10 نكته ي مفید برای گفتگو

همراه گرامی ؛براي گفتگویی بهتر... برای زیبا شدن فضای دیدارها و اجتماعاتمان... و برای بهره بردن از آنها، این نجواهای سریع را برایت نوشتم، از قلب یک دوستدار که مشتاق است بر قلبت بنشیند؛ پس با آن همراه شو...

نکته اول : سخن شخص مقابلت را قطع نکن و بگذار تا نظرش را مطرح کند و هر آنچه می خواهد بگوید، کامل کند.

نکته دوم: قبل از جواب دادن تلاش کن که تمامی آنچه را که طرف مقابلت می گوید بفهمی و درجواب دادن به او عجله نکن.

نکته سوم: از تحقیر نظرات دیگران بپرهیز و اگر چه سخنان آنها تو را قانع نکند ، توجه خود را به آنها نشان بده.

نکته چهارم: گفته های خود را برای آنها باز کن و شرح بده و با مردم به اندازه فهمشان سخن بگو و از تکلف و سخنان کلی و عمیق بپرهیز.

نکته پنجم: بهترین کلام آن است که کم باشد ، طولانی و خسته کننده نباشد، پس سخنانت را مختصربگو و تنها کلماتی را به زبان بیاور که مفید واقع شوند.

نکته ششم: در گفتگو با اهل علم ، بزرگان و اهل نظر ادب را رعایت کن و زمان مناسب را برای آن در نظر بگیر و زیاد وقت آنها را نگیر زیرا ممکن است آنها به امور مهمتری مشغول باشند.

نکته هفتم: از سخن گفتن درباره اشخاص پرهیز کن و نظر را بدون تعرض به گوینده اش مورد مناقشه قرار بده.

نکته هشتم: با شخص مقابل با نرمی و مهربانی سخن بگو . اختلاف با او سبب سخت گیری تو نسبت به او نشود زیرا رعایت این نکته سبب می شود او بهتر قبول کند { فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّيِّناً لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى } طه44 .

نکته نهم: بهترین و زیباترین عبارات را برگزین و از طعنه زدن و متهم کردن نیات جدا دوری کن.

نکته دهم: هرگاه احساس کردی که گفتگو عقیم شده و دیگر فایده ای ندارد یا اینکه طرف مقابل وارد جدال و مخاصمه شده گفتگو را تمام کن زیرا پیامبرت صلی الله و علیه و آله و سلم می فرماید :
(أنا زعيم ببيت في ربض الجنة لمن ترك المراء وإن كان محقاً) رواه أبو داود، وحسنه الألباني
من کفیل و ضامن خانه ای در پیرامون بهشت هستم برای کسی که جدال و ستیزه را ترک کند اگر هم حق با او باشد.


اینها ده نکته بودند که به صورت مختصر نوشتم و امیدوارم که الله سبحانه و تعالی آنرا نافع قرار دهد و از خواننده آن درخواست دعا و استغفار برای خو یش دارم.

خداوندا ما را به اخلاق نیک رهنمون بفرما که هیچ راهنمایی جز تو نیست و ما را از بدیهای آن مصون بدار که هیچ مصون دارنده ای از بدیها جز تو نیست... ای شنونده دعاها.

                                                                                                           

راه های خیر بسیارند...

برادر و خواهر گرامی؛ سلام
آیا شما هم از کسانی هستید که عبادت یا عمل خیر را تنها در برخی شعائر و یا برخی کارهای نیک محدود می بینند؟
بیایید با نگاهی به آیات قرآن و احادیث پیامبرمان (صلی الله علیه وسلم) نگاهی به راه‌های خیر داشته باشیم و ببنیم نگاه ما به نیکی و خیر تا چه حد به دیدگاه دینمان نزدیک است.

راه خیر یا راه‌های خیر؟

الله سبحانه و تعالی در سوره‌ی أنبیاء آیه‌ی 90 پس از ذکر برخی از پیامبران و اعمال نیکشان در باره‌ی آنان چنین می‌فرماید:

{إنهم كانوا يسارعون في الخيرات}
«آنان در كارهاى نيك شتاب مى‏نمودند...»


الله سبحانه و تعالی می‌فرماید: «کارهای نیک». بر این اساس کارهای نیک بسیارند و می‌توان به روش‌های متفاوت، نیکی و خیر نمود و رضایت الله را به دست آورد.

