...) یعنی همین که این یاد زنده بماند کافیست؟! یا اینکه هدف این است که ما در هر صورت گریه کنیم بر حسین ولی ندانیم که چرا داریم گریه می کنیم ولو به اندازه ی بال یک مگس!! نه!!.......

تمام اینها وسیله ایست برای اینکه بدانیم حسین که بود؟ حسین چه کرد؟ چرا کرد؟چه گفت؟آرمانش چه بود؟فلسفه اش چه بود؟ والله تمام این زنده نگه داشتن یاد آن واقعه و ...وسیله ایست برای رسیدن به پاسخ های این سوالات و سپس مشاهده کردن اینکه اسلام در حسین تجلی پیدا کرده است. حسین مکتب عملی اسلامی ارائه کرده است.حسین هم راه نشان داده است و هم رهبری کرده است. حسین اسلام را زنده نگه داشته است! حسین برنامه ی زندگی ارائه کرده است ! و در یک کلمه حسین برنامه ی سعادت ارائه کرده است!

اگر گفتند مصیبت حسین باید زنده بماند به این دلیل بوده است که لا اقل سالی یکبار حسین با آن نداهای شیرین، حماسی و شورانگیزش ظهور کند و فریاد بر آورد:"الا ترون الی الحق،لا یعمل به والباطل لا یناهی عنه لیرغب المومن الی فی لقا الله محقا" یا "الموت اولی من رکوب العاری" یا "لا اری الموت الا السعادت و الحیات مع الظالمین الا برما" و یا "هیهات منا الذلت" وبسیاری نداهای آزادی خواه و آزادی بخش دیگر...که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" حیات ما ،شرف ما،انسانیت ما و زندگی ما به این حادثه که یک مکتب بود ،یک فرهنگ بود بستگی دارد،اسلام به این وسیله زنده می ماند...

حسین تمام هدفش اجرای برنامه ها و دستورات اسلام بود که برای اقامه نماز،دادن زکات و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا وارد میدان شد..

آری! اشکی ارزش دارد که منجر به رسیدن امام حسین به اهدافش در کربلا بشود، عزاداری و زنده نگه داشتنی محبوب و سفارش شده خواهد بود که به شناختن حسین و پیروی از منش ،مکتب و دستورات او شود ، نه عزاداری که خود باعث ارتکاب به گناه شود. باید ببینیم حسین چه میخواست،به آن برسیم، نه اینکه آنقدر درگیر وسیله بشویم که یادمان برود وسیله برای چه بوده است! امام حسین شیعه و پیرو می خواهد نه محب بدون عمل. هرچند که اگر کسی واقعا و حقیقتا محب کسی شود یا باشد به هیچ وجه بر خلاف رای و نظر محبوب خود عمل نمی کند. پس بعضی وقت ها باید به محب بودن خودمان نیز تردید کنیم ،،دروغ می گوییم ،بدعت میگذاریم، آسیب به خودمان وارد می کنیم که مصیبت امام حسین را زنده نگه داریم؟!امام حسین را عزیز و بزرگ بداریم؟!

نه ! داریم ناخواسته و به دلیل عدم بصیرت و شناخت واقعی از فلسفه ی عاشورا از پشت به دین خنجر می زنیم. نا خواسته و به دلیل نا آگاهی آنقدر تحریف وارد کرده ایم،آنقدر هدفها را پایین آورده ایم ،آنقدر درگیر مقدمات و وسیله ها شده ایم که از اصل بازمانده ایم...شده ایم دشمن دوست داشتنی هایمان!

چه می شود ما را؟!

در هر صورت مصادیق تحریف بسیار زیاد است و همانطور که گفته شد هدف از این پست بیشتر تمرکز بر مفهوم برای تامل بیشتر بوده است، بنابراین وارد بحث مصادیق نشدیم و دوستان را به کتاب ارجاع می دهیم(در مورد مصادیق و نمونه های تحریف)

همچنین وظیفه ی ما در برابر تحریفات این خواهد بود که با مطالعه و تدبر و تعقل بر کتاب و سنت بتوانیم درست را از نادرست تشخیص دهیم و به آن عمل نماییم و تنها چاره ی آن افزیش بصیرت از طریق م طالعه و تدبر و تعقل خواهد بود...

باشد که خداوند تمامی مارا از شیعیان حقیقی و راستین و با بصیرت امام حسین قرار دهد.

والسلام علی من اتبع الهدی

محرم محرم1

سلام علیکم

محرمی دیگر آمد...محرم است و مظلومیت است و یک دنیا آه و ناله و یک حسین...

ای حسین! به راستی که مظلوم ترینی در عالم...با خود که می اندیشم ،دیروز را که میخوانم؛امروز را که میبینم،پر است از مظلومیتت آقا جان!باید برای مظلوم بودنت گریست ،مظلومیتی که حقیقتا امروز بیش از دیروز است و باطلی که امروز در تکاپوی بیشتر...اگر دیروز میدانستی که 72 مرد در کنارخود داری اما امروز...

از مظلومیت حسین گفتن دیگر کار راحتی شده اما کیست که بر این مظلومیت بگرید و آتش بگیرد و آتش بزند بر تمامی ظالمینی که خواسته یا ناخواسته،دانسته یا نادانسته کمرهمت به نابودی حسین و عقایدش بسته اند...

خواستیم تا در کنار تمامی عزاداری های حسین (ع) کمی از عقایدش ،افکارش ،سخنانش و راهش بگوییم شاید که اینگونه صحبت ها نیز در محرم بتواند جایگاهی داشته باشد...

دوستان سابقونی

میخواهیم طرحی را آغاز کنیم به نام "....".نامش را نمی دانم (بهتر اینه که در نظراتتون یه نام قشنگ هم برای طرح بگید).در هر حال میخواهیم در این 1 ماهه (یا شاید بیشتر یا کمتر،خدا می داند) با کتاب "حماسه حسینی" اثر جاویدان "شهید مطهری" از حسین و برای حسین بگوییم. همکاران من درتیم وبلاگ به همراه تنی چند از دوستان دیگر سابقونی بخش های مختلف این کتاب را به همراه افکار خود و به قلم خود به روی صفحات وبلاگ خواهند آورد تا همه با هم از هم یاد بگیریم و به هم یاد بدهیم اینشا ا...

فقط توجه داشته باشیم که این نوشته ها صحبت های خود نویسنده ی متن به همراه مطلب هایی از کتاب "حما سه ی حسینی" است ،ضمن اینکه از دوستان عزیز سابقونی (هرکسی وارد وبلاگ میشه حتما سابقونیه دیگه) درخواست میکنم که هم نظر خود را راجع به طرح و هم راجع به نوشته ها بیان کنند و خود در ایجاد فضایی متناسب با ماه محرم بکوشند...

                                                                                   رب زدنی علما و الحقنی بالصالحین

و اما اولین مطلب...

شماره ی 1

موضوع از کتاب : تحریف

نوشته ای از :مجید روح الامین

تمام حجم قفس را شناختیم بس است  بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم

اگرچه نیت خوبیست زیستن اما   خوشا دست به تصمیم بهتری بزنیم

تمام موجودات جهان در سیر "شدن" قدم بر میدارند و در نهایت به خواست و اراده ی الهی منجر میشوند(چرا که حتی 1 برگ هم بدون اذن خداوند از درخن نخواهد افتاد)پس تمام اجزای عالم وجود بازیگران اراده ی الهی اند.همه چیز برای "شدن"جور است و باید باشد اما جایگاه ها متفاوت اند...یکی می شود امام حسین(ع) و یکی یزید(لعنت ا...علیه). یکی میشود "نوش" و دیگری "نیش". یکی می شود "نار" و یکی "بردا و سلاما". یکی حسین عزیز را میکشد برای بهشت و دیگری کشته می شود برای حسین(ع). بنابر این چه نیکوست که بدانیم در این مسیر "شدن" کجای راه ایستاده ایم؟.دانسته یکی از دو راه پیش رو را بگزینیم که به ناگاه چشم باز خواهیم کرد و می بینیم که میگویند: اینجا صراط است. اشتباه آمده ای؟!!راه این نبود!! اگرچه فکر میکردی راه اینجاست! پس اگر بدانیم برای شدن چگونه باید باشیم پیش خواهیم بود...

