احرام انتظار

نویسنده: بازم مهم نیست!!

بسم الله النور ...          بسم الله النور ...

بسم الله نور علی نور ...             بسم الله نور علی نور ...

الحمد لله الذی  ...    الذی ...    الذی ...

سلام علیکم ورحمت ا...

این بسم الله آغاز طرح بود. وامیدوارم توفیق داشته باشیم تا بسم الله پایان طرح همه  همراه باشیم...

...خدایا!من از تمام عذابهای تو میترسم اما بیش از همه از مواجهه با موجودی هراس دارم که با دستان خودم از وجود خویش تراشیده ام...موجودی که نمیدانم کدام آجر وجودش بر طبق نقشه ای که تو برایم فرستاده ای گذاشته شده وکدام را سر خود ویا طبق نقشه ی شیطان گذاشته ام(که هر عمل و فکری آجریست که بر عمار ت وجود نها ده میشود)...نمیدانم آن لحظه که پاهایم را بسوی قبله کنند ومن در آخرین نفسی که سهمم از زندگی در دنیاست خود را... خود خودم را ببینم چه حالی خواهم شد؟اما آنوقت هر حالی که باشم چه سود؟؟؟

اکنون ساختمان وجودمان را با نقشه ای که تو برایمان فرستاده ای به دست معمار تمام بشریت میسپاریم تا بسازد هر آنچه را  میداند... میپرسی ما چه خواهیم کرد؟ما فقط دست وپا میزنیم...

 دوست دارد یار این آشفتگی    کوشش بیهوده به از خفتگی...

 وگرنه از یک نیست چه کاری ساخته است؟

خدایا!کمکمان کن که بفهمیم قبل ومیان وبعد از هر فکر و حرکت وقصدی این تویی که آنها را امر به بودن میکنی و پیش میرانی ؛ پس این فکر وحرکت و قصد  ما را خودت به پیش بران...ما هم دست وپا خواهیم زد...اگرچه آنهم...

         ...     

                ...

فکر میکنید اولین خصوصیت یک مومن کامل از دید پیامبر چی باشه؟ایمان؟تقوا؟عمل صالح؟(یادش به خیر دبیرستان یا راهنمایی که بینشها مون 20 سال بود تغییر نکرده بود"انگار نه انگار که بچه های هر دوران سوالای خاص خودشونو دارن"؛قبل از امتحان های بینش یا سایر امتحانای این مدلی به شوخی با بچه ها میگفتیم هر جا کم آوردی بنویس :ایمان و عمل صالح.) نه !پس برای اینکه درجه ی بصیرت وحکمت پیامبر رو بهتر درک کنیم خود حدیث رو میخونیم(البته قبلش صلوات یادتون نره)

راستی ! داریم مُحرم میشیما!یه احرام طولانی مدت یا مادام العمرانشاا....بله دیگه یه کارایی برامون حرام میشه یه کارایی واجب ! وهر لحظه قدمیست در راه کعبه. پس چرا ساکتیم؟

لبیک اللهم لبیک

                       لبیک لا شریک لک لبیک

                                           ان الحمد والنعمه لک والملک

                                                                                      لاشریک لک لبیک

                                                                                                    لاشریک لک لبیک

 

            قال رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وآله:يكمَلُ المُؤمن ايمانه حَتّي يحتَوي علي مِائَةِ وَ ثَلاث خِصال: فِعلٌ و عَمَلٌ و نِيةٌ و باطِنٌ و ظاهرٌ.

فقال اميرالمؤمنين عليه‌السلام: يا رسول الله مَا المِائَة و ثَلاث خِصال؟ فقال صلي‌الله‌عليه‌وآله: يا علي مِن صِفاتِ المُؤمِن أن يكونَ جَوّالُ الفِكر...

پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله  به علي عليه‌السلام فرمود: مؤمن كامل داراي 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مي‌شود، صفات عملي گذرا و صفات عملي مستمر نيت، صفات ظاهري و باطني. سپس اميرمؤمنان فرمود: اي رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟

حضرت فرمودند: اي علي از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مي‌كند و...(در کتاب دیگری دیدم جوٌال الفکر را ترجمه کرده بودند:فکری پویا و مستمر...

میخواستم کمی در مورد فکر توضیح بدم اما احساس کردم با این کارشاید افکار دوستان به یه سری موارد خاص وحدیث پیامبر به مصادیق معین محدود بشه. در نتیجه ....
قراره انشائ الله طبق پیشنهاد داده شده این حدیث وخطبه ی متقین مولا در نهج البلاغه با هم پیش برن به این نحو که هر بخش از خطبه ی متقین که تقریبا مربوط به بخشی از روایت هر هفته است همراه هم زده بشه.انشائ الله از هفته ی آینده خطبه ی مولا هم اضافه میشه...
خب حالا ؟؟؟؟؟!!!!!!

فکر کنم قراره با نظرامون درشناخت و کسب این اولین خصوصیت مومن کامل به هم کمک کنیم

پس  بسم ا...

راستی یادمون نره مُحرمیم...احرامی که با طواف روی صاحب الزمان به اکمال خودش میرسه انشائ الله.احرام انتظار... پس منتظران محرم یادمون باشه:تو آینه ی منیت نباید نگاه کنیم؛زیر سایه ی ذلت و ضعف گناه نباید بریم؛...
...
...

