واقفین فرقه ای بودند که بعد از شهادت امام کاظم(ع) ، به خاطر این که از وکلای امام کاظم(ع) بودن اموال زیادی نزد اون ها موند و فقط به این خاطر که مال و منال و جاه و مقام از دستشون نره ، گفتن امامت متوقف شده و خیلی راحت روی امامت امام رضا(ع) خط کشیدن.
و اون همون کسی بود که یک عمر با سلاح فقاهت مقابل اونها ایستاد و از امامت آقاش دفاع کرد. همون کسی که برای امام رضا(ع) مثل سلمان برای پیغمبر(ص) بود. ( منا اهل البیت ) بود.عزیز و مقرب...
پراز علم بود و فقاهت ، به قول از خودش (بیست سال سکوت کرده بود ، بیست سال سوال و جستجو و بیست سال به سوالات دیگران جواب داده بود )
یونس ابن عبدالرحمن ، از اصحاب خاصه ی آقا امام رضا(ع) بود... کسی که آقا سه بار بهشت رو براش ضمانت کردن...

یک روز رسید محضر آقا ، مشغول صحبت با آقا بود ، که عده ای در زدن و اذن دخول خواستن . آقا به یونس گفتن : ( یونس پشت پرده برو و تا نگفتم بیرون نیا )
یونس خودش رو مخفی کرد و آقا به اون افراد اذن دخول دادن و اونها مشرف شدن خدمت امام رضا (ع)....

از اهل بصره بودن و از دوستان یونس....
بعد از سلام و کمی صحبت ٰ شروع کردن به بدگویی و سخن چینی از یونس، و آقا تموم مدت آرام و صبور فقط گوش می کردن...

بعد از اینکه اونها رفتن آقا به یونس گفتن که بیرون بیاد...
و یونس بیرون اومد و در حالی که ناراحت بود و اشک می ریخت به امام رضا (ع)گفت : «فدایتان شوم! من یکی از حامیان امامت اهل بیت علیهم السلام هستم و اینک دوستان و یارانم درباره ام چنین می‌گویند!»

امام رضا(ع) یونس رو مقابل خودشون نشوندن،شاید اشک هاشو پاک کردن و گفتن : (ای یونس ، اگر مرواریدی در دست راست تو باشد و مردم بگویند چیز بی ارزشی است ، و چیز بی ارزشی در دست چپ تو باشد و مردم بگویند سنگ گرانقیمتی است ٰ آیا نفع و ضرری به تو میرسد ؟ )
یونس بی تردید جواب منفی داد...
و آقا گفتن : یونس امام تو از تو راضی است ٰ تورا به صحبت مردم چه کار ؟؟

آقا ، ما یونس نیستیم و مثل یونس شما رو دوست نداریم و ثابت قدم نیستیم...
ولی از ما چقدر راضی هستین....؟
مایی که زائرتون بودیم ،شاید بار های بار...
مایی که چشم به گنبد قشنگتون ،با شما عهد ها بستیم، بار های بار...
مایی که دست ارادت به سینه ، به در آستانتون سر تعظیم فرود آوردیم، بار های بار...
مایی که دل زمینیمون رو به بال کبوتراتون بستیم و در نیلی دریایی آسمون حرمتون پرکشیدیم ، بار های بار....
مایی که دست نیاز به مشبک پنجره های فولادیتون گره زدیم ، بار های بار...
مایی که عطوفت خدارو با رأفت شما شناختیم بار های بار...
مایی که زمین خوردیم و ( یا ضامن آهو ) گفتیم و تکیه به بلندای شکوه شما دادیم و محکم ایستادیم ، بارهای بار...
از ما چقدر راضی هستین ، آقا...؟
شمایی که رضا هستین و در آسمان مورد رضای خدا...
از ما چقدر راضی هستین، آقا ...؟
پس این بار هم رضا بشین و عنایت کنین...
شمایی که پسر کریمید و پدر جواد...

یه کم معرفت...
یه کم صداقت...
یه کم گذشت...
یه کم نیت...
یه کم محبت بی ادعا...
یه کم عشق بی ریا...
یه کم شفاعت مادرتون زهرا...
برای رزق شب شهادتتون مارو بسه...

اللهم ارزقنا معرفة علی بن موسی الرضا...
قبر امام هشتم رو با معرفت زیارت کنی ، صلوات بفرست

نویسنده پست:مجید ذبیحی


وبلاگ نوشت:ممنون از آ.ذبیحی بابت پست خوب و مفیدشون...ان شالله همگی به مانند یونس بن عبد الرحمن باشیم...

حدیث نوشت:کسی که مصائب مارا به یاد آورد، پس بگرید و بگریاند،در روزی که چشم ها گریانند(روز حساب)، گریان نخواهد شد....(امام رضا(ع))

 امشب یادتون نره برامون دعا کنید...التماس دعا...