بچه که بودم همیشه از خودم می پرسیدم چرا محرم با بقیه ی ماه ها فرق داره؟چرا اینقدر که به تاریخ زندگی و حوادث امام حسین ریز پرداخته می شه،در مورد بقیه اینطور نیست؟ چرا باید مصیبت این امام هر سال زنده بشه؟چرا باید برای مصیبت حسین گریه کرد و لو به اندازه ی بال مگس؟چرا اصلا باید برای امام حسین گریه کرد؟چرا عزاداری؟و چراهای بسیار زیاد دیگه...

بدون شک محرم ،عاشورا و امام حسین در زندگی ما منشا اثراتی بوده و هست و خواهد بود. چرا که اینگونه به ما رسیده است که عاشورا باید زنده نگه داشته شود، پس حالا که این همه سفارش شده است به ماندگاری این حادثه و این همه زحمت کشیده می شود برای زنده نگه داشتن آن،بد نیست که بصیرت قابل توجهی نسبت به این حادثه داشته باشیم که نه تنها بد نیست ، وظیفه است و باید به اهداف سفارش هایی که شده و سوال هایی که داریم برسیم و این می طلبدکه عاشورا و حول آن را آنچنان که هست بشناسیم و مقدمه ی این ،آن است که بدانیم حقیقتا در کربلا و در قبل و بعد آن چه گذشته است و بعد از آن به سوالات دیگرمان پاسخ دهیم، بنابراین باید تحریفاتی که به این واقعه وارد شده است ،انواع آن،عوامل آن و وظیفه ی ما در قبال آن را بدانیم. در این مسیر سعی خواهیم کرد از کتاب "حماسه حسینی" استاد شهید مطهری هم لفظا و هم مضمونا استفاده ی کافی ببریم.

اولین قدم آن است که بدانیم تحریف یعنی چه؟

از نظر لغوی تحریف از ماده ی "حرف" و به معنای "منحرف کردن چیزی از مسیر اصلی است" و انواعی دارد. تحریف یا" لفظی ست یا معنوی". اگر ظاهر مطلبی به هر صورتی تغییر کند،کم و زیاد شود،پس و پیش شود به گونه ای که معنی آن دچار تغییراتی شود تحریف، لفظی و اگر در ظاهر عبارت تغییری پیش نیاید ولی به گو نه ای توضیح داده شود و تفسیر شود که مقصود نوشته نبوده است، تحریف معنوی است.به هر حال متاسفانه در این حادثه ی عظیم هم تحریفاتی از هر دو نوع وارد شده است که برخی با غرض و بسیاری بدون غرض وبیشتر از روی جهل و دوست داشتن بدون بصیرت!بوده است. پس به این نتیجه می رسیم که هرتحریفی عاملی دارد و چیزی سبب تحریف است. در این نوشته بیشتر از آنکه به مصادیق بپردازیم به کلیات و اصول می پردازیم ،امید که تلنگری باشد برای تامل و تفکر بیشتر.

عواملی که باعث تحریف در این واقعه ی بزرگ شده اند را می توان اینگونه برشمرد:یکی اغراض دشمنان است.یکی از عواملی که همیشه باعث تحریف در مذاهب مقدس توسط دشمنان بوده است اغراض آنان بوده است که همان به افساد و اخلال کشاندن این مذاهب است.همیشه بوده اند کسانی که حقیقت با منافعه شان سازگار نبوده است و سعی کرده اند این حقایق را بپوشانند، به طور مثال یکی از این تحریفات که از ناحیه ی دشمنان آنوقت (حکومت اموی) مطرح بود وارونه جلوه دادن اهداف امام حسین بود به طوری که ابن زیاد ورود مسلم به کوفه را بر هم زدن امنیت آنجا بیان می کرد و...اما آنچه ظاهر است اینکه دشمن زیاد نتوانسته است در این حادثه تحریف کند چرا که می دانیم دشمن است و مقابله می کنیم، شمشیر او در دستانش آشکار است ولی این حادثه بیش از دشمن از تحریفات دوستان! ضربه خورده است.