انواع کارهای نیک

بطور کلی کارهای نیک به چند دسته تقسیم می‌شوند:
1- کارهای نیکی که نیاز به تلاش بدنی دارند. مانند نماز و روزه و کمک به دیگران در کارهایشان و...
2- کارهای نیکی که نیاز به بذل مال دارند (کمک‌های مالی) مانند زکات و صدقات مالی و کمک مالی در ساختن مساجد و مدارس و بیمارستانها و ...
3- کارهای نیکی که ترکیبی از تلاش بدنی و بذل مال هستند مانند حج خانه‌ی خدا و تلاش در راه کسب علم و...

زیاد بودن راه‌های خیر و نیکی، فضل و کرم و محبتی است از سوی پروردگار متعال تا ما بتوانیم در هر صورت و بر اساس استعدادها و آنچه در توانمان هست به انجام کارهای نیک بپردازیم.

تو هم می‌توانی:

از ابوذر (رضی الله عنه) روایت است که عده‌ای از مردم گفتند ای رسول الله، پاداش را ثروتمندان بردند! آنها مثل ما نماز می‌گزارند و روزه می‌گیرند و (اضافه بر آن) از آنچه از اموالشان اضافه باشد صدقه می‌دهند. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: آیا خداوند برای شما چیزهایی قرار نداده که صدقه دهید؟ در هر تسبیح (گفتن سبحان الله) برای شما صدقه‌ای است و هر تکبیر (گفتن الله اکبر) صدقه است، و هر تحمید (گفتن الحمدلله) صدقه است، و هر تهلیل (گفتن لاإله إلا الله) صدقه است و دستور دادن به کارهای خوب صدقه است و نهی کردن از کارهای بد صدقه است .

این حدیث نبوی درس‌های زیادی در بر دارد. از جمله اینکه صدقه تنها به صدقات مالی محدود نمی‌شود بلکه بر اساس برنامه و روش اسلامی هر کار نیکی صدقه محسوب می‌شود. و دیگر اینکه اگر انسان با نیت و قصد وارد نشدن به حرام، رو به انجام عمل مباح بیاورد همان عمل مباح نیز برایش اجر و پاداش به حساب خواهد آمد.
نباید هیچ کار نیکی را دست کم گرفت

همانگونه که خواندیم راه های نیکی بسیارند و ما می‌توانیم در هر موقعیت و زمانی نیکی کنیم و کارهای خیر انجام دهیم. بسیاری از این نیکی‌ها ممکن است در چشم ما کوچک جلوه کنند اما انسان‌های زرنگ و اهل خیر می‌دانند هر خوبی و خیری ارزش خود را دارد و از سویی دیگر خوبی‌های به ظاهر کوچک دری هستند برای نیکی‌های بزرگ.

از ابوذر (رضی الله عنه) روایت است که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمود:
هیچ کار نیکی را حقیر و کم ارزش به حساب نیاور حتی [اگر این کار نیک این باشد که] با برادرت با چهره‌ای بشاش روبرو شوی. (به روایت امام مسلم نیشابوری)

نیکی در تمام روز!

فکر می‌کنم اگر حدیث زیر را بخوانی خواهی دانست چگونه یک انسان مسلمان می‌تواند تمام روز خود را در انجام کارهای نیک بگذراند:

از ابوهریره (رضی الله عنه) روایت است که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمود:

در هر روزی که خورشید آن طلوع می‌کند بر هر مفصل و بندبند بدن انسان‌ها صدقه لازم است: اینکه بین دو نفر عدالت کنی صدقه است و اینکه مردی را در سوار شدن بر وسیله‌ی سواری‌اش کمک کنی یا در بار کردن وسیله‌ی سواری‌اش وی را کمک کنی خودش صدقه‌ است، و سخن نیکو گفتن صدقه است و در هر قدمی که به سوی مسجد (برای نماز) برمی‌داری صدقه است و دور کردن اذیت و آزار از مسیر [مردم] صدقه است. (متفق علیه)

حتی با نصف خرما

شاید با خودت بگویی من به اندازه‌ی کافی مال و ثروت ندارم که به دیگران کمک مالی کنم یا در پروژه‌های خیریه شرکت کنم. اما باید بدانیم الله سبحانه و تعالی از ما در حد توانمان کار نیک می‌خواهد. استطاعت مالی تو در چه حدی است؟ آیا این توان را داری که در حد نصف خرما صدقه بدهی؟ بله نصف خرما! حتما می‌گویی خیلی بیشتر از این هم در توانت هست! پس معطل نکن. همان مقدار را که در توانت هست صدقه بده.