گفتنی ها کم نیست، من و تو كم گفتیم...

می خواستم از یك چهره ی شناخته شده یا بهتر بگویم از یك انسان مشهور بنویسم؛ می خواستم از شهید صیاد شیرازی بنویسم كه چند روز پیش سالروز شهادتش بود؛ می خواستم از صیادشیرازی ها، همت ها، خرازی ها و آوینی ها بنویسم؛

می خواستم...اما... نتوانستم.

دیدم نه من می توانم با چند خط، حق مطلب را ادا كنم و نه آنها انسانهایی بوده اند كه عظمت وجودی شان در چند خط بگنجد.

حالا می خواهم از چیز دیگری بنویسم، از اینكه ماجرا چیست كه" عده ای رفتند حج و حاجی شدند، عده ای ماندند و اخراجی شدند؟"

ماجرا چیست كه گروهی دوبال پروازشان زود كامل می شود و آنها را می برد تا اوج، و گروهی هرچه بیشتر دست و پا می زنند، بیشتر فرومی روند در این باتلاق؟

ماجرا چیست كه عده ای می شوند " پرنده تر ز مرغان هوایی"، و عده ای ...

دیدم حكایت، حكایت دنیاست و دل بستن به آن.

تا به حال چند بار به ریشه ی "دنیا" فكر كرده ایم؟ می گویند دنیا از ریشه ی "دنی" به معنای "پست" می آید.

تا به حال چندبار به ریشه ی "انسان" فكر كرده ایم؟ بعضی می گویند "انسان" از "نسیان" به معنای فراموشی می آید و بعضی می گویند از "اُنس" می آید. من كه می گویم از هردوی اینها می آید: انسان یعنی موجود فراموشكاری كه زود اُنس می گیرد.

حالا بیاییم به ارتباط دنیا و انسان فكر كنیم: "انسان موجود فراموشكاری است كه زود با دنیا، این وادی پست و فانی، اُنس می گیرد."

 كاش فقط اُنس می گرفتیم، جالب اینجاست كه خیلی زود هم از یاد می بریم!

از یاد می بریم كه "از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، به كجا می روم آخر، ننمایی وطنم"

از یاد می بریم كه "مرغ باغ ملكوتم نی ام از عالم خاك/چند روزی قفسی سخته ام از بدنم"

از یاد می بریم كه "پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت/من چرا ملك جهان را به جوی نفروشم؟"

از یاد می بریم كه "مردان خدا جامه ی پندار دریدند/یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند"

از یاد می بریم...

         از یاد می بریم...

                    از یاد می بریم...

حالا دوباره بپرس چرا عده ای ...

 

"دلنوشته"

"هو الحق"

 

حتما به ادامه ی مطلب برید و ادامه ی این خاطره ی زیبا و دلنشین رو بخونید...التماس دعا ،چون می دونم هر کی بخونه دلش هوایی میشه...

ادامه ی مطلب ــــــــــــ>>>( علامت + درج شده در پایین)

ادامه نوشته

عنوان رو شما بگین؟

 این یک طرح مستمر و کاملا فرهنگی است...

نویسنده وارائه دهنده طرح:؟..مگه مهمه؟!...

برای این پست تا میتونید کامنت بذارید!...

سلام علیکم ورحمت ا...  دیدین آخر سال یا همون لحظه ی تحویل که آدم برمیگرده وسال سپری شده اش رو مرور میکنه میبینه انگار هیچی نداره؟؟؟!!!اونوقت آدم خیلی غصه اش میشه ووقتی میخاد یه نمره به کل عملکرد خودش در راه نزدیک شدن به خدا بده نمیتونه...

اگرچه این حال برای مغرور نشدن آدم و به این نتیجه رسیدن که خدایا بازم دستم خالیه خوبه اما این واقعا یه آسیبه که آدم برای گام به گام رفتن سمت خدابرنامه نداشته باشه...یعنی ندونه برای بهتر شدن دقیقا چه مسیری رو داره طی میکنه.منظورم اینه که به طور کلی هممون میدونیم میخایم آدم خوبی بشیم وضعفها مونم تا حدودی میشناسیم وباز میدونیم باید رفع بشن وجسته گریخته تلاش هم میکنیم اما بعضیمون این مسیرو گام به گام تعریف نکرده ایم.این مساله سوای اینکه باعث درجازدن وخوابیدن شور سیر بسوی حق ورشد میشه وآدمو دچار یاس فلسفی میکنه که بابا این چه زندگی شد؟هر روزش مثل هم پس من کی قراره اونی بشم که خدا میخاد؟؟؟ این ضرر رو هم داره که آدم رو تو تشخیص جای خودش تو مسیرکمال دچار اشکال میکنه...تازه   باعث ناشکری هایی هم میشه...(یعنی گاهی من واقعا توی یک سال پیشرفت داشته ام اما چون حسابش دستم نبوده شکرشو به جا نیاورده ام.)

دربین معصومین هیچ کدوم هنگام شهادت از حضرت زهرا (سلام الله علیها)  جوانتر نبوده اند...حدود 18 سال...اگه زمانی بیش از 18 سال برای رسیدن به بالاترین منزلتها نزد خدا لازم بود خب حتما خدا به حضرت زهرا فرصت بیشتری برای ماندن در دنیا میداد... با این حساب فکر کنم از سن لازم برای تموم شدن سیر هم 3_4سالی است که گذشته ایم اما ........