2.از دیگر عوامل به وجود آمدن تحریف "حس قهرمان پرستی واسطوره سازی" است.این حس همیشه باعث شده است که ضربات جبران ناپذیری به دین وارد شود چرا که این عمل دین را به سمت تئوری شدن محض می برد وهمچنین باعث میشودکه دین قابل دسترس نباشد،برنامه عملی زندگی نباشد، یک قصه زیبا یاشد که از شنیدن آن حس غرور به ما دست دهد اما به آن عمل نکنیم چرا؟ چون در ناخودآگاه ما این نهادینه شده که او که این را انجام داد "علی ابن ابیطالب" بود،او "حسین بن علی" بود و...با آن ویزگی های ماورایی .پس من نمیتوانم، چون او نیستم...آری!همه ی این معصومین انسان های خارق العاده ای بوده اند با ویزگی های بسیار بالاتر از انسان های عادی ، اما همه مثل مردم عادی زندگی کرده اند،مثل مردم عادی جنگیدند ،مثل مردم عادی مجروح شدند و مثل مردم عادی ... چرا ؟چون قرار بود پیشوایان مردم عادی باشند، چون قرار بود پیشوایان مکتب و برنامه زندگی و سعادت مردم عادی باشند، مگر پیامبر قدرت اداره ی تنهایی جنگ را نداشتند (العیاذ بالله) ولی با همه مشورت می کردند . پس باید بین یک سری چیزها تمییز قائل شویم . اینکه سپاه دشمن یک میلیون و ششصد هزار نفر بوده است و سیصد هزار نفر از آنها را امام حسین به درک واصل کرده اند نه تنها باعث نمی شود که امام را بزرگ جلوه دهیم بلکه ایشان را به قصه تبدیل می کنیم ضمن اینکه....

                                                                                                                  ادامه دارد

اگر من ندای.......

سلام علیکم ورحمت ا...

"پروردگارا!به سوی تو روی می آورم  وبه ربوبیت تو گواهی میدهم واعتراف میکنم که تو تربیت کننده وپرورنده منی وبازگشتم به سوی توست". امام حسین (ع)

دستهای معرفتم را در فرات محرم می شویم،شاید گوشه ای از عظمت حسین(ع)را دریابم....در کربلای هستی هر گناه تیری است بر گلوی ایمان..آری کربلا همیشه وجود دارد..گوش کن! این صدای هلهله شیطان است در برابر ایمان تو!

کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا.....بنگر که حسین زمان تو کیست؟!

در روایت داریم:کسی که فریاد استغاثه برادر مسلمان خود را اجابت نکند،مسلمان نیست.

اینک غزه کربلا وامروز عاشوراست....

یا رب الحسین(ع)!یاریمان کن دریابیم که ما کجای این هستی ایستاده ایم؟پناه میبریم به تو از اینکه زمزمه حسین حسین(ع)فقط برزبانمان جاری شود و با گناهانمان وگاهی شاید با سکوتمان دل مولایمان را به درد آوریم.از اینکه گناهانمام حجاب ومانعی شود برای لبیک گفتن به ندای صاحبمان  ویا اینکه اصلا ندا را نشنویم ونفهمیم...........

حال شما سابقونی با معرفت(انشاا...)بیندیش واین جمله را ادامه بده که:

اگر من ندای هل من ناصر ینصرنی مولایم را می شنیدم.......