این حدیث را بخوان:
عدی بن حاتم (رضی الله عنه) می‌گوید: شنیدم رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می‌فرمود: از آتش جهنم خود را حفظ کنید حتی اگر با نصف خرما باشد. (متفق علیه)

من به دنبال کار نیکم!

از خانه خارج می‌شوم... شاید تا قبل از این به بسیاری از نیکی‌ها بی‌اهمیت بودم. اما اگر خوب به اطرافم نظری بیاندازم خواهم دید بهانه برای انجام کار خوب بسیار زیاد است. مهم این است که قصد انجام خیر داشته باشم و منتظر فرصت.

تو هم امتحان کن. منتظر دیگران نمان. اگر تو شروع کنی خوبی به همه سرایت خواهد کرد.
خوبی، خوبی‌های دیگر را در پی خواهد داشت. خوبی باعث خواهد شد وجود ما پاک شود و آمادگی خوبی‌های بزرگتر را در خود بیابیم. برای خوب شدن می‌توانیم از گام‌های کوچک شروع کنیم.

در جستجوی راه‌های خیر باش. راه‌های خیر بسیارند!

نتیجه گیری:

1- در هر روز بدن ما نیاز به صدقه دارد.
2- در هر شرایط می‌شود کار نیک انجام داد.
3- کمک و نیکی به هر موجود زنده‌ای اجر دارد.
4- هر کار نیکی صدقه است.
5- الله از ما به اندازه‌ی توان مالی و بدنی‌مان کار نیک می‌خواهد. از یک انسان متوسط انتظار بخشش و صدقه‌ی مالی یک انسان ثروتمند نمی‌رود.
6- و راه‌های خیر و نیکی محدود نیست...

مناجات

بارالها!

در پیشگاه تو ایستاده‌ام،

و دست‌هایم را به سوى تو بلند كرده‌ام،

آگاهم كه در بندگى‌ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى كرده‌ام،

اگر راه حیا را مى‌پیمودم از خواستن و دعا كردن مى‌ترسیدم ...

ولى … پروردگارم!

آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى،

و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى‌دهى،

براى پیروى ندایت آمدم،

و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترین مهربانان پناه آوردم.

و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،

و به وسیله برترین زن،

و به فرزندانش، كه پیشوایان و جانشینان اویند،

و به تمامى فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى مى‌كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسیله قرار مى‌دهند، به تو روى مى‌آورم.

پس بر ایشان درود فرست،

و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،

و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى‌شود قرار دادم

اگر با این همه، خواسته‌ام را رد كنى، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى‌گردد،

همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،

و آقایى كه از بنده‌اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى‌زند .

واى بر من اگر رحمت گسترده‌ات مرا فرانگیرد،

اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟

اما... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را مانى كه لغزش بنده‌اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.

در این حالت نمى‌دانم كدام نعمتت را شكر گزارم؟

آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته‌هایم را بر من مى‌بخشایى؟

یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى‌افزایى؟

پروردگارا!

خواسته‌ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه:

گناهان گذشته‌ام را بیامرزى،

و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،

و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاك‌ها خفته‌اند، ببخشى .

تنهایى‌شان را با انوار احسانت از بین ببر،

و وحشتشان را با نشانه‌هاى بخششت به انس بدل كن،

و به نیكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،

و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،

تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشند،

به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،

و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،

تا مشمول شادمانى گذشته و آینده شویم.

آقایم!

اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى‌برد و بر اكرامشان مى‌افزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،

و مرا در رحمت با آنان شریك كن،

و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.

منبع:سایت امام رضا علیه السلام

لحظه هاي فراق

گویند لحظه ها سپری شوند

                     آری زمان می گذرد اما ٬ اما نمی دانم چرا زمان ظهورت و یا زمان اینکه دمی یا لحظه ای

به جمالت دیده هامان روشن شود ٬ مهدی جان عمریه که بیقرارانت با چشمان اشک بار خود لحظه های

بیقراری را فقط به عشق دیدن تو ای حجت خدا ٬ تو ای گل نرجس ٬ ای نوبهار بوستان ولایت

ای نوبهار دل فاطمه(س) سپری  کرده اند .

آری خود می دانیم که گناه کارانیم ولی مگر ما خطاکاران دل عاشقی نداریم گوشه چشمی گر نظر

کنی ما را رها شویم از ظلم نفس و گناه ٬ به فدای قدوم مبارکت تو را به مادرت زهرا(س) لحظه ای

دیده نما تا دوباره چشمان خسته و اشکبار چشم انتظارانت توانی دیگر یابد .