خب.حالا حرفم چیه؟به سیرهایی که هر کسی متناسب بانیازهای خودش برای خودش تعریف کرده کاری نداریم.اما مسلما یه قسمتایی از مسیر تقرب رو میتونیم جمعی طی کنیم.مثل همین طرح شرب مدام...از اول وب تا حالا پستها ونظرات مفید خیلی زیادی زده شده وبه رشدمون کمک کرده.اگه همین سیر رومنسجم وطبق یک نقشه پیش ببریم احتمالا روشنتر میدونیم کجای مسیر بهتر شدنیم.

پیشنهاد اینه:  یه حدیث نبوی توی بحار الانوار.جلد 64صفحه ی 310 هست که توی اون حدود 103صفت یک مومن کامل ذکر شده.(البته از این مدل احادیث باز هم هست).دوستانی که مایل باشن اعم از پرسنل وسایر مخاطبای سابقون با اسم اصلی اعلام آمادگی میکنن و یک ضرب الاجل 103هفته ای( که البته طبق روایات باصدقه وصله ی رحم و... قابل افزایش است)برای گروه تعیین میشه وهمه این فرض رو بذاریم که بعد از این 103 هفته مهلت زندگی ما تو این دنیا تمومه.

هر هفته یک بند از این حدیث رو در قالب یک پست یا شعار هفته تو وب بزنیم وهر کس توی اون هفته با تمرین ومراقبت روی اعمالش سعی کنه به این بند از حدیث پایبندتر از قبل باشه ودر صورت امکان هم سعی کنه احادیثی که به این موضوع مربوطه رو برای شناخت ابعاد بیشتر پیدا کنه(سخت نیستا .همینکه کانکت میشین اگه تو گوگل موضوعو بزنین قبل از اینکه صفحه سابقون بیاد بالا کلی حدیث پیدا میشه)وتو نظرات بزنه و هفته ی بعد   میشه مراقبه روی موضوع هفته ی قبل و اضافه شدن یک موضوع دیگه وبه همین ترتیب...اینجوری هم میدونیم رو چه ابعادیمون کار کردیم؛هم چون کار جمعی بوده مراقب همدیگه هم هستیم که خسته نشیم واز قانون عدول نکنیم؛باب امربه معروف صحیح هم باز میشه؛ هم دست خدا با جماعته ؛ هم تو مسیر به صورت انتظام یافته به رشد همدیگه کمک میکنیم؛هم...هم میشه  در پایان طی یک مراسم نمادین (مثلا یک اشهد گویی دوباره بصورت ویژه "برای حوزوی ترها یا یک جشن تولددوباره  برای رمانتیک ترها!!!!)"فاز اول این طرح بلند مدت رو به پایان برسونیم..

پی نوشت :هر سوال ، اسم و پیشنهاد و.....ونظری جهت بهتر اجرا شدن طرح داشتین،حتما در نظرات بگین.

هر پنج شنبه منتظر باشید.........

 

شيفته ي وجود حق ، حاج آقا دولابي مي فرمايند :

در دنيا اگر خودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصه ها مي رود . چون هزار غصه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي از آنها خبر ندارد . هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد . در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي . اگر در ميهماني يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن و آبروي صاحبخانه را حفظ كن .

حقیقتا این جملات برام خیلی دلنشین بودواحساس کردم شاید همه ی ما این حس مهمان بودنو یه روزی،یه جایی،چه امروز،چه فردا داشته یا خواهیم داشت.

یادم اومد که بعضی وقتا ازدست بعضی مهمونا خیلی لجم میگیرفت وشاکی میشدم.واقعا روان آدمو بهم میریزن،بی ملاحظه وقدرنشناسن.مدام اخماشون توهمه و صاحبخونه ی مهربونو که همه ی سعیشو برای رضایت مهمون کرده نادیده میگیرن.

ای وای اگر صاحبخونه  کم حوصله باشه...چه شود؟؟؟؟

حالافکرکن صاحبخونه اینجا تو این تالار دراندشت دنیا با مهمونای جورو واجور چه میکنه؟

آخرمهربونیه،آخربزرگی،اصلا آخرمعرفت.

هرچی فکرمیکنم به خودم،به رفتارم،به بهونه گیریام،به ناشکریام،به ناشکیباییام،

به این نتیجه میرسم که بازهم این صاحبخونه برام عزیزترینه ،به من نزدیکترینه،کافیه چشامو باز کنم ویادم نره باید این مهمونی هم به من هم به میزبان مبارک وخوش باشه.

بادا چنین شود.برشماهم .

 

میلاد با سعادت امام بزرگوارمان را به همه ی سابقونی های عزیز تبریک عرض می نماییم...

    
به شيعيان و دوستان خود فرمودند: تقواى الهى را پيشه كنيد و در امور دين ورع داشته باشيد، در تقرّب به خداوند كوشا باشيد و در صحبت ها صداقت نشان دهيد، هركس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحويلش دهيد، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى كنيد و به همسايگان خوش رفتارى و نيكى نمائيد.


 قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْكَرى (عليه السلام) :إيّاكَ وَ الاْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما يَدْعُوانِ إلَى الْهَلَكَةِ..
فرمودند: مواظب باش از اين كه بخواهى شايعه و سخن پراكنى نمائى و يا اين كه بخواهى دنبال مقام و رياست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاك خواهد نمود.

استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی

نویسنده : س.سعیدی                                                      

                                                       

با سلام                                                

عاقبت درزی در کوزه افتاد!

خیلی سخته نوشتن برای این کودک تقریبا یک ساله که برای خودش مردی شده ! وب رو میگم !

اونم اگه نه دستی توی نوشتن داشته باشی و نه از نویسنده های وب باشی ! و هنوز که هنوزه متعجبم از اینکه مسئول فرهنگی گفت : برای روز 12 فروردین یه پست مناسبتی بنویس !!

و من در کمال ناباوری قبول کردم! یعنی یه جورایی...... بله دیگه کیه که بتونه رو حرف مسئول فرهنگی حرف بزنه !البته قبول کردم به شرطها و شروطها . به این شرط که اول حرف دل بزنم و بعد اگه چیزی موند از روز 12 فروردین!

خدا به این جناب شاکی خیر بده که این جوری دست مارو تو پوست گردو گذاشت. (ولی خداییش اگه منصف باشیم میبینیم که مسئول فرهنگی از پیشنهادای سازنده خوب استقبال میکنه)

پس با دل و دستانی لرزان قلم را روی کاغذ گذاشتم. خدایا چی بنویسم؟ از کجا بنویسم؟ از کی بنویسم؟ منو چه به کار فرهنگی و فرهنگستان سابقون ! من باید برم سراغ پیگیریهای سایت که هنوز راه نیفتاده ! حرف دل از کجا بیارم ؟ حرف دلم رو که زده بودم (زیارت مشهد رو میگم) .

با ضرب المثل هر چه پیش آید خوش آید داشتم به خودم انرژی مثبت مبدادم که به قول دوستان محترم سابقونی که انگار بین همشون این لفظ یهو (مثل فراموشکاریشون) اپیدمی شده ! یهو نگاهم افتاد به رسید نامه ای که پست کرده بودم ! برق از چشام پرید . خودشه !

نمیدونم نوشتن یا گفتن این نامه چقدر درست یا استباهه ، ولی مینویسم .

چند وقته پیش پدرم تعدادی از نامه ها و وسایل قدیمی شون رو پیدا کردن که البته پیدا کردنش هم کلی ماجرا داشت ! و من هم چون علاقه زیادی به چیزهای قدیمی دارم کنار دستشون نشستم و همه چیز را داشتیم با دقت وارسی می کردیم که باز هم یهو نگاهمان به پاکت نامه رنگ و رو رفته ای افتاد که رویش نوشته بود از طرف عباس نیک زاد . و هر دومون اول با تعجب به هم نگاه کردیم و من فورا نامه رو از تو پاکتش که باز بود درآوردم و شروع به خوندن کردم همونجوری که نوشته شده بود.

برای شما هم نامه رو همونطوری که نوشته شده بود می نویسم.

                                      

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

بسمی و تعالی                    به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

                                                                در مورخه 24/11/64

با سلام خدمت حضرت امام زمان(عج) و نائب بر حق او امام امت خمینی کبیر و با آرزوی پیروزی رزمندگان اسلام

 خدمت برادر خوبم حسین سعیدی سلام عرض می کنم وپس از تقدیم عرض سلام سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواهان و خواستارم و اگر چنانچه جویای احوالات این جانب عباس نیک زاد را خواسته باشید به الحمدالله سلامتی برقرار می باشدو به دعا گویی وجود شریف شما مشغول می باشم.

باری خدمت برادر خوبم حسین سعیدی سلام عرض می کنم.

باری پدر و مادرم خدمت شما سلام عرض می کنند

باری برادران و خواهرانم خدمت شما سلام عرض می کنند

وامیدوارم که حالت خوب و خوش بوده باشی و هر لحظه حماسه تازه ای بیافرینی

برادر عزیزم امیدوارم که حالت خوب و خوش باشد

برادر  عزیزم آن دفتر قابل نیست و از شما خواهشمندم که برای چندین روز دیگر کربلای حسین را باز کنید و همگی به زیارت قبر حسین(ع) برویم و بعد از کربلا که باز شد به سوی قدس برویم و قدس را از سوی جنایت کاران آزاد سازیم

برادر جان من نمی دانم اهل کجا هستی برادر جان من به اهل خانواده خود یعنی پدرو مادرت سلام عرض می کنم برادر جان برایم در نامه بنویس که اهل کجا هستی                             خداحافظ

به امید دیدار تا آینده

کسی که همیشه به یاد شما هست عباس نیک زاد کلاس اول راهنمایی

آدرس من تربت حیدریه پست خانه شادمهر روستای........

جواب نامه فوری فوری فوری

با یه امضایی که وسطش یه س و بعد دایره تقریبا گردی دورشه و زیر امضا نوشته 24/11/64 و یه بارم با عدد انگلیسی همین تاریخو نوشته  

 بعد از تموم شدن نامه، اشک تو چشای پدرم حلقه زده بود و وقتی نگاه منو متوجه شدن لبخندی که نمی دونم نشان از حسرتی چند ساله بود یا .... ولی هر چی بود خیلی زود روی لباشون نقش بست و خیلیم زود رخت بست ! پدرم شروع کردن به تعریف ماجرا :

مردم تو زمان جنگ برای رزمنده ها همه چیز میفرستادن از آذوقه گرفته تا دفتر و خودکار . یه روزم طبق معمول برای ما که تو بیمارستان صحرایی اهواز ((بهشت آن سالهای پدرم)) کارمون درمان رزمنده های مجروح بود، یه سری دفتر آوردن که روی یکی از اونا نوشته بود برادر عزیزم این دفتر ها برای شماست و....

 و آدرسش رو هم آخر برگه نوشته بود من همون موقع تو چند تا جمله ازش تشکر کردم  و دادم پستچی تا ببره برای پست. فکر کنم منظورش از دفترا تو نامه، همون دفتراست  که برای ما فرستاده بود.

بابا جواب این نامه چی؟ جواب اینو دادید؟ نه ! یادم نیست فکر کنم همون موقع ها با بقیه نامه ها گذاشتم یه جا و بعد هم به کلی فراموش کردم .

با شیطنت گفتم خوب شد از شما کمکی نمی خواسته وگرنه تا الان هزار باره مرده بود . بعد هر دومون خندیدیم....

پدرم گفت سنش رو تو نامه ننوشته بود ؟ یه کم صبر کنید، نه، ولی نوشته کلاس اول راهنمایی نامه رو هم که سال 1364 نوشته یعنی الان حدودا 6-35 سالشه .

بابا، یعنی الان چه کارس ؟یعنی..... پدرم گفت نمیدونم ولی می تونیم از خودشون بپرسیم ! چه جوری ؟ با نامه . چی ؟ بعد 24 سال ! ولی ، پدرم مصمم بودند، گفتن ما جوابشونو میدیم ازشونم به خاطر گم شدن نامه عذر خواهی می کنیم شاید به دستشون برسه و جواب سوالای ما رو هم دادن . و پدرم انگار خیلی بهتر از من دستی در نوشتن نامه داشتن و به بهترین شکل جواب نامه رو دادن ! خوب یادمه یه جا نوشتن برادر عزیزم درست است که ما نتوانستیم کربلا و بیت المقدس را آزاد کنیم اما سالها غیورانه از میهنمان دفاع کردیم و نگذاشتیم حتی یک وجب از خاکمان به دست دشمن بیفتد....

ما منتظریم ،شاید همین روزها از او خبری شود یا برایمان نامه ای بنویسد.

خدایا چقدر دلهای مردم این کشور پاک و بی آلایش است.

به یاد خاطره رزمنده ای  افتادم که می گفت  یکی از عیدهایی که جبهه بودیم یه نفر به عنوان آجیل شب عید برای ما بادام فرستاده بود ولی همه اونا رو انگار یه نفر قبلا چشیده بود ! چشممون افتاد به یه برگه که روش نوشته بود: فرزندانم هیچ کدام از این بادام ها تلخ نیستند، من تمام این بادام ها رو چشیده ام تا نکند خدایی نکرده یکی شان تلخ باشد و دهان شما تلخ شود !

بی اختیار بغضم ترکید !

آن پدر یا مادری که این بادام ها را فرستاده بود، آقای عباس نیک زاد و هزاران نوجوان و بزرگسال دیگه ،اگه خودشون هم چیزی برای خوردن یا پوشیدن نداشتن اول به فکر فرزندان دیگر مادران این سرزمین بودن ،  همیشه و همه وقت اول ، برای اونها دعا می کردن.....

 برای فرزندان غیوری که جونشونو گذاشته بودن کف دستشون و داشتن از این آب و خاک دفاع می کردن، همونهایی که تازه انقلاب کرده بودن و  داغدار پدران و برادران از دست داده شان بودند ، ولی رفتند ، رفتند تا بگویند تا پای جان روی حرفمان (استقلال آزادی جمهوری اسلامی) هستیم و هیچ گاه امام امتمان را تنها نمی گذاریم.

واقعا ، قابل تحسین که نه ، قابل ستایش اند.

مردمی که وقتی باید می رفتن و قیام می کردن رفتن آن هم با پوشیدن کفن !

آنجا که باید از رهبرشان استقبال می کردند، رفتند آن هم چه استقبالی.

ولی این بار فرق می کرد

آنجا که باید در رفراندومی شرکت می کردن و رای می دادن ، رفتند حالا چه فرقی می کرد که تو تازه به سن قانونی رسیده بوده بودی یا با دست بردن در شناسنامه ات و هزار ترفند دیگر دوست داشتی که در این رفراندوم شرکت کنی یا یک پیرزن یا پیرمردی بودی که از فرط ناتوانی نمی تونستی سخن بگی

ولی همه اونا تونستن با 2/98 درصد رای آری ((به فرمایش امام))  کنگره های 2500 ساله طاغوت را فرو بریزند و باعث شوند تا این روز را در تاریخ روز جمهوری اسلامی بنامند و این روز را از خاطر نبرند.و مردم آن سال واقعا بهار را لمس کردن و چه بهاری زیباتر و به یادماندنی تر از تثبیت انقلاب و فروپاشی طاغوت

ومن خیلی از اینهارا میدانم و میدانم که چه رنجهایی که نکشیدن و چه خون دلهایی که نخوردند تا آن انقلاب اصلا برقرار شود و حالا برای خودش بشود جوانی 31-30 ساله 

تمام این دردها و رنجها و خستگی ها را می شود از درون چشمان شهداء انقلاب و شهداء 8 سال دفاع مقدس خواند .