سلام برمحرم

                   السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

شهر را که بنگری به تمامی نشانگر سوگی است عظیم.درها ، دیوارها، کوچه ها وخیابانها  همه وهمه سیاه پوش وارثان زخم شده اند. واین یعنی آغاز محرم ...یعنی ابتدای باور گمشده ترین فضایل در گستره ی زمانها .

شهر را که بنگری به تمامی سیاه پوش غمی است آسمانی .رهگذران کوچه های سیاه پوش را بنگر که چه ساده میگذرند.این بار همه یکدست سیاه پوشند.سیاه پوش بزرگی از تبار ولایت…خارج از تمام منیتها، فارغ از تمام داشته ها وشاید به دنبال نداشته ها  وچه زیبا میگذرند  از این کوچه ها وقتی که نه به هوای نفس  که به صدای دل گوش میسپارند .انگار آمده اند که گذشتن را تجربه کنند و چه زیباتر آن هنگام که خود را درگیر نامی شگرف میکنند.

نامی به وسعت آسمانها ،نامی از کرانه ی کهکشانها ، نامی به نامی نام حسین(ع).........

 واین یعنی محرم…مترجم حقیقت به زبان تمام کائنات...  این یعنی هنگامه ی مرور خویشتن در محضر سالار نینوا….

سلام بر محرم…

سلام برحسین(ع)...

 سلام بر روزهای حسینی ……

وسلام بر آنان که در پس سوختن در غم محرم جهانی از ساختن را دنبال میکنند……

خدایا یاریمان کن که از مردمی نباشیم   که حسین (ع)را میگویند، یاریمان کن تا در راه مردمانی قدم بگذاریم که حسین(ع) را باور دارند……

پی نوشت فرهنگی:یه درخواست کوچیک کوچیک از سابقونیهای بزرگوار  ومخاطبان گرامی:

به دنبال پیشبرد اهداف فرهنگی سابقون ، خواهان نظرات مفیدتون هستیم….ما رو در طول این ماه  با برنامه ی جدید وبلاگ همراهی کنید……….محرمتان پر برکت……

واقعا حرف دل...

واقعا  حرف دل...

قلم به دست گرفتن و نوشتن حقیقتا کار خیلی سختیه!سختیش زمانی بیشتر میشه که کلی حرف برای زدن داشته باشی اما نه بدونی از کجا باید شروع کنی، نه اینکه آیا لازمه که همش رو بگی یا نه؟!در هر حال بار دیگر قلم به دست گرفتم تا حرف هایی از دلم بنویسم.

زمان هایی که از بعضی اتفاقات در خیریه دلم میگیره یا ناراحت میشم،همیشه خاطراتم را مرور میکنم:

(وقتی از غربت ایام دلم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

باز هم خاطره ات دست مرا میگیرد)

اینکه  اصلا چرا خیریه تاسیس شده؟هدفش چی بوده؟من چرا وارد خیریه شدم؟!خیریه چه تاثیری در زندگیم داشته؟اصلا خیریه منو به جایی رسونده؟یا اینکه کلی از وقت دانشجو بودنم رو گرفته ؟!اصلا کمک به نیازمندا اونم به این صورت مگه وظیفه ی منه؟! خب،منم  میشینم تو خونم و ماهیانه مبلغی میدم که وظیفم رو هم انجام داده باشم!

و...کلی از این سوالات که ممکنه ذهن بیشتر شماها رو هم مشغول کنه! و یه سوال مهم تر اینکه با تمام اتفاقات بدی که در خیریه افتاده آیا واقعا حضور در اون مهمه!؟

به نظرم اگه نتونیم به این سوالات محکم وبا اعتقاد جواب بدیم حضورمون در خیریه الکیه!ببخشیدا! اما حضورمون بیخوده و از سر خوشیه!

الان حدود 3سال میشه که در کارهای خیریه مستقیما درگیر بودم والحمدلله هرچقدر که میگذره به نتایج بهتری نسبت به قبل میرسم! از تکت تک صحبت ها و حتی رفتار افراد نکته هایی یاد میگیریم برای اینکه در زندگی به کار بگیریم.

