سه - چهار ساعتی میشه که رسیدم خونه.همیشه عادت داشتم که رسیده و نرسیده،کامپیوتر رو روشن کنم و یه گشتی تو وبلاگ ها (که اولیش وبلاگ سابقون) باشه بزنم...

سه - چهار ساعتی میشه که رسیدم خونه ولی هنوز سمت کامپیوتر نرفتم...با خودم کلنجار میرم.گاهی دعوا میکنم،از خودم گله میکنم...

گاهی وقت ها لبخند تلخی رو لبهام میشینه و دلم میخواد بشینم.... .... گریه کنم.

از گوشه کنار همین آبادی(!) شنیدم که همه چیز آرومه...خیلی آروم...

از گوشه کنار همین آبادی (!) بود که شنیدم زمزمه هایی رو که  میگفتند حرف از بسته شدن وبلاگ سابقون نزنید!!اگه وبلاگ نباشه...ن م ی ش ه....

به خدا از گوشه کنار همین آبادی (!) بود که  میگفتند چقدر وبلاگ  عالیه..چقدر نظرات خوبه...چقدر پست ها مفیده..ادامه بدید..

آره..از گوشه کنار همین ...........آبادی(!) بود که شنیدم میگفتند وبلاگ هم مثل روند خیریه و خیلی جاهای دیگه،صعود و نزول داره...اما اگه آدم با برنامه پیش بره هیچ وقت نزول نمیکنه...(!)

به خدا از همین گوشه کنار این آبادی (!) بود که شنیدم  میگفتند "خلوص نیت" داشته باش،کار ها همش درست میشه....

بیرون از همین آبادی  بود که بهم گفتند:شما وبلاگ رو آپ کنید،چی کار دارید اصلا کسی نظر میذاره یا نمیذاره...اصلا کی گفته باید نظر بذارند؟!...(!!)

نمیخوام ادامه بدم که از گوشه کنار این آبادی ،چه حرف های زیبای دیگه ای شنیدم...

شاید بعد از 2-3 سال بتونم با برنامه کار کردن و بی برنامه کار کردن رو تشخیص بدم...و فکر میکنم بعد از این مدت بتونم پست" در شان سابقون" زدن و نزدن رو تشخیص بدم...نمیدونم...شاید هم نتونم تشخیص بدم....ولی اینو میدونم که هیچ انسانی "کامل" نمیدونه...(!!)

هر تشکلی بعد از مدتی تغییراتی توش به وجود میاد...به قول خودمون گفتنی:نسل جدید میان رو کار .که الحمدلله همه ی نیروها و نسل های خیریه تا همین الان  همه آگاه و با تجربه بودند و هستند...شورا مرکزی  جدید و پرسنلمون همه خوب و آگاهند...

نمیدونم که بودنم تو وبلاگ تاثیری داره یا نداره...خب "صبر" کردن و"تحمل" کردن هم حدی داره...شاید خیلی ها واقعا دیگه تحمل بودن و خوندن پست های یه نویسنده قدیمی و تکراری وبلاگ رو ندارند...و شاید واقعا نیاز به یه تحول جدید با نیروهای جدید رو دارند..(؟؟!)

نمیدونم...شاید هم کسی تا حالا روش نشده حرفی به میون بیاره و بگه :خسته شدم..!!

دلم میخواست همه جرات داشتند که هر چی تو دلشون هست رو بگند...گاهی وقت ها لازمه آدم مقداری "جسورانه "عمل کنه...شاید "تلنگری" باشه برا فهموندن یه چیزی...به کسی...که تا حالا متوجه موضوع نشده...(!!)و شاید متوجه شده باشه و خودش رو به اون راه بزنه....

با اجازه دبیر و قائم مقام و هیئت نظارت و شورای مرکزی و تک تک پرسنل عزیز و محترم سابقون....با اجازه ی آقای ساسان و دکتر نوروزی و اقای طاهری و...دکتر رامشت ....با اجازه ی آقای خرم و تک تک خیرینی که به خیریه سابقون کمک میکنند و شاید جا داره بگم با اجازه  خیریه "باران" سجاد مشهد و...شاید همه ی مدد جویان عزیزمون...

من میتونم "مقداری"، فقط"مقداری" جسورانه صحبت کنم؟؟؟!!

همه ی ما یه قوانین خیریه آگاه هستیم و بهشون احترام میذاریم...

به شخصه از کسانی هستم که ممکنه اگه کاره ای میبودم(!) (که نیستم) بعد از خوندن اساسنامه خیریه دانشجویی سابقون "دانشگاه اصفهان"

ببندمش...و کاتبان اساسنامه رو احضار کنم و بهشون بابت نوشتن اساسنامه ی جامع و زیباشون ،سیمرغ بلورین بدم...که خدایی اسانامه خوب و کاملیه...

فکر کنم مطلب رو رسوندم...از اینجا بی مقدمه میریم سر اصل مطلب:

به عنوان یکی از پرسنل ورودی 86 خیریه سابقون ،یاد ندارم که کاری رو خلاف اساسنامه  کرده باشم...

اما یاد دارم کارهایی رو که خلاف اساسنامه صورت گرفته که گفتنشون وقت گیره...

اصل کلامم و زمانی رو که انتخاب کردم برای گفتن حرف هام،  به خاطر تغییر در ساختار جدید خیریه ست...خیریه...با دبیر و قائم مقام  و شورای مرکزی جدید: (البته فکر میکنم اگه این حرف ها رو  یه جدید الورودی  میزد راحت تر میتونستید جوابگوش باشید تا...)

میدونیم که تمام پرسنل سابقون برای هممون عزیز و محترمند...و شکی توی اون وجود نداره...پس طرف حساب ما اشخاص نیستند...طرف حساب، عمل ها و عکس العمل هاست...

به عنوان یه نیروی 86 ی"خیریه سابقون دانشگاه اصفهان" رو انتخاب کردم که توش فعالیت داشته باشم(شاید تو وبلاگ خیریه و شاید هم تو یکی از بخش های خیریه) .خواهشا شما فکر کنید من یه جدید الورودی ام..پس تو رو به خدا صادقانه جواب بدید ،چون جواب این سوال  باعث میشه من از با ارزش ترین چیز زندگیم براتون مایه بذارم...و اون چیزی نمیتونه باشه جز وقتم...

سوال اینکه:

شما به عنوان یه سابقونی تعهد میکنید که طبق اساسنامه تون پیش برید؟!

تعهد میکنید که اگه جلسه ای قرار شد بذارید ،برای وقت بقیه ارزش قائل بشید و بیاید و اگه قرار شد بیاید ،سر وقت بیاید؟!

تعهد میکنید که روابط، تو خیریه تون حفظ بشه؟!

تعهد میکنید که مسئولینتون، سرمشق و الگوی پرسنل دیگه باشند؟؟

تعهد میکنید که در صورت شنیدن انتقاد ناراحت نشید؟؟!

و...

یه جایی خوندم:آدم های بزرگ ،مسئولیت های بزرگ میگیرند،و وقتی مسئولیت های بزرگ میگیرندُبه این معناست که توانایی انجام کار های بزرگ رو تو خودشون میبینند...

یادمه عزیزی بهم گفت:

بحث کار و دوستی هامون جداست...تو کار کردن جدی باش...و اگه انتقادی شنیدی،جدی بگیر که کار به جاهای باریک نکشه...

*...من کی باشم که بخوام کاری رو به جاهای باریک بکشونم...

*...من فقط میخوام تکلیف  خودمو با "خودم" روشن کنم...اینکه  میتونم مفید واقع بشم تو خیریه این 1 سال رو یا...(منظور اینکه میتونم نتیجه ی وقتی که برا کارم میذارم رو ببینم یا نه؟؟!!)

کما اینکه این سوالات و این تکلیف روشن کردنا ،مشغله ذهنی خیلی ها هست...

گفتند تو خیریه تون یه وبلاگ دارین که تو آرشیوش یه قسمت"حرف دل" داره....منم بی تعارف اجازه گرفتم و اومدم حرفمو بزنم...

تعارف که نداریم...داریم؟؟!


 پی نوشت:این نامه ی یکی از دوستانمون (!!؟) خطاب به مسئولین خیریه سابقونه...که خب ازمون درخواست کردند تو وبلاگ مطرحش کنیم...میتونه باشه دیگه؟؟!!