گاهی عکس ها گویای همه چیز هستند....

و امروز ، برای پدر من و خیلی های دیگر گلزار شهداء بهشت است چون برایشان یادآور بهشت سالهای جنگ است.

ولی من می گم ، فرقی نمی کنه که برامون کجا بهشت باشه سابقون،حرم امام رضا،گلزار شهداءیا...... مهم اینه که انشاا.....با اعمال صالحمون  لیاقت بهشت برین رو پیذا کنیم.انشاا......

 پی نوشت1 : خواستم بنویسم که چه وظیفه سنگینی (وظیفه حفظ ونگاهبانی از این انقلاب)روی دوشمونه و وظیفمون چیه ، ولی به خودم اجازه همچین کاریو  ندادم.چرا کهشما از من واقفتر و.....

 پی نوشت2 : این روز رو به همه تبریک می گم  و از حوصله ای که به خرج دادید ممنونم.

                                                                                            و من...التوفیق

 

بهار

پلان یک/ برداشت یک/ محمد علی بهمنی

بهار بهار
پرنده گفت یا گل گفت؟
خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت

بهار بهار... صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار... چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

 بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آوورد از تو کوچه تو خونه


بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
حیف که هنوز صب نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون


بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد


بهار بهار یه غصه ی همیشه
منظره های مات پشت شیشه

بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصل بی حوصلگی شکفتن


بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت؟
ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت ...

 پلان دو/ برداشت یک/ سید محمد خاتمی

بهار مدرسه بزرگ خداست و درسهای فراوانى برای ما دارد. بزرگترین درس آن، درس امید است. امیدبه اینكه هیچ سختى وسردی و نارسایى و ناروایى جاودانه نیست و این امید نه تنها درعرصه طبیعت كه در تاریخ وزندگى‌ بشر نیز جای دارد. اگرامروز درجهان ما بیداد هست, حق ستیزی و زیبایى سوزی وجود دارد, اگر نادانى، ناداری و بیماری در بخش‌هایى از جهان بیداد مى كند، اگرهنوز درد آوارگى و آوارگان وجود دارد, اگر معنویت و اخلاق هنوز در پای معبد هوس و سودانگاری و سودخواهى قربانى مى‌شود و اگرهمه اینها نشانه ضعف ادب وانصاف است و حكایتگر زمستان سرد ویخبندان انسانیت است، بهار به ما مى آموزد كه هیچ زمستانى جاودانه نیست و درسرمای یخبندان بى مهری ،نفرت وخشونت می‌توان و بایدمنتظر بهار عطوفت و داد بود.

پلان سه/ برداشت آزاد!

 هرچه می خواهد دل تنگت بگو...

 

ارمغان دوست

تحفه ای یافت نکردم که نثار تو کنم یک سبد تجربه !!!! دارم همه تقدیم توباد..

نویسنده:ع.رفیعی

هر کس تو زندگیش تجربه هایی پیدا می کنه که  اونها رو به راحتی به دست نیاورده وبرای کسی بیان شون نمی کنه ، نمی دونم سالی که گذشت برای هر کدوم از شما چه درس هایی رو داشت ولی ان شاا... چیزهایی رو که یاد گرفتیم به کار بندیم و آسون از دست شون ندیم.

 واما  اگه موافق باشین  فرصت خوبیه که درآغاز سال نو تجربیات مون رو از سال پیش برای دوستان سابقونی مون به عنوان ارمغان در وبلاگ سابقون به یادگار بگذاریم تا همه مون با دنیایی از آموخته ها وتجربیاتی که از همدیگه یاد می گیریم سالی پر از موفقیت رو پشت سر بگذرونیم  

"وگرنه این چمن هرسال چو نسرین صد گل آرد بار وچون بلبل هزار آرد.."

ارمغان۱

( لطفا ابتدا دیسکانکت شوید وسپس «اگر خواستید!» تامل کنید.)

آموخته ام که...

فرق است بین:

 شاد بودن و غافل بودن!

حال خوش داشتن وخوش حال بودن!

حرف خوب زدن و خوب حرف زدن!

ساده زیستن وفقر!

تجمل گرایی وتنوع طلبی!

طنز نوشتن ومسخره کردن!(فراموش نکنیم طنز  غیر از خنداندن درون مایه ی آموزش داره )

انتقاد کردن واشکال تراشیدن!

زیرک بودن ودورو بودن!

صبور بودن وبی تفاوت بودن!

قدرت داشتن وعزت داشتن!

رفیق داشتن وامین داشتن!

احترام گذاشتن ووابسته بودن!

خجالت کشیدن ونجابت داشتن!

متواضع بودن وضعیف بودن !(نکته:تواضع بارزترین ویژگی بزرگانه)

مسئول بودن ومدیون بودن!(در صورتی که خودت رو مدیون بدونی اصلا نیازی نیس که مورد سوال واقع بشی)

اجتماعی بودن وپرحرف بودن!