 به نظرم خیریه عبور گاهی بیش نیست! ما اومدیم خیریه که بریم!

بین آمدن تا رفتن فاصله ایست که برای هرکسی متفاوته، برای یکی بیشتر و برای یکی کمتر، اما این زمان و فاصله اصلا مهم نیست ! اون چیزی که خیلی مهمه استفاده ی از فرصته! یکی مثل من 3ساله که اینجاست و اما همچنان هیچی نمیفهمه! یکی دیگه هم ممکنه فاصله ی آمدن و رفتنش خیلی کمتر از این حرفا باشه اما نپرس از استفاده ای که کرده و خوشا به حالش! که چه سودی به دست اورده!

به نظرم باید مواظب باشیم ! از اینکه آمده ایم که برویم یعنی اینکه مبادا خیریه برامون تعلق بشه ! مبادا یواش یواش در بند همین اسم(سابقون)، همین خیریه،همین میز و صندلی و اتاق بمونیم! مبادا که نگاهمون از جلوی پاهامون فراتر نره و همه نوک انگشت رو ببینیم به جای ماه!

مواظب باشیم دوستیمون به قولی دوستی خاله خرسه نشه! خاله خرسه از بسکه صاحبش رو دوست داشت با سنگ زد و سر محبوبترین فردش رو شکست! مبادا ما خاله خرسه بشیم ! مبادا تمام شعارهایی که میدیم فقط شعار بمونه و فقط یه حرف بیهوده باشه! مواظب باشیم یواش یواش خیریه رو اونقدر بزرگش نکنیم که خدامون بشه! ما اومدیم در خیریه تا کس دیگه ای رو پیدا کنیم و بریم، مواظب باشیم از زرق و برق اینجا بیش از حد خوشمون نیاد و اصلا یادمون بره برای چی اومده بودیم !

اینجا مثل دنیای خودمون میمونه با امکانات فراوان ،آدم رو گذاشتن توی دنیا و گفتن حواست باشه یه جای دیگه داریم اونور تره! اگه اینجا رو تونستی رها کنی میبریمت جایی که 100برابر بهتر از اینجاست، اما آدم چیکار کرد؟!!! (خودم رو میگم )

وقتی وارد دنیا شد و دید چقدر زرق و برق ! گفت ولش کن، نقد رو بچسب! همینجا خیلی بهتره! غافل از اینکه ....مواظب باشیم مصداق این قضیه نباشیم .

اومدیم در خیریه تا صفات بد رو از خودمون دور کنیم و صفات خوب رو در خودمون تقویت ! نه اینکه هی به صفات بد همدیگه دامن بزنیم و به قولی برای همدیگه شیطون باشیم، یکی حسادت میکنه!بقیه همراهیش میکنن ! یکی دروغ میگه !همه بهش میخندن و تشویقش میکنن...

اینجا چون وبلاگ همون سابقونه مقدسه !و همه ی بچه های سابقون واردش میشن من راحت حرفم رو میزنم وگرنه مطمئن باشید هم سابقون رو دوست دارم و هم برای همه ی افرادی که اینجا فعالیت میکنن احترام دوچندانی قائلم. اما به قول یکی از دوستان انگار خوشی زده زیر دلمون! همه چی داره یادمون میره! نگید نه! یادمون نرفته ! انگار...

اول برای خودم گفتم ، گفتم که مواظب باشم حداقلش از این به بعد ! توی حرف زدنم ،توی حرکات و رفتارم و در برخوردهام ،مبادا که شیطون بشم برای بقیه! جای اینکه کمکی بکنم چاهی باشم برای بقیه ! به نظرم به سابقون  به عنوان یه راه بیشتر نگاه نکنیم، یه عبورگاه، سابقون یه محل گذره و قتی واردش میشیم بیش از اینکه محو خودش بشیم بدونیم که رفتنی هستیم پس چه بهتره که در این فاصله ی کوتاه اسباب سفر و کوله بار رفتن رو تهیه کنیم...