از كربلا تا توس....
یارب الحسین
سالها آرزوی زیارت کربلارو داشتم حسرت دیدن ضریح شش گوشه....
امسال روز وداع ازامام رضا(ع) در سفر مهر ماه مشهد كربلامو آقا امضا كردن.واقعا لحظاتی عجیب وامیدوارکننده بود. خداحافظي كردم با آقا اما به امید زيارت کربلا !
مداح اونروز باصدای سوزناک وداعمان راعطرآگین وپرحس وحال کرد.دلم شکست و اين بار عاجزانه از آقا خواستم كه برات كربلامونو امضا كنن و شايد توي بهترين روز زيارتشون قسمتم شد،روزعرفه!باورم نمیشد درمحضردومولای شریف روزعشق بازی باخدادرکنارحرم شریف معشوق عالم بودم.
خدا رو شاكرم كه اجازه داد زيارت كنم خون خدا را در كربلا در روز عرفه و من يقينا دوباره متولد شدم.........
امیدوارم خداهمه عاشقان کربلای رو دعوت کنن تابهترین لحظه عمرشون رو بادیدن حرم شش گوشه
ومنور اباعبدالله تجربه کنن.لحظه ای که دیگه اختیاراشکهاتو نداری ولرزه به تمام وجودت می افته.
التماس دعا از همه سابقوني هاي هاي عاشق اهل بيت........
از یه زائر غریب...... ممنون و زیارتتون قبول
از اونجا كه هر كي كه كربلا ميره از حرم رضا(ع) ميره رو خيلي قبول دارم.توي اين پست چند تا سوال از دو تا زائراي امام رضا (ع){دلشكسته و يه زائر} از سفر مهر ماهشون پرسيديم.
سفري كه واقعا پر بركت بود و نگفتني هاش بيشتر از گفتني هاشه........
لحظه ای که خیلی غم داشت،دلت خیلی گرفت:
دلشكسته:پنج شنبه شب بود قبل از دعای کمیل تو بست شیخ بهایی ، تنها بودم. زل زده بودم به پرچم روی گنبد واحساس میکردم اونقدر دلم سیاهه که لیاقت نگاه آقا روندارم واقا حتما از من روبر میگردونه،ومدام به خاطر این حس وفکر به خودم لعنت میفرستادم که نه! باید به لطف آقا خوش گمان باشی...شکی به بزرگواری ولطف حضرت نداشتم اما به شدت احساس گناه میکردم ...فقط اشک میریختم...دلم خیلی گرفته بود... ولی در عوض بعدش تو دعای کمیل جبران شد... داشتیم تو صحن میرفتیم برای دعا... دوستامو گم کردم وتنهای تنها شدم...یهو دیدم دعای کمیل شروع شده ومن تورواق تنهای تنهام...یه گوشه ای نشستم ...فقط به آقا التماس میکردم...اولش حس کردم حالم اصلا خوب نیست وپاشدم رفتم تو صحن آزادی ومثل اونا که گم شدن یا یه گم کرده دارن راه میرفتم وگریه میکردم...برگشتم رواق...شاید تا اون مشهد وتا اون دعای کمیل اشک ریختن به پهنای صورت رو اونجوری تجربه نکرده بودم... دعای کمیل با همه قشنگیهاش که قابل توصیف نیست تموم شد وبعد از دعا سبک شده بودم،خیلی سبک...دلم میخواست تو صحن ها بدوم!حس میکردم امام رضاع یه زائر داره واونم منم!آقا خیلی رئوفه...خیلی...
يه زائر:پايين پاي حضرت موقع خداحافظي با آقا........
خاطره انگیز ترین مکان:
دلشكسته:بعداز دعای کمیل، صحن رضوی بود، رو یکی از فرش های قرمز که نصفه پهن بود، نشستم ...هوا خنک بود ونسیم دلچسبی میومد... هم گریه میکردم هم میخندیدم... اونجا واون لحظه خیلی قشنگ تو ذهنم حک شده...خاطره انگیز بود...