زیر چتر سبز باران و برگ پر تشویش درختان که همه از تو سخن می گویند

                           بنگر بر ما گناه کاران روسیاه که گرچه گناه کارانیم اما داغ فراقت را در دل داریم

 

دو فنجان چای با اعمال شاقه

استاد فلسفه در حالی که در یک دست ظرفی  شیشه ای و در دست دیگرش جعبه ای بود وارد کلاس شد.

همه کنجکاو بودیم که ببینیم امروز استاد چه درسی برای گفتن دارد.

استاد شیشه را برداشت و چند توپ بزرگ را درون آن انداخت.پرسید : به نظر شما این ظرف پر است؟

همه تایید کردیم.

سپس مقداری سنگریزه از درون جعبه برداشت و درون شیشه ریخت.سنگریزه ها لابه لای توپها را پر کردند.

دوباره پرسید :حالا چه طور؟ظرف پر است؟

همه جواب مثبت دادیم.

و اینبار استاد ظرفی از ماسه های ساحلی را برداشت و درون شیشه ریخت و شیشه را تکان داد.ماسه ها تمام فضای خالی بین سنگریزه ها و توپ ها را گرفتند.

سوال تکرار شد:حالا هم ظرف پر است؟

و جواب:بله

استاد از درون جعبه دو فنجان چای برداشت و درون شیشه ریخت.

همه از تصور سوال تکراری استاد به خنده افتادند.

ولی اینبار استاد چنین گفت:این شیشه ظرف زندگی همه ما انسانهاست .توپها اولویتهای  زندگی اند :خدایتان،خانواده تان،سلامتی تان و علمتان.چیزهایی که شرط لازم برای ادامه زندگی اند.

سنگریزه ها سایر چیزهای فرعی اند:کارتان،شغلتان،ماشینتان،خانه تان و پولتان.چیزهایی که اگر نباشند هم ظرف زندگی خالی نمی ماند.

ماسه ها جزئیاتی هستند که فقط فضا را پر می کنند و وقت را بیهوده به کار می گیرند.یادمان باشد اگر از ماسه ها شروع کنیم جایی برای قرار دادن توپ ها و سنگریزه ها نمی ماند.

یکی از دانشجوها پرسید:استاد پس آن دو فنجان چای برای چه بودند؟

استاد پاسخ داد :آن دو فنجان چای یعنی حتی اگر تمام ظرف زندگی تان از توپ و سنگ و ماسه هم پر باشد هنوز جایی هست که بنشینید و با یک دوست دو فنجان چای بنوشید....

 

 

پ.ن۱:علت غیبت طولانی مدت من پیغامی است که به هنگام ورود به بخش می دیدم:عضویت شما توسط مدیر وبلاگ غیر فعال شده است!

پ.ن۲:پیغام همچنان به جاست .من به جای در از پنجره وارد شدم!

پ.ن۳:این مطلب را به این دلیل نوشتم که بدانیم من به مسائل پشت پرده و عزل ونصب های غیرمترقبه نا آشنایم.

 

هیئت خواهران

لطفا با وضو وارد شوید...

-به هیئت خواهران خوش آمدید :

هیئت خواهران تقریبا پا گرفته وداره خوب پیش میره. ازکلیه سابقاتی ها (خواهران سابقونی)می خواهیم این جلسات هفتگی را جدی بگیرند. (فرهنگستان  سابقون)

- جلسه اول باحضوردکتر بانکی پور با محور حیا واخلاق دانشجویی

- جلسه دوم با حضورآقای حسین مطیع با محور شبهات موسیقی

- جلسه سوم بدون استاد متن نامه ی امام علی (ع) به امام حسن (ع)

- جلسه چهارم  بدون استاد تفسیر سوره ی حجرات.

نوشته شده توسط براهیمی و رمضانی در هیجدهم مرداد ۱۳۸۷و ساعت ۱:۰۶

چگونه حرفه كارمند جديد را تشخيص دهيم؟

۱. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

جی: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

جی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز .

کا: اگر آنها به بیرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده

بال هايت را کجا گذاشتي؟

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرند ه ها و انسا نها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين بزر گترين اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد. پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني. پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذا شت و جاي خالي چيزي را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!

کرم شب تاب

 

روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.
و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.
و خدا كمي نور به او داد.
نام او كرم شب تاب شد.
خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي.
و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا كه
از خدا جز خدا نبايد خواست

یک روز زندگی واقعی!!!

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد... خدا گفت:آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد اما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!

آسيب شناسي فك و فاميل!

۱ - خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است.. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.

۲- عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته.... ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!)
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.

۳- دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد.

۴- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.

بياييد ليوان هايمان را زمين بگذاريم!!!!!!!

استادي در شروع کلاس درس ليواني پر از اب به دست گرفت و ان را بالا برد تا همه ببينند . انگاه از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چه قدر است ؟ شاگرادان هر يک جوابي دادند : 50 گرم ؛ 100گرم, 150 گرم ...

استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ؛ نمي دانم وزن ان دقيقا چقدر است . اما چيز ديگري مي خواهم از شما بپرسم .

اگر من اين ليوان اب رو چند دقيقه همين طور نگه دارم , چه اتفاقي خواهد افتاد ؟

شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي افتد

استاد پرسيد : خب اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ؛ چه اتفاقي مي افتد ؟

يکي از شاگران گفت : دستتان درد مي گيرد .

_ حق با توست . حالا اگر يک روز تمام انرا نگه دارم چه ؟

شاگرد ديگري گفت: دستتان بي حس مي شود عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار مي گيرند و مطمينا کارتان به بيمارستان خواهد کشيد .

استاد گفت : خيلي خوب , ولي ايا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

_ پس چه چيز باعث دردو فشار عضلات مي شود ؟

من چه بايد بکنم ؟

شاگردان گيچ شدن ؛ يکي از انها گفت : ليوان رو زمين بگذاريد .

استاد گفت : دقيقا ! مشکلات زندگي هم مثل همين است . اگر انها را چند دقيقه در ذهن نگه داريد اشکالي ندارد ؛ اگر مدت طولاني تري به انها فکر کنيد , شما را دردمند خواهند کرد , اگر بيشتر از ان نگه شان داريد ؛ فلجتان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود .

فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهمتر ان است که در پايان هر روز انها را زمين بگذاريد . به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيريد . هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مساله و چالشي براييد !

دوست من يادت باشد که ليوان رو همين امروز زمين بگذاري . زندگي همين است... !

اینجا مرز بین خوبی و بدی

اینجا مرز بین خوبی و بدی!

اینجا را می گویم، نگاه کنید، همین جایی که هستیم!

 

احتیاجی به فکر زیاد نیست، همین که نگاهی به دوروبرمان بیندازیم، می بینیم که در مرز بین خوبی و بدی هستیم، اصلا خوبی و بدی چیست؟ تعیین کننده ی آن ها کیست؟

جایی از پیامبر خواندم که روزی می رسد که برای بندگان پول خدا میشود! پول؟! یه برگه ی کاغذ میتونه خیلی چیزها رو عوض کنه...می تونه اشک خیلی ها رو در بیاره، می تونه باعث شادیه آدم های زیادی بشه، می تونه کارت رو خیلی زودتر راه بندازه! می تونه اسرار نهفته ای رو برات فاش کنه!و یا شاید می تونه جون یه نفر رونجات بده!

آخرش اینکه پول یعنی همه چیز، هرجا بری، پیش هرکی که بشینی، با هرکی که صحبت بکنی، فقط وفقط از یه چیز میناله و اون هم پوله! یعنی برات هر صحبتی هم بکنه نهایتش یه جورایی به پول ربطش می ده...نکنه اون روز رسیده باشه!!

نمی خوام شعاری حرف بزنم، نه! نه میخوام شعاری حرف بزنم، نه میخوام بگم پول خیلی چیز کثیفیه!مواظب باشید دست هاتون کثیف نشه! نه!

خیلی مسائل تو دنیای ما آدما دو رنگ دارن، سیاه و سفید که ترکیبش میشه خاکستری، همون خاکستریه معروف خودمون!

اگه ازخاکستریه چیزای مختلف سیاهشوبکشیم بیرون، خوب سفیدش باقی می مونه دیگه!

نگید این بابا چی داره میگه! خودش هم نمی فهمه! زیاد سخت نیست، کافیه به دوروبرمان یه نگاهی بندازیم!...نکنه وقتش رسیده باشه!...

بیشتر مسائل این دنیا رو ماییم که بهش رنگ می بخشیم یا اینکه رنگشو جدا می کنیم! باید دید چی باقی می مونه!

همین پول رو اگه چشمامون رو به روی سفیدیش بستیم،  خوب ! اونوقت کارمون زودتر راه می افته دیگه!...

راه روشنه! اما همیشه چشم هایی وجود دارن که با اینکه باز هستن اما لیاقت دیدن راه رو ندارن فقط باز هستن، اما چیزی نمی بینن!

 

چشم های سفیدمون رو برای دیدن مسائل باز کنیم! همین!...