حافظ حروف قرآن بودن وحافظ حدود قرآن بودن !(چه بسا افرادی که بازبانشون قرآن را خوب ادا می کنن اما درعمل  اون رو به بازیچه گرفته ان!)

آروم بودن وآرامش داشتن!

توکل داشتن وبی تحرک بودن!(از تو حرکت از خدا برکت)......

منتظر بودن با صالح بودن!!(روایته که :منتظر مصلح باید خود صالح باشد...)

همین..........

یه مصاحبه ، یه مکالمه......

یه مصاحبه!!!

-چی؟؟؟مصاحبه؟؟!مگه اینجا دفتر روزنامس که میخواین مصاحبه کنین؟؟

-نه،اما ما دیدیم چون ایام،ایام عید نوروزٍ و شادی و اینجور حرفا،گفتیم فضا رو از اون حالت خیلی معنوی در بیاریم و یه کم متنوع تر باشیم(چرا؟چون خیر الامور اوسطها.چون این جمله رو زیاد شنیدم خب طبیعیه زیادم استفاده کنم)و یه مصاحبه ترتیب بدیم که هم یه مکالمه باشه هم یه دنیا درس(البته نه ازون مصاحبه هایی که یه دنیا درس-درس عبرت-توش داره ولی در عین حال طرف مصاحبه صورتش شطرنجیه!!نه)هم فضای شاد داشته باشه،هم آموزنده باشه،هم خیلی از ذهنیات اشتباه رو برطرف کنه و هم اینکه دوستان سابقونی تو این ایام غیر از جومونگ  چیزای دیگه هم دیده باشن یا خونده باشن و هم اینکه بچه های سابقون پول بیخودی برای خریدن این مجله های زرد ندن واسه این مصاحبه هاش.این یعنی خودکفایی و بومی سازی...

این یه مصاحبه ی ژورنالیستیه که با محتوای نیمه فرهنگی،نیمه طنز و نیمه جدی(اوه سه نیمه شد.خودتون یجوری به دو نیمه تقلیلش بدین)انجام میشه!!البته دلیل اینکه ایشون برای این قضیه انتخاب شدن این بود که دوست نزدیک ایشون لحظه ی تحویل سال تو وب بودن ولی چون دوستشونو پیدا نکردیم با دوست این دوستشون که دوست ایشون باشن مصاحبه کردیم(بگذریم)

من خبرنگر واحد مرکزی خبر سابقون مصاحبه میکنم با:

-سلام جناب شخصیت حقوقی.ممنونیم که وقتتون رو به وبلاگ سابقون دادید(البته چیز خلاف انتظاری رخ نداده!!!)

-متناسب با فضای سابقون و به یاد معلم دوره ی راهنماییم(که هم معلم پرورشیمون بود هم بینش!) با "هو السابق" شروع میکنم.سلام.

-خب،اول در مورد وجه تسمیه اسمتون برامون بگید!اول اسم پیدا شد بعد تازه دیدم وای که چقدر وجوه برای تسمیش وجود دارهدر مورد بازتعریف فرهنگی میخواستم اولین بار نظر بذارم یهو این اومد تو ذهنم

-(خبرنگار با خنده)إإإإ پس اگه میدونستیم کلا بازتعریف فرهنگی نمیذاشتیم!!!به دلیل رشتتون که نبوده؟؟

-یکی از دلایلشم میتونه رشته باشه.همینکه به قول بعضیا ما امت واحد سابقون هستیم روزنامه ایش میشه شخصیت حقوقی...

-چه احساسی دارین وقتی تو وبلاگ در مورد نظراتتون انتقادات تند میشه؟

-اگه ناحسابی باشه ناراحت میشم اگه هم حسابی باشه بازم ناراحت میشم.کلا ناراحت میشم چون زود رنجم ولی جدا از بعضی انتقادات استفاده میشه کرد مثل انتقادات جناب مکنون.

پی نوشت:چون میدونستم بعد ازین پست سیل انتقادات که از طرف ایشون روانه میشه خواستم تعریف کرده باشم...

بهترین نظری که دادین؟

-واقعا بین این همه نظر سازنده که مث یه پازل(ببخشید آقای......سرقت ادبی میکنم،این به اون در)روحیات منو تشکیل میده.انتخاب سخته ولی چون به حاشیه سازی علاقه دارم اون نظر در مورد جان باختن اون کبوتر رو به دلیل اینکه آقای روح الامین(دبیر وقت)تو یکی از جلسات بهش اشاره کردن(با ناراحتی) رو بهترین نظر میدونم چون از ناراحتیشون خیلی خوشحال شدم!!

-چی؟؟؟من رذلم؟؟منِ شخصیت حقوقی؟؟حیف که عیده...

-از نظراتتون چه قصدی دارین؟حاشیه سازی؟انتقاد سازنده یا معروف شدن؟کدومش؟

-قصدتون ازین سوال چیه؟کوبوندن شخصیت حقوقی/بهتر نیس به جای مچ گیری دستگیری...خب معلومه،انتقاد سازنده!شما شک دارین؟!

-من که نه ولی انگار از نظرا اینجوری برمیاد...

-اونا بر اریکه قدرت نشستن و هر نظری که از خودشون بدونن تایید میکنن!اصلا چه معیاری برای تایید نظرات هست؟؟

-فکر نمیکنین که دارین یه کم بی انصافی میکنین؟جون من خودم از نویسندگان وب هستم میدونم که اینجورام نیس.فکر کنم الانم دارین حاشیه سازی میکنین!

-بازم زود قضاوت کردین.من میخواستم  ری اکت شما رو ببینم.چون این پست تو وبلاگ زده میشه بقیه رو هم میخواستم توجیه کنم.نظرات من که همه تایید شدن.بقیه هم مطمئن باشن!دیدین هدفم انتقاد سازندس؟؟!

-خب نظرتون در مورد شخصیت های دیگه در وب.

-بندگان خدا(یه بنده و بنده)بد نمی نویسن.بنده خدا که خیلی رمانتیکه و یه بنده خدا هم خیلی طلبکار یا شاید با دیسیپلین.از متین هم تشکر میکنم لااقل به خاطر انتخاب اسم برنامه ها.به مدیون سابقون سلام میکنم(جمله معترضه:تو رو خدا دست از سر وب بردار،نمیخواد بترکونی)تشکر از رهگذر که هر دفعه ای گذری سری به وب میزنه و تمام دوستان،آشنایان که از راه دور و نزدیک زینت بخش وبلاگ بوده اند همچنین از کسبه ی محل آقای ساسان تشکر و قدردانی میکنیم.البته اگه حق الناس نیس ما فضای وبلاگ رو به تشکر از ایشون اختصاص بدیم.از ایشون تشکر میکنیم.

-سوال:منظور از ایشون کیه؟؟؟

الف-مرد 1000چهره    ب-مرد 2000 چهره     ج-مکنون       د-هرکدام

خب تو این تشکرا که کردین از کسای تشکر کردین که نظر فرهنگی میذارن و اغلب بی حاشیه.چرا اینقدر خودتون حاشیه دارین؟؟این تناقض نیس؟؟

-شما انگار نمیخوابن از موضع مچ گیری به موضع دستگیری هجرت کنین؟اصلا هم تناقض نیس.این نشون میده من اهل حاشیه سازی نیستم.

-انتظاراتتون از وبلاگ؟

-اجازه بدین یه حقیقتی رو بگم.شاید برای هر کامنتی 40دقیقه وقت میذارم.تازه من شخصیت حقوقی که نظرام 2قرون هم نمی ارزه بقیه که فبها.پس ساده از نظرا رد نشین و اینکه از هر 10تا پست 3-4تاش به درد بخوره لااقل برای من.نویسندگان سعی کنن حدیث نفساشونو تو وب خودشون بزنن ودر عوض سعی کنن از منابع معتبر فقهی،دینی،فرهنگی و...با ذکر منبع مطلب بزنن.کاری که تا حالا شده ولی بیشتر بشه.(ببخشید اهل لفظ قلم صحبت کردن نیسم،کار ما غر زدنه نه ارزیابی)

-اگه تو جای من بودی چیکار میکردین؟

-مگه تو کی هستی؟؟!!

-من یه نفرم که داره با یه عنصری مث شخصیت حقوقی مصاحبه میکنه...

-به خودم میبالیدم(حمل بر غرور نشه،میخواستم آموزش اعتماد به نفس داده باشم)

-و هدف از اسپانسر گرفتن؟انتقاد سازنده؟

-خیلی نامردین!!باید اعتراف کنم بعضی وقتا جای انتقاد سازنده،سازندگی انتقاد میکنم.هدف خاصی ندارم.بازم مچ گیری؟؟!

-راستی اون که آخر نظراتون باهاس حرف میزنین؟؟

-همون که ازش میپرسم چی؟؟؟

-بله دقیقا همون.

-اون وجدانمه-وجدان شخصیت حقوقی-شاید به نظرتون پارادکس باشه ولی نه منم وجدان دارم ولی خب بعضی وقتا بهش گوش نمیدم...

-سمتتون تو خیریه؟؟

-امیدوارم در راستای مچ گیری نپرسیده باشین(دبیر کلوپ غر زنها)

اگه واقعا هدفتون انتقاد سازندس چرا با اسم خودتون نظر نمیدین؟

-فکر میکردم استاد مچ گیری ام ولی باید لنگ بندازم انگار!چون فضا مجازیه منم با اسم مجازی نظر میدم.اونم اسممه!!

-یه آرزو

-آرزوی شخصی به کسی ربط نداره  اما برای همه ی سابقونیها آرزوی خوشبختی،موفقیت و البته چاقی دارم.

-خب نمیخواین خودتوتو معرفی کنین؟

-چون اینکار زیره به کرمون بردنه و همه شخصیت حقوقی رو بیشتر از خودم میشناسن از این کار خودداری میکنم.

پی نوشت مصاحبه ای1:اگه خواسین نظر بدین نظر سازنده بدین که همه یه چیزی ازش یاد بگیرن وگرنه پیگرد قانونی داره

پی نوشت مصاحبه ای2:سطحی نگیرین این پستو چون اهداف زیادی در زدنش هست

پی نوشت مصاحبه ای3:ختم قرآناتونو یادتون نره که ختم به هم بخوره!!