يه زائر:وارد صحن گوهر شاد كه ميشيم از صحن قدس، سلام و نظاره گنبد طلايي آقا رو از اين مكان خيلي دوست دارم .هيچ وقت درموندگي يكي از زائراي امام رضا رو كه تكيه داده بودن به ديوار و روبروي گنبد دلشكسته گريه ميكردن از خاطرم نميره و خيلي از سابقوني ها اون زائرو ديده بودن....سلام دادن به آقا از اون جا يه حس ديگه بهم ميده فكر ميكنم خيلي به امام نزديكم خيلي زياد...........
دلچسب ترین لحظه:
دلشكسته:اذن دخول اولی که تو اون سفر خوندم...نزدیک غروب...باب الجواد...حس میکردم واقعا هیچی تو این دنیا لذتبخش تر نیست از اذن دخول برا حضرت خوندن واشک ریختن... چندبار اادخل رو تکرار میکردم و...خیلی دلچسب بود...خیلی...
يه زائر:قبل از طلوع آفتاب توي رواق امام بوديم كه دوستم رفت آب بخوره يه دفعه با عجله اومد و فقط دستاي منو ميكشيد به سمت صحن آزادي و ميگفت نقاره خونه داره ميزنه(آخه اون چند روز به خاطر شهادت امام صادق(ع)نقاره نميزدن و اونروز روز آخري بود كه زائر بوديم و از اينكه صداي نقاره رو نشنيديم ناراحت)و ما بي اختيار ميدويديم به سمت صحن و اونجا با شنيدن صداي نقاره زيباترين حس و تجربه كردم.واقعا بوي بهشت مي اومد............
زيباترين نماز:
دلشكسته :همون دو رکعت اولی که مسجد گوهرشاد قبل از اذان مغرب خوندم وبه امام صادق(ع) هدیه کردم...آخه 22 مهر بود و شهادت امام صادق ع...شاید بتونم بگم زیباترین ودلچسب ترین نماز عمرم بود...هنوزم طعمش برام باقی مونده!
يه زائر:نماز امام زمان توي ايوان مقصوره نزديك منبر امام زمان(عج)
نزدیک ترین حس تا اجابت:
دلشكسته: وداع _ ظهر شنبه _ دار الهدایه ونوای از این در برو با چه حالی روم؟...
يه زائر: وداع دارالهدايه خيليا اونجا دلشون شكست و كربلا شونو همون روز از آقا گرفتن نمونش همين زائر غریب....
و حرف اخر:
دلشکسته:این زیارت ،زیارت عجیبی بود برام!انگار بار اولی بود رفتم مشهد وزیارت کردم...شعر وداعش هیچ وقت یادم نمیره ...نواهایی که در اون یک ساعت موقع وداع اون خادم خوند،الان قشنگترین نواهای گوشیمه...خیلی وقتها برا امام رضا ع میخونمش...!تشنه یه چنین زیارتیم..انشالله به زودی قسمتمون بشه...
يه زائر:
حرف هاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه ميكني
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي
پیش از آنكه با خبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود
آي.............
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چقدر زود
دير ميشود.............
عهد نوشت 12 :روزها ميگذرند و ما غافل از آنكه دارد تمام ميشود!عمرمان را ميگويم...... اگر متوجه گذر عمرمون نيستيم كاش فقط هر شب چند دقيقه به اعمال اونروزمون يه نگاه ميكرديم....
حديث نوشت 12 :اهل دنيا همچون كارواني هستن كه آنها را ميبرند در حالي كه خواب هستند.حكمت 64 نهج البلاغه
ره توشه نوشت 12:وقتي كشتي حيات به آخرين نقطه حركت خود يعني مرگ و قيامت ميرسه توقف ميكنه تا مسافرا براي هميشه در اونجا اقامت كنن.كاش خوب مسافري باشيم..........
انتظار نوشت12:گويا مهدي فاطمه عج هر شب ميهمان حرم توس است.
يك چشم زدن غافل از آن ماه نباشيم /شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيم!